جهل و خرافه

?امان از جهل و خرافه?

خانم مداح بلند فریاد زد،
هرکه حاجت داره بیاد وسط..
به طرفه العینی از دختر بچه سه ساله گرفته تا پیرزن نود ساله از جاشون پا شدن و پریدن وسط…
در وسط گود همه دو دستی و محکم پا به پای مداح سینه می زدند و نوحه سرایی می کردند..
همون موقع بود که سینی پشت سینی آذین شده به سبزه و حناء و خرما و شمع های روشن روی سر برخی از خانمها دست به دست که چه عرض کنم،،بی وقفه سر به سر میشد …
یهو فریاد مداح بلند شد که آاااای حاجت دارها…
سینیِ حضرت قاسمِ هااااااا ….
مُراد داری، بسم الله….

بچرخون تا مرادتو بگیری….
خانمها هم چنان یورش بردند به سمت چرخاندن سینی، که انگار داشتند سکان کشتی بشریت رو هدایت می کردند…
دیدن چنین صحنه هایی به هیچ وجه برایم قابل هضم نبود،…در حالیکه هنوز نشسته بودم، پاشدم مجلس رو ترک کنم ….!!
یهو خانم مسنی که اتفاقا قصدشون هم خیر بود ،قبل از اینکه تازه نفس تازه ای از راه برسه و سینی رو از چنگشون دربیاره، یواشکی اشارتی کرد بهمو گفت: پاشو عزیز…نوبت شماست…
منم که اصلا تو باغ نبودم و در عالم خودم در حال خط خطی کردن خط باطل شون بودم،یهویی گفتم،:
چی نوبته منه مادر؟!!!…
با نگاهی منتقدانه، که انگار امر واجبی رو زمین گذاشته باشم گفتند: سینی حضرت قاسم و باب مراد است دختر جان..
پاشو و بگو بسم الله..
گفتم ممنون، شما ادامه بدید،من تمایلی ندارم….
همونطور که رسالتش رو به دیگری واگذار می کرد، رو به من کردو
گفت: اِه یادم رفت ،،ماشاءالله شما هنوز خیلی جوونی و بنیه داری میخوای بگم سینی بزرگتره رو واست بیارن؟!!

گفتم: نه خانم جان، اندازه طلب من با سایز این سینی ها همخوانی نداره….
اصلا جور در نمیاد….!!!

اخمی کردنو گفتند: ماشاءالله چقدر زیاده خواهی شما دخترم!!!…
خب دختر جان ،آسیاب به نوبت !!…یکی یکی…!!!
اول تحصیل، دوم ازدواج، سوم بچه ، چهارم …..سخنش رو قطع کردمو گفتم:
ان شاءالله شما حاجت روا باشید مادر جان…!!!….

ای کاش جملگی اندر تلاطم موج و صخره ، راه اقیانوس را گم نکنیم!!!!..

 

(مراد در این نوشته چرخاندن سینی  به منظور مراد گرفتن است نه آنچه به نیت نذورات در آن گذاشته می شود و توزیع می شود).

لیلا محمدپور

‌@goolbarg_mehr?

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *