نقش مددکاران اجتماعی در رفاه و بهزیستی خانواده و کودکان

نقش مددکاران اجتماعی در رفاه و بهزیستی خانواده و کودکان

 

خانواده به عنوان سنگ بنای تمدن بشری از جایگاه و اهمیت ویژه ای برخوردار می­باشد. زمانی آحاد جامعه از سلام وافی و کافی برخوردار است که دارای خانواده سالم و متعادل باشد. خانواده ­ای که در آن اعضاء احساس امنیت کرده و در بین آنان تفاهم، درستی، عشق و صمیمیت حاکم باشد.

دامنۀ بحث در خانواده و اهمیت آن بسیار گسترده است. انسان در دامان خانواده قدم به عرصه حیات می­گذارد و تا پایان عمر خود عضوی از یک خانواده باقی می­ماند. دوام و ثبات بشریت بستگی کامل به وجود خانواده دارد. پیشرفت اجتماعی و اقتصادی هر جامعه­ ای نتیجه مستقیم زحمات و تلاش خانواده است. به خاطر همین اهمیت است که در مجمع بین ­المللی وقتی نمایندگان مردم جهان گرد یک میز اجتماع می­ نمایند پس از بحث و گفتگو به این نتیجه می­رسند که «خانواده رکن طبیعی و اساسی اجتماعی است و حق دارد از حمایت جامعه و دولت بهره ­مند شود.» (ماده ۱۶ اعلامیه جهانی حقوق بشر)

امروزه ملل جهان به خاطر نقش عظیم خانواده در ترقیات و توسعه اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی این کانون را از جهات گوناگون مورد حمایت قرار می­دهند تا استحکام آن را فراهم سازند و از فروپاشی آن به علل مختلف جلوگیری نمایند. یکی از جهات دیگری که اهمیت خانواده را بیشتر آشکار
می­کند پرورش و تربیت کودک است. پرورش فرزند آنچنان که در خانواده مقدور است در جای دیگر ممکن نیست علتش این است که تعلقات روحی فرزند نسبت به والدین امری است طبیعی و کودک با والدین ارتباط خونی دارد. پس خانواده اولین محلی است که شخصیت کودک در آن شکل می­گیرد زیرا کودک در بیشتر حالات از رفتار و کردار پدر و مادر سرمشق می­گیرد. خانواده خوب و سالم می­تواند بهترین آموزشگاه برای کودک باشد و کودک در آن آموزشگاه درس لبخند، درستی، محبت، تعادل، خوش­ خلقی، آرامش، تکامل و… را بیاموزد و از طرف دیگر می­تواند بدترین آموزشگاه باشد و در آنجا طفل درس ترشرویی، کینه­ جویی، انتقام، قساوت، نادرستی، جنایت، دورویی و… بیاموزد. خانواده بطور مستقیم سهم به سزایی در بنای تمدن انسانی و انتقال فرهنگ بشری از نسلی به نسل دیگر دارد. خانواده با آموزش اصول و قواعد ادب و اخلاق کودک را برای ورود به اجتماع و پذیرش مسئولیت در جامعه آماده می­سازد. پرورش فرزند در خانواده به عنوان
مهم­ترین و اساسی­ ترین کارکرد آن جایگاه خاصی دارد و زمانی می ­توان گفت خانواده از سلامت کافی و لازم برخوردار می­باشد که بتواند علاوه بر کارکرد مذکور دیگر وظایف خود را از قبیل کارکرد زیستی، اقتصادی، جنسی و فرهنگی را نیز به درستی انجام دهد.

حال با توجه به مقدمه مذکور جایگاه مددکاری خانواده و اهمیت آن
تا اندازه ­ای آشکار می­ شود ما در مطالب ذیل آهنگ آن داریم که به این
مهم بپردازیم.

 

مددکاری خانواده

مددکاری خانواده، کار با خانواده ­ها، اطفال، سالمندان و نظیر آن است. سازمان خدمات اجتماعی اولویت بالایی برای این گونه مددکاری اجتماعی قائلند. بسیاری از مراجعات به مددکاری اجتماعی از فقر، کمبودها و نظایر آن ناشی می­شود. همچنین در موارد زیادی مشکلات مربوط به روابط اجتماعی افراد در درون خانواده است و این بخش مهم­ترین زمینه­ ای است که مددکاری یا همان (Family therapy) اجتماعی تحت عنوان مددکاری خانواده به آن می­پردازد. در سه دهۀ اخیر روش (خانواده درمانی) مددکاری خانواده کاربرد زیادی در جوامع مختلف داشته است. در این نوع مددکاری رفتار افراد در ارتباط با مسائل و مشکلات آنها مورد مطالعه قرار می­گیرد. در این روش به اعضاء کمک می­شود که چگونه مسائل و مشکلات مطرح در خانواده را مورد توجه قرار داده و با درک متقابل برای رفع مشکل خانواده برنامه ­ریزی منطقی انجام دهند.

 

شناخت پویایی خانواده

تفاوت­ها و اختلافات مربوط به نژاد، ساختار اجتماعی و طبقات اجتماعی فرهنگ و اعتقادات مذهبی ساختار مختلفی را برای خانواده ­ها به دنبال آورده است به عبارت دیگر نوع پویایی درون خانواده ­های مختلف تحت تأثیر عوامل فوق و سایر عوامل متفاوت است. از این رو وظیفه مددکار شناخت دقیق ساختار خانواده است از نقطه نظر مددکاران اگر یک خانواده بتواند برحسب لزوم انعطاف لازم را از خود در زمینه­ های مختلف نشان دهد کمتر با مشکل مواجه می­شود. یعنی اگر بتواند با توجه به زمان و شرایط موجود خود را با کمبود و نیازهای جدید و نظیر آن تطبیق دهد کمتر با مشکل مواجه می­شود.

در خدمات اجتماعی عموماً می­ بینیم خانواده ­ها در انطباق خود با قوانین با مشکل مواجه هستند. خانواده­هایی که از ساختار و سازمان مطلوب برخوردار نیستند تا حد زیادی فراموش می ­کنند که هر نسلی دارای حد و مرز خاص خود است به عبارت دیگر شاید بزرگ­ترین بحران خانواده ­ها انتقال بچه­ ها از طفولیت به بلوغ باشد یعنی تضادی که بین دو نسل با توجه به ارزش­های آنها به وجود می­آید حد و حدودی است که از شکاف و «فاصله نسلی» ناشی
می­شود. در چنین حالاتی خانواده­ ها معمولاً با اعضای خود به اشکال مختلف دچار مشکل می­شوند. در این قسمت مددکار اجتماعی خانواده می­تواند نقش اساسی و مهمی را در تفهیم و تفاهم اعضاء خانواده نسبت به یکدیگر و درک جوانان و نوجوانان به وسیله والدین با توجه به شرایط زمانی که جوانان در آن زندگی می­کنند ایفا نمایند.

سؤال مهم

چرا علیرغم شیوه ­های صرفه­ جویی در وقت، امکانات بی ­سابقۀ آموزشی، و رفاه به نظر می­رسد توان خانواده­ ها برای آموزش کودکان کاهش یافته است؟ چگونه ممکن است که وقت، پول و دانش بیشتر به توان کمتر برای پرورش کودک منتهی شود؟

زنگ خطری در مورد وضعیت رو به وخامت میلیون­ها کودک و خانواده­ هایشان به صدا درآمده است. مؤسسه­های خدمات اجتماعی، دادگاه­ ها، مراکز بهزیستی، بیمارستان­ ها، مراکز بهداشت روانی، مربیان آموزشی ویژه و وکلای حقوقی، همه متفق ­القول نگران شرایط بسیار بد و ناامیدکنندۀ کودکانی هستند که با آنها سروکار دارند. شاید آشکارترین و رایج­ ترین مسأله، تجاوز جسمی و جنسی به کودکان است که بیش از ۲ میلیون مورد در سال گزارش می­شود و از این تعداد بیش از هزار مورد به مرگ منجر می­گردد. مواد مخدر عامل اصلی از هم گسیختگی حیات خانواده­ ها شده است.

کودکانی که مورد تجاوز قرار می­گیرند، خانواده­ های با کارکرد نامناسب، استفاده از مواد مخدر، مادر شدن دختران نوجوان و بزهکاران کم سن و سال، همگی از مسایل اساسی هستند که مددکاران رفاه و بهزیستی کودک باید با آنها روبرو شوند. فعالیت­ های مددکاری اجتماعی انحصاراً برای حل اینگونه مشکلات طراحی شده است. به عنوان یک حرفه، مددکاران همواره در خط مقدم گسترش مداخله و تعیین خط­ مشی برای خانواده­ ها بوده­اند.

بهزیستی کودکان حوزۀ تخصصی مددکاران اجتماعی است که برای ارائه خدمات اجتماعی به کودکان و والدین به منظور کمک به آنان در جهت انجام مسئولیت­ های خود در زمینۀ مراقبت و پرورش کودکان و به دست آوردن منابع و امکانات مورد نیاز از جامعه برای کارکردهای سالم خانوادگی، تلاش می­کنند. خدمات بهزیستی کودک برخی از وظایف مربوط به والدین را که توسط خود آنها به طور طبیعی انجام نمی­گیرد، تقویت و تکمیل می­کند. کودکان و خانواده ­ها در اکثر مواقع به خدمات اجتماعی برای حمایت و نیرومند ساختن زندگی خانوادگی، تکمیل مراقبت و توجه والدین از کودکان، جبران مراقبت و توجه غیرکافی والدین نسبت به کودکان، نیاز دارند. همچنین، اینگونه خدمات برای پاسخگویی هرچه بیشتر نهادها و برنامه­ های عمومی و اجتماعی به نیازهای خانواده ­ها و گسترش خدمات جدید در مواردی که برنامه ­های موجود پاسخگوی نیازها نباشد طراحی شده است.

مشکل مربوط به سوء رفتار و غفلت از کودکان، به طور ناگهانی در قرن بیستم آشکار و مطرح نگردیده بلکه در طول تاریخ کودکان همواره مورد سوء رفتار قرار داشته­اند. مثلاً، قانون عمومی انگلستان صریحاً مقرر می­داشت که پدران حق دارند استبداد و انضباط شدیدی را نسبت به فرزندان خود اعمال کنند.

در گذشته، قانون فقرا که در مستعمرات متداول بود، هیچگونه ارزشی برای ساختار خانواده جز به عنوان یک واحد اقتصادی قایل نبود. آن دسته از خانواده­ هایی که قادر به فراهم ساختن وسایل آسایش فرزندان خود نبودند، به عنوان عوامل تهدید اخلاقی و اقتصادی در نظر گرفته می­شدند. این چنین کودکانی باید از خانواده­های خود جدا شده در اختیار خانواده­ های خودکفا قرار گیرند تا به د لیل درماندگی و عجز والدین خود آلوده و فاسد نشوند. کودکان وابسته در اختیار هر خانواده­ای که آنان را می­ پذیرفت قرار می­ گرفتند، و در عوض بزرگسالان مخارج آنان را با کاری که کودک انجام می­داد، جبران می­کردند.

نخستین مؤسسۀ آمریکایی کودکان توسط خواهران اورسولین[۱] در سال ۱۷۲۹ تأسیس گردید.

و نخستین انجمن حمایت از کودکان در سال ۱۸۷۴ در نیویورک آغاز بکار کرد. در واقع، اینگونه انجمن­ها کودکانی را که مورد بدرفتاری قرار گرفته بودند از خانه­ هایشان جدا می­کردند. سازمان­های بهزیستی کودکان قانونی را بنیاد نهادند که به منظور پیشگیری از بدرفتاری در مورد کودکان و تنبیه خلافکاران طراحی شده بود.

نخستین مراحل گسترش سازمان­های خدمات حمایتی براساس سیستمی با دو دیدگاه متفاوت شکل گرفته بود. اکثر سازمان­ها بر سنت اعمال زور پافشاری می­کردند و ارتباط نزدیکی با دادگاه­ها داشتند. اما سازمان­های دیگر به نهضتی پیوستند تا سیستم مدیریتی جداگانه­ای برای خدمات بهزیستی کودکان به وجود آورند. این قبیل مؤسسه­ ها، به منظور جلوگیری از بزهکاری، بدرفتاری، غفلت، و سوء استفاده از کودکان با بهره­ گیری از مهارت و تخصص حرفه ­ای تأکید داشتند. با این همه، چنین سازمان­ هایی نیز عمدتاً به صورت مؤسسه­ های کاریابی برای کودکان عمل می­کردند.

نهضت دادگاه نوجوانان را عمدتاً آن دسته از مددکاران اجتماعی رهبری کردند که معتقد بودند با کودکان و نوجوانان برخوردی غیر از سیستم دادگاهی باید داشت. این نهضت منجر به شکل­ گیری و توسعۀ خدمات تعلیقی (حسن رفتار) به نوجوانان گردید. از آن پس، خدمات مددکاری فردی در اختیار نوجوانانی قرار می­گرفت که دارای حکم تعلیق بودند.

در سال ۱۹۰۹، پرزیدنت تئودور روزولت نخستین کنفرانس کاخ سفید را در مورد نیازمندی نوجوانان تشکیل داد. زمینۀ اصلی کنفرانس فضایل و محاسن زندگی خانوادگی و حاصل این کنفرانس تأسیس دفتر کودکان در سال ۱۹۱۲ بود که در مورد مشاغل خطرناک، تصادف­ ها و بیماری­های کودکان گزارش تهیه می­کرد.

 

ارزش­ها

انجمن ملی مددکاران اجتماعی به روشنی ارزش­هایی را مشخص کرده که لازم است در زمینۀ بهزیستی کودک به عنوان اصول راهنما، صرف نظر از زمان یا محیطی که این ارزش ­ها اعمال می­شود، مورد استفاده قرار گیرد. ضوابط حمایت از کودکان را گروه کار انجمن ملی مددکاران تهیه نموده و هیأت مدیرۀ انجمن آن را در سال ۱۹۸۱ تصویب کرده است. بررسی ضوابط نشان می­دهد که ارزش ­ها بر خدمات حمایتی و نیز خدمات دادگاه جوانان و نوجوانان تأثیر گذارده است.

ضوابط اخلاقی انجمن ملی مددکاران اجتماعی، مسئولیت­ های اخلاقی مددکاران اجتماعی را در رابطه با احترام به خود، مددجویان، همکاران، کارکنان، مؤسسه ­های محل خدمت، و همچنین نسبت به حرفه و جامعه، دقیقاً مشخص نموده است:

  1. پذیرفتن انسانیت با تعهد به پیگیری مداوم زمینه­ های رشد شخصی و حرفه­ ای همراه است. مددکاری اجتماعی را با توجه به ارزش ­ها، دانش ­ها و مهارت­ ها مورد بحث قرار داده ­ایم، اما چه بسا این حقیقت را از یاد برده ­ایم که خود به عنوان یک انسان، جزء تفکیک ­ناپذیر فرایند مددکاری اجتماعی هستیم. مددکاران اجتماعی که با توجه به مکتب فروید آموزش دیده­ اند، با این امر
    از طریق مفاهیمی چون «انتقال» آگاه هستند. این دسته از روان­ درمانگران
    می­ آموزند که چگونه فرایند درمان را تحت تأثیر قرار دهند یا در چه مواقعی مددجویان خصوصیات مهم دیگران را به درمانگر نسبت می­دهند. بعضی مواقع درمانگر در هیبت والدین، خواهر و برادری رنجیده یا حتی عاشقی طرد شده، مجسم می­شود.

اگرچه در حال حاضر بسیاری از مددکاران اجتماعی مفاهیم فرویدی را رد می­کنند، اما این مثال مبین آن است که تا چه حد رفتار درمانگر در فرایند درمان تأثیر دارد.

  1. شناخت ارزش­ها، نگرش­ها و سوگیری­ های فردی در مورد کودکان و خانواده­ ها و روش­ های مراقبت از کودکان، و تفاوت­های نژادی و فرهنگی، با آگاهی از تأثیر بالقوۀ احساس­ های فردی بر تصمیم­ گیری­های حرفه ­ای همراه است. برخی از یافته­ های اخیر حاکی از این است که نژادپرستی رسمی و فردی هنوز عامل مهمی در خدمات رفاهی و بهزیستی کودکان بشمار می ­آید. «نظام اجتماعی به بحران­ های موجود در خانواده­ های اقلیت بسیار کند واکنش می­دهد». چنین خانواده­ هایی به خدمت حمایتی از قبیل مراقبت روزانۀ کودکان و نیز خدمات خانگی، کمتر دسترسی دارند. برمبنای خدمات فردی، کودکان گروه­ های اقلیت کمتر از طرح ­های جامع خدمات بهره­ مند می­شوند و به نظر می­رسد والدین گروه­ های اقلیت توان کمتری برای بهره­ مند شدن از خدمات حمایتی را دارا باشند. اخیراً براساس مطالعات انجام شده معلوم گردیده که اگرچه سیستم رفاه و بهزیستی کودکان از بعضی جهات در خانواده­ های گروه اقلیت سعۀ صدر بیشتری دارد، ولی هنگامی که وضعیت مشکل­ آفرین می­گردد، ارزیابی و نوع مداخله­ ها ناگوارتر و خشن­تر می­شود.
  2. اعتقاد به قابلیت­ های افراد برای تغییر و علاقه­ مندی بیشتر والدین برای اینکه والدین خوبی باشند، یک اصل است. در حالی که چنین عقیده ­ای بسیار درست به نظر می­رسد، اما قبول آن برای مددکارانی که همه روزه با اذیت و آزار کودکان یا خانواده­ها دارای کارکردهای نامناسب روبرو هستند، بسیار دشوار است.

تشخیص قابلیت و توان بالقوۀ والدین مسامحه­ کار و متجاوز، حرفه­ای بودن و دانش مستمر و فراوان داشتن را ایجاب می­کند. از آنجا که شرایط محیطی فشار زیادی را بر والدین وارد می­ سازد، مددکاران برای تغییر آنان با مشکلات بسیاری روبرو هستند بعضی اوقات سرزنش والدین برای مشکلاتی که ناشی از عوامل محیطی است، آسان­تر به نظر می­رسد.

  1. شناخت شأن و مقام کودک به عنوان یک انسان با برخورداری از حقوق مراقبت و توجه و تداوم ارتباط­ های خانوادگی ضرورت دارد. قبول فرزند خواندگی نوجوانان از جمله مواردی است که می­توان با آن شأن و مقام کودک را بهبود بخشید. در چنین مواقعی به ندرت عقیده و نظر نوجوانان مورد توجه قرار می­گیرد، و موقعی که عقیده یا نظری بیان می­کنند، اهمیتی به آن داده
    نمی­شود. به نظر تابر[۲] و پُرچ[۳]، درگیر کردن نوجوانان غریبه و مشکوک در برنامه ­ریزی­های موردی بسیار مشکل و مستلزم صرف وقت است. نوجوانانی که مورد مشاوره قرار نگرفته­اند، می­توانند به آسانی برنامه­های از پیش طراحی شده را به هم بریزند.

مهم­تر از به هم ریختن برنامه ­ها، این واقعیت است که فرصت­های مهمی را برای کمک به نوجوانان برای کسب مهارت در تصمیم ­گیری از دست
می­دهیم. «چه راه بهتری برای آماده ساختن نوجوانان به عنوان بزرگسالانی خودرهبر می­ شناسید که بهتر از آزادی تصمیم ­گیری و پذیرفتن پیامد تصمیم­ های اتخاذ شده توسط خود آنان باشد؟».

  1. تعهد به خانوادۀ کودک، زیرا خانواده یک واحد طبیعی و مطلوب برای مراقبت و پرورش از کودک است. زمانی که مددکاری اجتماعی با کودک ضد اجتماعی برخورد می­کند، بسیار آسان خواهد بود اگر خانواده را مشکل تلقی کرده، کودک را به مؤسسه یا خانوادۀ قیم بسپارد. چنین تصمیمی می­تواند بسیار ویرانگر باشد. باید دانست که والدین کلید حل مشکلات کودکان را در دست دارند. والدین باید کنترل چنین کودکانی را یاد بگیرند و این کنترل کردن باید از خردسالی کودکان آغاز شود. هیچکس دیگر به اندازۀ پدر و مادرها قدرت ترساندن کودکان را ندارد. به علاوه والدین تنها افرادی هستند که به اندازه ­ای کودکان خود را دوست می­دارند که به خاطر آنها صدها جلسۀ آموزش را که لازمۀ اجتماعی کردن فرزندشان است، تحمل کنند. این وظیفۀ خانواده است که به فرزندان یاد دهند چگونه با دیگران ارتباط برقرار کرده، چگونه وظایف خود را انجام دهند و چگونه در محیط مدرسه دوام بیاورند. مدرسه، گروه همسالان، و جامعه در سطح گسترده­ای باید کودک و نوجوان را در انجام چنین وظایفی کمک کنند، اما تا پدر و مادر کودک را آماده نسازند و او را در به دست آوردن چنین مهارت­هایی یاری ندهند، کودک از دیگر نهادهای اجتماعی برای رشد و گسترش مهارت­های از قبل به دست آمده سودی نخواهد برد. والدین به دانش، حمایت، منابع و امکانات برای تربیت و ادارۀ فرزندان خود نیاز دارند. مددکاران اجتماعی از جمله افراد مهمی هستند که والدین را در به دست آوردن منابع و امکانات مورد نیاز یاری می­دهند.
  2. تعهد به کمک برای تأمین نیازهای جسمانی، عاطفی، اجتماعی، آموزشی، اخلاقی و حرفه­ای. کودکان باید محبت، مراقبت و توجه، حمایت، راهنمایی و کنترل مورد نیاز را دریافت دارند تا سالم بمانند. همچنین، باید اعتماد، حس تعلق و احساس ایمنی آنها رشد یابد. نیازهای ایمنی باید به وسیله بزرگسالانی که آنها را از آسیب حفظ می­کنند و به آنها یاد می­دهند چگونه خود را کنترل کنند، تأمین گردد.
  3. تعهد به حمایت از حقوق و والدین. این تعهد رازداری و حریم فردی را شامل می­شود. کودکان حق دارند در مقابل تجاوز و بدرفتاری، غفلت، شقاوت و سوء استفاده ­های احتمالی حمایت شوند؛ والدین هم حق دارند در چهارچوبی که جامعه برای آنها معین کرده، عمل کنند.
  4. اعتقاد به اینکه غفلت، بدرفتاری، و سوء استفاده از کودک ناشی از محرومیت­ های اجتماعی و اقتصادی و مشکلات فردی است نه عناد و دشمنی ارادی از قبل طرح­ریزی شده. چنین رویکردی به مسایل اجتماعی، یکی از اصول منحصر به فرد چهارچوب مددکاری اجتماعی به شمار می­آید. مددکار اجتماعی به جای این فرض که بدرفتاری با کودک مشکل روان­شناختی والدین بدرفتار است، محیط اجتماعی را برای تعیین اینکه کدام عامل فشارزای اجتماعی به بدرفتاری کمک کرده و چه منابعی برای پیشگیری از بدرفتاری بیشتر والدین مورد نیاز است، مورد بررسی قرار می­دهند.
  5. شناخت مسئولیت جامعه در قبال کودکان و نیاز مددکاران اجتماعی به احساس مسئولیت در قبال جامعه، مددکاران اجتماعی برای مشخص نمودن اینکه بیشترین منافع کودکان در چیست، در خلاء عمل نمی­کنند. بهزیستی کودک مفهومی است که اجتماع آن را به وجود آورده و هرگونه مداخله­ ای در سیستم خانواده باید به گونه­ ای صورت گیرد که از نظر اجتماع قابل قبول باشد. احترام و تعهد جامعه به حریم خانواده و مسئولیت، در بعضی مواقع مداخله و پیشگیری از بدرفتاری و غفلت را در مورد کودکان با مشکل روبرو می­سازد. مفهوم کلی اختیارات جامعه زمانی که شبکۀ همسایگان اصرار دارند باید کودک را از محیطی که آنان غیرقابل قبول می­پندارند دور کرد، می­تواند دشوارتر شود. بهزیستی کودک تلاش مداومی در جهت ایجاد تعادل در زمینۀ حمایت، حفظ حریم فردی، و عدالت است.

 

کارکردها

کارکرد، فعالیتی است که به عملکرد یک سیستم کمک می­کند.

در بحث ارزش­ها یا آنچه زیربنای بهزیستی کودک محسوب می­شود، به اکثر کارکردهای اصلی که خدمات بهزیستی کودک در درون جامعه با آنها روبرو است، اشاره شد. مددکار اجتماعی در زمینۀ رفاه و بهزیستی کودک با مشکلاتی روبرو است که کارکردهای نامناسب سیستم خانواده آن را به وجود آورده است. وقتی که نوجوانان مرتکب جرایم جدی می­شوند، یا خانواده­ ها توانایی کافی برای اجتماعی کردن و کنترل کودکان را ندارند، یا کودکان خود در زمینۀ کارکردهای مختلف مهارت و کارآیی ندارند، یا زمانی که والدین با فرزندان خود بدرفتاری می­کنند، می­گوییم که کارکردهای اجتماعی و روان­شناختی و احتمالاً زیست­ شناختی دچار نقص شده است. مددکاران اجتماعی تلاش می­کنند مشکل را از طریق کمک به افراد برای داشتن یک زندگی قابل قبول و لذت­بخش اجتماعی حل کنند. به عبارت دیگر مددکاران اجتماعی تلاش می­کنند تا بهزیستی افراد را به حداکثر رسانده، جامعه را حفظ کنند. اینها یک، سلسله کارکردهای کلی است که از راه­ های مختلف، با توجه به محیطی که مداخلۀ مددکاری اجتماعی در آن صورت می­گیرد، تفسیر و توصیف می­شود.

 

  • کارکرد پیشگیری

کارکرد پیشگیری، شامل برنامه­ها و خط­ مشی ­هایی است که برای پیشگیری از ورود مشکل به کارکرد سیستم خانواده تنظیم گردیده است. چنین کارکردی شامل تشکیل کلاس برای والدین جوان و کم­ تجربه است یا ممکن است اصلاح مراکز نگهداری موقت کودکانی را که شدیداً پریشان یا بیمار هستند، شامل شود. مراکز نگهداری موقت این امکان را به وجود می­آورد که والدین واقعی یا والدین قیم برای مدتی از دغدغه و زحمت تأمین احتیاجات و نیازمندی­های کودکان خود در مدت بیست و چهار ساعت آسوده گردند.

فلسفۀ انجام چنین کاری آن است که با حفظ سلامت روانی مراقبت­ کنندگان از کودک، نه تنها کودکان از توجه و مراقبت بهتر برخوردار شوند، بلکه از بدرفتاری و به فراموشی سپردن آنها توسط مراقبینی که از تأمین احتیاجات و نیازمندی­های این قبیل کودکان به تنگ آمده­اند، پیشگیری گردد.

کارکرد پیشگیری در بین مددکاران اجتماعی از جایگاه مطلوبی برخوردار است، زیرا کارکردی پرتحرک است – چرا که مددکار اجتماعی از انجام چنین کارکردی بازخوردهای مثبت و پرمایه کسب می­کند، بیشتر خانواده­ ها از دریافت چنین خدماتی خوشحال می­شوند، و رابطۀ مددکار – مددجو مبتنی بر رضایت و موافقت است. برعکس، کارکرد محافظت فشارزا و تعارض­ گونه است.

 

  • کارکرد محافظت

کارکرد محافظت در ارتباط نزدیک با قانون فدرال است که رسیدگی به تمام گزارش­ های مربوط به بدرفتاری و غفلت از کودکان را واجب و مقرر داشته است. اگرچه قانون فدرال رسیدگی به این امور را الزامی دانسته، ولی هیچ گونه ملاک و ضابطه ­ای برای تشخیص بدرفتاری و غفلت از کودکان در اختیار نیست. مددکاران رفاه و بهزیستی کودک، اغلب خود را در حال محافظت از خانواده­ هایی می­ یابند که بدرفتار و مسامحه­ کار نیستند. شکایت­ های بی­مورد اغلب از طرف همسران طلاق گرفته، یکی از اعضای خانواده، اقوام، یا همسایگانی که تنها سبک زندگی والدین را حتی اگر برای کودکان زیان­ آور نباشد نمی­ پسندند، عنوان می­ شود. چنین خانواده­ هایی حتی اگر به خدمت حمایتی هم نیاز نداشته باشند، از اینگونه خدمات بهره ­مند می­شوند.

 

  • کارکرد حمایتی

کارکرد حمایتی به هر اقدامی که والدین را در حل یا تعدیل مشکلات فردی و اجتماعی کمک کند، اطلاق می­شود. مثلاً برای مددکاران دادگاه های خانواده، کارکرد حمایتی به معنای راهنمایی­ های لازم برای به دست آوردن کمک­ های مالی برای والدینی است که به تازگی از هم جدا شده­ اند. از سوی دیگر، برای مددکاران دادگاه­ های کودکان و نوجوانان، این کار حمایت از والدینی است که در دادگاه علیه فرزندانشان موضوعی مطرح گردیده است.

 

  • کارکرد کنترل

کارکرد کنترل به فعالیت­هایی اطلاق می­شود که به منظور به نظم در آوردن رفتار مددجو انجام می­گیرد. چنین کارکردی شامل هر گفته یا فعالیتی است که برای وادار ساختن مددجویان به منظور انطباق رفتار خود با ملاک­های رفتاری قابل قبول اجتماعی طراحی گردیده است. بدیهی است این کارکرد بیشتر در مورد نوجوانان بزهکار بکار گرفته می­شود. مددکاران دادگاه­ های کودکان و نوجوانان کارکردی شبیه مأمورین احکام تعلیقی دارند، آنان رعایت قوانین را توسط نوجوانان بزهکار که به قید ضمانت آزاد شده ­اند، سرپرستی می­کنند. مددکاران اجتماعی ضمن فراهم آوردن شرایط درمان، معمولاً مسئولیت اطمینان یافتن از تغییر رفتار فرد مددجو را نیز بر عهده دارند. آنها اختیار دارند متهم را وادار کنند از نوشیدن مشروبات الکلی پرهیز کند یا والدین بدرفتار و متجاوز را از ملاقات با کودک منع کنند. در واقع، اکثر مددکاران رفاه و بهزیستی کودک لیستی بلند از مقرراتی را که متهم باید به منظور ماندن در خانواده رعایت کند، در دست دارند. و این مسئولیت مددکار اجتماعی است که بر رعایت مقررات نظارت کرده، در صورت تخلف و عدم رعایت مقررات تصمیم مقتضی اتخاذ کند.

 

  • درمان فردی

فعالیت­های درمان فردی اساساً بر درمان شخص متمرکز است. در نمونۀ فوق، زمانی که مددکار رفاه و بهزیستی کودک، در حال «درمان» پدر متجاوز و بدرفتار است، در حقیقت تلاش می­کند تا پدر بتواند رفتار خشونت­ آمیز و مهاجم­ گونۀ خود را کنترل کند. چنین درمانی ترکیبی است از اصلاح و تغییر رفتار یا درمان با آرمیدگی و جرأت­ آموزی. درمان فردی قراردادی است توافق شده بین مددجو و مددکار به منظور تغییر جنبه­ های فردی از رفتار مددجو یا حتی در صورت لزوم تغییر سیستم ارزشی او.

 

  • درمان موقعیتی

درمانی موقعیتی به فعالیت­هایی که به طور عمده بر محیط اجتماعی مددجو متمرکز است، اطلاق می­شود. اخیراً در بیمارستانی در ایالت آتلانتیک میانه، نوزادی متولد گردید که آزمایش HIV (ویروسی که می­تواند به صورت بیماری ایدز ظاهر شود) در وی مثبت بود. مادر مدت کوتاهی پس از تولد نوزاد زندانی و پدرش نیز ناپدید گردید. مسئولیت نگهداری طفل به عهدۀ خدمات حمایت و محافظت از کودک (وابسته به شهرداری) گذارده شد. پس از گذشت شش ماه، هنوز مسئولین نتوانسته بودند هیچ گونه ترتیبی برای تأمین زندگی طفل که همچنان در بخش پرستاری از نوزادان بسر می­برد، فراهم آورند. چون درخواست­ های مکرر مددکار بدون هیچ نتیجۀ مطلوبی هم چنان ادامه داشت، مددکار بیمارستان، مؤسسه را تهدید کرد که علیه آنها به دلیل غفلت و مسامحه اقامۀ دعوی خواهد کرد. این تهدید مؤثر واقع شد و ظرف یک هفته محل مناسبی برای نگهداری طفل پیدا شد.

وظیفۀ اصلی دخالت مستقیم در رفاه و بهزیستی کودک، کمک به خانواده­ های کژکارکرد است تا رفتار خود را تغییر داده اصلاح کنند، حمایت لازم و مورد نظر را از محیطی که در آن زندگی می­کنند به دست آوردند، و کارکردهای اجتماعی خود را به حداکثر برسانند. تخصص ویژه و منحصر به فرد مددکاران در کار با خانواده ­ها به منظور ارزیابی مشکلات اجتماعی آنان که منجر به رفتارهای کژکارکردی می­گردد، در ارزیابی محرک­ های تنش­زای محیطی، و در اینکه چگونه ارتباط­های بین فردی و روابط اجتماعی رفتار آنان را تحت تأثیر قرار می­دهد، خلاصه می­گردد. مداخله ­های مددکاران بر پایۀ دانش آنان از رشد دوران کودکی، کارکردهای خانواده، سیستم رفاه و بهزیستی، سیستم قضایی، انگیزش و عوامل عاطفی و محیطی قرار دارد.

احتمالاً مددکاران اجتماعی به عنوان ارائه ­دهندگان اصلی چنین خدماتی در این رشته باز هم بکار اشتغال خواهند داشت. این جهت­ گیری­ های حرفه ­ای در مورد کارکردهای خانواده منحصر به فرد است؛ شناخت مددکاری اجتماعی از عوامل محیطی مؤثر بر کارکردهای خانواده، یک عامل عمده و اساسی است.

کمک ­های مددکاری اجتماعی در حوزۀ خدمات مستقیم صورت می­گیرد منظور از خدمات مستقیم، کمک به خانواده ­ها است برای ارتقای شایستگی و صلاحیت خود به عنوان پدر و مادر، کمک به رشد و پیشرفت کودکان، و افزایش خودحمایتی و خودشایستگی آنان. به هر صورت، حرفۀ مددکاری باید به اجرای نقش با اهمیت خود در انجام خدمات غیرمستقیم یعنی توسعه و گسترش «خط­ مشی­ های اجتماعی و خدمات رفاه و بهزیستی کودکان که توانایی خانواده­ های آسیب ­پذیر را برای پرورش فرزندانی سالم تقویت می­کند، ادامه دهد».

 

دانش

بهزیستی کودکان، همانند هر حوزۀ عمل دیگری مقرر می­دارد که مددکاران اجتماعی از نظریۀ عمومی رفتار انسان و محیط اجتماعی دانش کافی داشته باشند؛ از نظریۀ عمل که شامل سیاست گذاری، خدمات، برنامه­ها، نهادها و نحوۀ ارتباط عمل مددکاری اجتماعی با هر یک از آنها است، آگاه گردند؛ و نظریۀ عملی را که شامل روش­های خاص یا مداخله­ هایی است که مددکاران مورد استفاده قرار می­دهند، در نظر داشته باشند. شیوۀ عمل به مداخله­ های سازمان ­یافته بستگی دارد و به مددکاران کمک می­کند تا پدیده ­ها را بشناسند و چشم ­انداز روشنی برای ایجاد تغییر ترسیم کنند. به عبارت ساده ­تر، مداخله­ ها برپایۀ دانش و آگاهی از آنچه در حال اتفاق افتادن است، چرا در حال اتفاق افتادن است و چگونه می ­توانیم آنچه را که در حال اتفاق افتادن است تغییر دهیم، استوار است.

دانش تخصصی لازم برای این حوزه، شامل تخصص در مداخله در امور خانواده­ ها است که اغلب غیر داوطلبانه صرت می­گیرد. چنین مداخله ­ای مستلزم دانش و پذیرش مسئولی ت­ها و محدودیت­ های قانونی منحصر به فرد و نیز دانش لازم برای کار با کودک، والدین، سایر واحدهای خدمات بهزیستی، و دادگاه ­ها به طور همزمان است.

آشنایی با رشد و رفتار انسان حوزۀ دیگر دانش عمومی و کلی است. مددکاران بهزیستی کودک نیاز دارند بدانند که رشد طبیعی و بهنجار چیست؟ اگر کودکی در طی مراحل رشد طبیعی موفقیتی ندارد، مددکار اجتماعی نیازمند دانستن زمان صحیح برای مداخله است. شناخت رفتار انسان مستلزم شناخت نیازها و انگیزه­ ها، احساسات و رفتارهای او و نیز فعالیت­ های کودکان است. چنین شناختی شامل آگاهی از مشکلات دوران کودکی یا تأثیر دشواری­ های مدرسه بر کودکان و خانواده ­های آنان نیز می­گردد.

نظریه­ های عمل مانند اصول و روش­های مددکاری فردی، مددکاری گروهی و پژوهش برای تمام مددکاران رفاه و بهزیستی کودک، از اهمیت خاصی برخوردار است. دست­ اندرکاران روش غیرمستقیم به داشتن دانش و آگاهی از مدیریت، نظارت و سرپرستی، و همچنین برنامه­ ریزی نیاز دارند.

کارکردهای خانواده به طور طبیعی به عوامل اقتصادی که بر افراد جامعه­ ای که در آن زندگی می­کنند اثر می­گذارد. مربوط می­شود. هزینه­ های زندگی، استاندارد زندگی، فرصت­های اشتغال (یا کمبود آن)، امکان دسترسی به منافع و خدمات، همه بر میزانی که خانواده می­تواند نیازمندی­ های کودکان خود را تأمین کند، تأثیر می­گذارند. مددکاران اجتماعی هرگز نمی­توانند چنین متغیرهای حایز اهمیتی را نادیده بگیرند.

مددکار اجتماعی برای پرداختن به این قبیل مسایل باید از هدف و ساختار مؤسسه­ های اجتماعی و خدمات بهزیستی کودک، کارکردهای هر مؤسسه، چگونگی ارتباط آنها با یکدیگر، و اساس پیش­ بینی­ های مالی آنها آگاهی به دست آورد.

پیوند مؤثر با منابع و امکانات، به شناخت مؤسسه و ارتباط کاری حرفه­ای بین مددکار اجتماعی و متخصصان رشته ­های آموزش و پرورش، بهداشت عمومی، بهداشت روانی، آموزش ویژه، راهنمایی کودک و خدمات شغلی و حرفه­ ای بستگی دارد.

بالاخره، نمی­توانیم اهمیت شناخت چگونگی ارتباط فرد با خانواده، جامعه، گروه ­های اولیه و ثانوی، شبکۀ همسایگان و سیستم­ های اجتماعی گسترده را نادیده بگیریم.

به طور فزاینده­ای اطلاعات ما دربارۀ چگونگی رشد شخصیت رو به افزایش است. امروزه می­دانیم که رشد شخصیت مجموعه ­ای است از موهبت ­های غیراکتسابی، تجربه­ های مربوط به زندگی خانوادگی، امکانات محیطی و تأثیرات فرهنگی. اما علیرغم دانش همیشه در حال گسترش خود، نمی­دانیم تا چه میزان تربیت یا طبیعت در رشد شخصیت تأثیر دارند. حوزۀ اصلی تخصص برای مددکار اجتماعی سهم آموزش یا تأثیرات محیطی است. ولی به هر صورت، اختلالاتی که ریشۀ ارگانیکی دارند نیز می­ توانند بر کارکردهای اجتماعی تأثیر بگذارند؛ مددکار اجتماعی باید قادر به تشخیص این شرایط بوده از داروهایی که در این شرایط مورد استفاده قرار می­گیرد و اثرات جانبی احتمالی آنها، آگاهی داشته باشد. در واقع، اقدام اساسی برای کودک دچار اختلال روانی، ارجاع وی به پزشک متخصص کودکان برای انجام معاینه­ های ضروری است.

شیوه­ های پرورش کودک در خانواده به اندازۀ تعداد خانواده­ ها متنوع است. مددکاران باید از تفاوت­های فرهنگی در زمینۀ تربیت کودکان آگاهی داشته باشند.

شناخت واقعی فرهنگ خانواده، جنبه­ های عاطفی روابط فرزندان و خانواده، و اینکه چه عواملی در توان بالقوۀ خانواده ­ها برای تأمین نیازمندی­ های کودکان تأثیر دارد، برای متخصصان بهزیستی کودک از اهمیت فراوانی برخوردار است. آگاهی از مسئولیت­ های خانوادگی، تعهدات، وظایف و حقوق والدین، چهارچوبی را برای اجرای خدمات حمایتی و حفاظتی به دست می­دهد.

چهارمین ضابطه از ضوابط انجمن ملی مددکاری مقرر می­دارد: «مددکاران اجتماعی در خدمات حمایتی و حفاظتی کودک باید از دانش و آگاهی لازم در مورد کودکان و خانواده­ ها و نیز عواقب بدرفتاری و غفلت در مورد کودکان برخوردار باشند.» هم پژوهش و هم نظریه مددکار اجتماعی را در شناخت ارتباط متقابل بین سوء استفادۀ بدنی و جنسی و عاطفی از یک سو، و غفلت و مسامحه­ کاری از سوی دیگر، کمک می­کند. این دانش پایه، ابزار ارزیابی را برای تشخیص اینکه چه موقعی بدرفتاری و غفلت وجود دارد و در صورت وجود چنین وضعیتی مداخلۀ مستقیم در خانواده مورد نیاز است، یا فقدان منابع و امکانات علت بدرفتاری و غفلت شده، در اختیار می­گذارد.

برخی از عواملی که به غفلت و مسامحه از کودک منجر می­شود عبارتند از: درصد بالای طلاق و در نتیجه فقر و تهیدستی زنان و کودکان؛ کمبود مراقبت­های صحیح روزانه؛ آبستنی دختران کم سن و سال، و مشکلات پزشکی. بسیاری از مشکلات بهزیستی کودک نتیجۀ عدم توانایی والدین برای ارائه کارکردهای صحیح به عنوان پدر و مادر است؛ شاید بتوان انگیزه­ای در فرد به وجود آورد، اما چه بسا نتوان وی را به ارائه کارکرد مناسب قادر ساخت. اگر والدین خود دچار اختلالات شخصیتی باشند، شدیداً درگیر تعارض­ های زناشویی و مشاجرات شدید هستند. در این صورت، توانایی و قابلیت آنان برای والدین خوب بودن بسیار محدود خواهد بود.

