ای مسافر سفرت بی تشویش

من چه می دانستم

در تپش پنجره ها

سر رفتن داری؟!…

ای مسافر  که به دلت شوق پریدن سر زد..

خیر در پیش و سفر بی تشویش..

کوله بارت همه عشق و پاکی

ای مسافر سفرت بی تشویش..

شاید این تنگی نفس فرصت آخر باشد..

در بلندای سکوت مه مرداد و تب آن شرجی تفت !!

من چه می دانم،،

شاید این خس خس مرغ قفسم

 نغمه ی قطره اشکی باشد

 کز ته گونه ی دل

لب کارون بیفتاد و برفت با غم شط….

ای مسافر که به دلت شوق پریدن سر زد

خیر در پیش و سفر بی تشویش…!!…

کوله بارت همه عشق و پاکی

ای مسافر سفرت بی تشویش….!!!

 

لیلا محمدپور

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *