پارسی را پاس بداریم….

? چرا پارسی را پاس نمی داریم؟!!

 

زنگ ادبیات بود و کلی شور و شوق ناگفتنی..

کلا در ساعات ادبیات، مجددا بروزرسانی می شدمو انگاری از نو‌ متولد می شدم..

 

اون روز درسمون کمی سخت بود، 

همون متون قدیمی، که برای فهمش می بایست ‌کلی واژگان قلمبه سلمبه رو می خوندیم و تو‌مخمون فرو ‌می کردیم…

هنوز اون جمله رو خوب خوب، به  خاطر دارم :

« گفت: حرامیان به “جَعدِه” بسیارند »…

  

فورا در قسمت معنی کلمات به دنبال واژه جعده گشتم،، .نوشته بود:

جعده=جاده(= در زمانهای قدیم به جاده جعده می گفتند!!.)

گقتم اجازه خانم:

گفتند: بله ،جانم؛  

گفتم: خب چرا به جاده می گفتند جعده؟!!… 

خانم معلم گفتند: خب خیلی از واژگان هستند که در بستر زمان تغییر شکل میدن،،این هم یکی از هزاران واژه!!..

لحظه ای سکوت کردم و‌دوباره گفتم اجازه خانم؛!!.

گفتند: بفرمایید؛

 گفتم : چقدر احتمال داره منظور نویسنده در اینجا جعبه ( صندوقچه پول)بوده باشه نه جاده !!…

گفتند: شاهد؟!!..

گفتم، اگر عمیقا توجهی به واژه حرامیان (دزدان) داشته باشیم، بر این معنی هم میتونه باشه!!…

خانم معلم لبخندی زدند و گفتند :شاید..!!

و خواستند ادامه درس رو بدن که من دوباره دستمو بردم بالا و گفتم:

اجازه خانم؟!

خانم معلم گفتند: باز چی شده لیلا جان؟!

گفتم : خانم, راستی از کجا معلوم منظورش جدّه نباشه؟!

خانم معلم عینک قهوه ای شو با انگشت یه کم بالا زدو با تعجب گفت:

جدّه؟!! اینو از کجا اُوردی؟!!

گفتم: اجازه خانم, از عربستان!! :))

خانم معلم هم که حسابی خنده ش گرفته بود ,مکثی کرد وگفت: به چه معنا؟!

گفتم اجازه خانم به همون معنای اصلیش و شهر جدّه؟!! گفت :خب تناسبش چیه دختر جان؟!

گفتم به معنی شهر نا امن به جای  جاده نا امن!!

خانم معلم گفتند : واما شاهد؟!!..

با لبخندگفتم: “حرامیان ” !! 🙂

 

خانم معلم، یه نگاهی به منو کتاب انداختند و‌گفتند: عزیزم بهتره حواس بچه ها رو بیشتر از این پرت نکنیم…!! موافقی درسو ادامه بدیم؟!! ..

دراون لحظه تنها دریافتی که از این حرفشون می تونستم داشته باشم ،همون “دیگه ساکت شو ” خودمونی و محترمانه بود،،

در حالی که گوشه ی لبمو ازدلخوری یه نیش کوچولو گاز زدم گفتم: بله خانم ،،حتما،، حق باشماست،،، بفرمایید…!!!

 

از اون سالهای پر شور و نشاط خیلی وقته که میگذره ،اما من همچنان در بند گذشته ام،،خاصتا این روزها و با گسترش دامنه ی فضای مجازی و بارش انبوه تگرگ واژگان ، اون لحظات بیشتر از همیشه واسم تداعی میشه…

دوصــ گلی…

خاعشا…

میشود عاااااایا ؟!….

بعله……

قرعااااان……

صیلوم…. و….و …و…

 

وقتی لحظاتی با خودم خلوت می کنم، آهی عمیق میکشمو میگم: اگه این رویه همچنان ادامه پیدا کنه و رشد روز افزون و قارچی شکل واژگانی اینچنینی ، همچنان برقرار باشه, بعدها چه بلایی قراره بر سر زبان و ادب پارسی بیآد؟! و تکلیف نسلهای آتی چیه؟!. 

و آیندگان چه قضاوتی در مورد ما و غفلتمون خواهند داشت..؟!…

وقتی ملتی، به این راحتی پشتوانه ی غنی فرهنگیشو، اینجوری به بازیچه میگیره و لگد کوب می کنه،پس دیگه چه انتظاری از بیگانه هست؟!!…

خداییش اداهایی مثل ما نسل کوروشیم…

 ما آریایی هستیم و غیره، رو 

بهر امضای کدامین ترکمنچای جاهلانه، بلند بلند آروغ  می زنیم؟!!!..

اون هم وقتی مرز بین فرهنگ و تمدن و سیاست رو کمتر می فهمیم!!!…

 می دونین میخوام چی بگم؟!… 

میخوام بگم ای کاش ,در دَوَران تاقدیس و ناودیسی حاکمیتها، فرهنگ و ادب و تمدنمون را گم نکنیم!!!…

کاش، عملا نه لفظا یاد بگیریم که 

‌”پارسی را حقیقتا پاس بداریم”…!!!

 

به قلم:✍لیلا محمدپور

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *