بایگانی‌ماهانه: بهمن ۱۳۹۶

0

رقص بی تاب اشک و خاک و قلم

«رقص بی تاب اشک و خاک و قلم»   کافیست هوای دلت سخت بارانی شود، دیگر بهانه را می خواهی چکار؟! بهانه بی بهانه خودش تنگ تنگ درآغوشت می کشد!!! مثلا همین باران.!! بهانه...

0

دختر است دیگر ,ترس که…

دختر است دیگر ترس که… (داستانی واقعی از یک روز کاری)

دست­بند دخترانه ­ای با فرمی عجیب بر قلم نازک دستانش، بسته بود…

از همان­ هایی که گاهی به پای مجرمین سودایی گره می­زنند تا در نرود!…

به آرامی از کنارم می­رفت…

کویر عذارش به بارش شدید ابرهای خاکستری چشمانش، سخت گِل آلود بود…

آن طرف­تر، برادرها و پسرعموهایش با نگاهی سم ­آلود، منتظر فرصتی بودند تا مثلاً به یک ضربت چاقوی عدالت شان…….