کلکسیون طراحی قالب وردپرس

قفس توهم

وارد اتاق مشاوره که شد چندان احوال خوشی نداشت,

اما علی رغم تموم خستگی هاش, حسابی به خودش رسیده بود,

گرچه چهره ی دلنشینی نداشت, ولی قدو بالای رعنایی داشت و استاد دلبری بود,

در حرف زدن,چنان مهارت داشت که آدم باورش نمیشد فقط تا سوم ابتدایی خونده باشه..

درحالیکه روسری سبزآبی رنگ حریرش رو, مرتب میکرد و پا روی پا انداخته بود آهی کشیدو گفت: من اومدم امروز پیش شما تا کمکم کنین و واسم یه تصمیم اساسی بگیرین.

بهش گفتم, در مورد راهنمایی و مشاوره حتما, امادر مورد انتخاب مسیر, بنده چنین جسارتی رو نمیکنم عزیزم,

فقط میتونم در این باب,مثل چراغ راهنما, اعلان و اخطاری داشته باشم خدمتتون !!

وانتخاب مسیر با خودتونه ..

گفتند: خانم مشاور, من دیگه نمیتونم با شوهرم ادامه بدم.. حقیقتا دیگه کشش ندارم..!!

گفتم: چند ساله باهم همسفرید؟!

گفتند: هشت سالی هست که ازدواج کردم..

گفتم: بچه هم دارین؟!

گفتند: ای خانم,, بچم کجا بود..!!

گفتم: مشکلتون چیه؟..

ـ و مثل تموم خانوما موقع نقل روایت زندگی,زدند تو دل جاده خاکی..

خرجی نمیده,,

رفیق بازه,

بهم محبت نمیکنه,

اخیرا هم دست بزن پیدا کرده..

و بدتر از همه اینکه معتاده..!!

همش در حال چُرت زدنه..

منمو درو دیوارخونه..

منمو یک قفس تنهایی..

دلم پوسید توی اون خونه,

نه حرفی, نه حدیثی, همش حیرانی..

بهش میگم حالا من به درک,, لااقل پا شو یه غذایی  بخورنمیری, یه آبی به اون صورت چرک و چروکت بزن کپک نزنه…

با لبخند ملایمی بهش گفتم : و اما بعدش؟!!

با همین تلنگر ,بغضشون یهو ترکید و با صدای بلند زدند زیر گریه..

گفتند: خانم مشاور,هشت ساله ازدواج کردم, با تموم بدبختیاش ساختم ولی این یکی رو نمیدونم به کی بگم!!.. به کی بگم که بهم انگی نزنه, و به مسیر پند اوصیکم بالصبر سوقم نده…!!

الان درست پنج ساله که ایشون هیچگونه رابطه جنسی با من نداره.. !!

بخدا دیگه نمیتونم…..

اونم با این اوضاع خراب..

زنگ پشت زنگ, پیشنهاد پشت پیشنهاد…

شما بگید,یه جوون مگه چقد میتونه با این وضعیت دوام بیآره..!!..

………….!!!…

 

ـ جلسه بعد شوهرش هم اومده بود..

ـ بخدا آدم خندش میگیره..

ـ یک جفت چشم سالم,خدا به آدم داده باشه واون هم غرق در خواب و بی استفاده !!

ـ من نمیدونم بعضی از والدین پیش خودشون چی فکر می کنن!!!…

 

وارد اتاق که شدند دقیقا شبیه فیل و فنجون بودن..

مردی به شدت ریزه میزه و لاغر اندام با چهره ای ژولیده و بسیارداغون..

که بهتره ازدندونای زرد و لبای سیاهش چیزی نگم..

دهان که بازکرد, مثل تموم مردا شروع کرد..

ببنین خانم, این زن اخلاق نداره.

بد دهنه,

شب تا صبحش فقط واسه خونوادشه..

ولخرجه..

جرأت ندارم بهش بگم کجا میری؟!..

سرش هم که همش تو گوشیه..

پیش خودش هم فکر میکنه که من حواسم نیست…

با ملایمت بهشون گفتم: لطفا برید سر اصل داستان !!

گفتند: منو آدم حساب نمیکنه..

گفتم: از کی؟!

گفتند: از وقتی که معتاد شدم..

گفتم :همتی هم واسه ترکتون, کردند؟

گفتش: اولش آره, ولی بعدش کم کم سرد شدن..

گفتم: شما چی؟

گفتن : منظورتون؟

گفتم: ایشون یه ادعایی دارند که شما میتونین یا تأیید کنین و یا ردش کنین..

گفتند: ادعا؟!!… خب چه ادعایی؟!…بفرمایین.

گفتم :خانومتون میگن در این هشت سال ازدواج فقط سه سال اول رابطه جنسی داشتین و الان پنج ساله که هیچ رابطه جنسی ندارین..

نیشخندی زدن و گفتن الآن مسأله زندگی ما این نیست خانم محترم..!!

گفتم : قرار شد فقط تأیید یا رد کنید..

گفتند: خب درسته,, اما که چی؟!!

مگر زندگی فقط همینه؟!!

پس عفت وحیاء زن چی میشه این وسط؟!

 گفتم لطفا شلوغش نکنید جناب, بهتره بجای این حرفها و حالا که خودتون هم مطلبو قبول دارین, به دنبال یه درمان درست و حسابی باشین..

تا حالا واسه این مشکل ,اقدامی هم کردین؟!..

 قبول دارین خودتون هم, این وسط بیشترین آسیب رودارین می بینین..؟!

که خانومشون پریدند وسط حرفام و گفتند, بخدا صدها بار التماسش کردم,

 بهش گفتم هرچی هم هزینش بشه ,خودم میدم, فقط بیا واسه این مسأله یه فکری کنیم..

وایشون هر باراز زیر بار پذیرش مشکل در میرن..

همین موقع چهره جناب شوهر, برافروخته شدو گفتند:

من هیچ مشکلی ندارم,,

و خیلی هم سالم و توانمند هستم..

خانم تلخندی زدنو گفتند:

جون دلت..

 خیییییلی سالمی…!!

توکه فقط مثل یه جسد میمونی توی خونه..!!.. سلامتت کجا بود؟!!…

همین وقت شوهرشون, فریاد زدند:

اصلا حالا که اینطوره بزار راستشو بگم, میتونم خیلی هم خوب میتونم ولی عمدا نمیام سمتت..!!

ـ بیچاره خانمشون. واقعا حرفشون رو جدی نمیگرفتند و ذره ای به این حرفشون شک نکردند…

وبا سادگی تموم رو به من کردندو گفتند: دروغ میگن خانم مشاور,الان در توَّهم هستند..حرفاشون رو باورنکنین.

 ایشون کاملا ناتوان اند..!!..

 من همبستر ایشونم…

من می دونم…!!..

آقا هم برای اثبات مردانگی شون, یهو از سرجاشون بلند شدندو فریاد زنان گفتند: حالا که اینطوره و باور نداری, بهت میگم..

من هفته ای چند بار, خود ارضایی میکنم,,

آره, درست شنیدی خود ارضایی میکنم,

 فقط به خاطراینکه امتحانت کنم و ببینم چقدردوسم داری ..

و اگه افتادم تو زندون ,چقدر میتونی خویشتنداری کنی و تحمل کنی و بهم خیانت نکنی……!!!!…

 

 

 

نویسنده : 
تاریخ انتشار : دی ۱۱, ۱۳۹۷

دیدگاههای کاربران

دیدگاهتان را بنویسید...

تاراز