جابجایی مکرر و فراوان از دیگر مشکلات بسیاری از کودکان است این امر می­تواند به علت تغییرات شغلی والدین از هم گسیختگی خانواده، اقامت در خانوادۀ قیم، یا استرداد قانونی کودکان باشد. اغلب کودکان نیاز دارند زندگی در محیط امن را تجربه کنند تا بتوانند اعتماد و ایمنی را در خود ایجاد کرده پرورش دهند. اگرچه بعضی از خانواده ­ها ضمن جابجایی بسیار قادر به تأمین امنیت هستند، اما تقریباً این امر غیرممکن به نظر می­رسد؛ به خصوص برای والدینی که با فشارهای اجتماعی سنگین و متعدد روبرو هستند، چنین امنیتی را به سختی می­توانند فراهم سازند.

تشخیص احساسات و نگرش­های «مددجو» به رابطۀ سازنده­تری بین مددکار و مددجو منجر می­شود. والدینی که درخواست کمک دارند، با ناامیدی و شکست فوق ­العاده ­ای روبرو هستند. جامعه و فرهنگ خاصی که والدین در آن زندگی می­کنند، در چگونگی احساسات پدر و مادر تأثیر دارد. مددجوی غیر داوطلب که احساس می­کند مددکار اجتماعی یک متجاوز است، دچار خشم و دشمنی می­شود. کار کردن با مددجویان غیر داوطلب نیاز به مهارت سطح بالایی دارد که مددکاران اجتماعی باید آن را فرا گرفته باشند.

 

نقش­ها

بهزیستی کودک در مواقعی به تضاد نقش مددکار اجتماعی منجر می­شود. مددکاران اجتماعی خدمات حمایتی به طور مداوم تضاد بین حفظ حریم والدین و حقوق مربوط به حمایت از کودکان را تجربه می­کنند. بسیاری از مسایل رفاه و بهزیستی کودک خارج از نظم و قاعده بوده، تصمیم­ های مربوط به وضعیت­ های تهدیدکنندۀ زندگی کودکان با توجه به اطلاعات محدود اتخاذ می­گردد. دیگر نمونۀ تضاد نقش موقعی است که مددکار اجتماعی والدین بدرفتار را «تحت درمان» قرار می­دهد. در چنین وضعیتی مددکار اجتماعی از نظر قانونی موظف است هر گونه بدرفتاری دیگری را که مشاهده شده گزارش کند. اما بعضی از مددکاران احساس می­کنند که گزارش بدرفتاری ­های مجدد بر رابطۀ متخصص – مددجو تأثیر سوء می­گذارد.

برخی دیگر از مددکاران اجتماعی نظر مخالف دارند و از قدرت خود در فرایند سرپرستی به عنوان منبع انگیزش استفاده می­کنند. دانش و تجربه به بعضی از مددکاران اجتماعی آموخته است که اختیار و قدرت را بشناسند و از آن به عنوان یک متغیر مهم درمانی استفاده کنند.

زمانی که مددکاران اجتماعی ارتباط بین مددجو و مؤسسه­ های اجتماعی مانند مراکز بهداشت روانی جامعه را به وجود می­آورند، در حقیقت نقش رابط را ایفا می­کنند. مددکاران اجتماعی باید به گونه­ ای برنامه­ ریزی کنند که مددجو خدمات صحیح را در زمان مناسب و مقتضی ارائه آن خدمات خاص دریافت کند.

ظاهر شدن در نقش مدافع از جمله نقش­های آشنا برای مددکاران رفاه و بهزیستی کودک است، زیرا پیچیدگی برنامه­ ها، ترس از طرد شدن، فقدان ارتباط بین مؤسسه­ ها، درصد بالای از خودبیگانگی، و کم اهمیت شدن شخصیت انسانی برای مؤسسه­ های اجتماعی می­تواند مشکلات ویژه­ای راحتی برای آگاه ­ترین و تواناترین افراد به وجود آورد. از آنجا که در برنامه ­ها برای تأمین نیازهای مددجویان پشتوانۀ مالی خوبی پیش­بینی نمی­شود، تنها ماهرترین مدافعان قادر خواهند بود از خدمات مورد نیاز بهره­ مند شوند، در حالی که بیشتر خانواده­های کژکارکرد نیازمند چنین کمک­ هایی هستند.

نقش یاری­دهنده زمانی به خوبی آشکار می­شود که مددکار اجتماعی به بیمار و خانوادۀ وی برای آگاهی از توانایی­ها و منابع مؤثر در حل مشکلاتشان کمک می­کند. در این نقش، مددکار اجتماعی خانواده را برای تغییر یا نیل به هدف مورد نظر از طریق به کارگیری همه نیروها و قابلیت­ های خود یاری
می­دهد و به آنها کمک می­کند تا همۀ توانایی­ های خود را در جهت حل مشکلات بکار بندند.

مددکار در نقش آموزش­ دهنده اطلاعاتی را در اختیار خانواده ­ها قرار می­دهد که قبلاً به آنها دسترسی نداشته­اند. به عنوان مثال، مددکار در این نقش مهارت­ های لازم برای انجام وظایف و نحوۀ برقراری ارتباط را به والدین می­آموزد، یا مهارت­ های مقابله با خطرات را به گروهی از نوجوانان آموزش می­دهد.

مددکار اجتماعی در نقش میانجی اختلافات را از میان برداشته، صلح و آشتی برقرار می­سازد و بین طرفین تعارض برای افزایش صلح و آشتی و مصالحه مداخله می­کند. مددکاران دادگاه­ های خانواده، موقعی که منازعه و کشمکش بر سر حق حضانت و ملاقات با کودکان باشد، اغلب نقش میانجی را بین پدر و مادر به عهده می­گیرند. در چنین وضعیتی، مددکار شدیداً متوجه رفاه و بهزیستی کودک بوده، تعارض موجود را به گونه ­ای بین والدین حل می­کند که تأثیر منفی آن را بر کودک کاهش دهد.

در اغلب مؤسسه­ های بهزیستی کودکان، مددکاران اجتماعی مسئولین اصلی عمل مستقیم و مدیریت برنامه ­ها را بر عهده دارند. از بسیاری جهات مددکاران اجتماعی پایگاه خاصی را در حوزۀ رفاه و بهزیستی کودک دارند، زیرا از دیرباز در این حوزه به عنوان متخصص شناخته شده­اند. اساساً مددکاران اجتماعی هستند که از اختیار تفویض شده در قانون برای حمایت و حفاظت از کودک پشتیبانی می­کنند.

 

لیلا محمدپور , رحیم سواری // کتاب مددکار من

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

۱- Ursuline Sisters

۱- Taber

۲- Porch

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *