کلکسیون طراحی قالب وردپرس

جبرو اختیار

جبر ؛ اختیار

حسرت و زاری گَهِ بیماری است
وقت بیماری همه بیداری است
آن زمان که می‌شوی بیمار تو
می‌کنی از جرم استغفار تو
می‌نماید بر تو زشتیِ گنه
می‌کنی نیت که باز آیم به ره
عهد و پیمان می‌کنی که بعد ازین
جز که طاعت نَبوَدَم کاری گزین
گر ز جبرش آگهی، زاریت کو
بینش زنجیر جباریت کو
بسته در زنجیر چون شادی کند؟
کی اسیر حبس، آزادی کند؟
این جهان زندان و ما زندانیان
حفره‌کن زندان و خود را وا رهان
“مولانا”

………………

انسانی که آزاد و مختار نباشد دیگر لایق آن نیست که نامِ انسان بر او اطلاق گردد.
“سورن کی یرکگور”

اکثر اندیشمندانی که انسان را آزاد و مختار می‌دانند با این مسئله رو به رو بوده‌اند که:
اگر انسان مختار و آزاد است آیا در ارتباط با خداست که آزادتر می‌گردد یا اختیار و آزادی انسان مطلق است و بدون درنظر گرفتنِ خدا، می تواند از اراده و آزادی خویش به کمال، استفاده کند؟
اگر خدا دارای قدرت و علم و اراده نامتناهی و مطلق است در این صورت آیا دیگر اختیار و آزادی انسان معنایی دارد؟
اهلِ جبر معتقدند که همه چیز تحت تسلط و اراده خداوند بوده و انسان محکومِ مقدرات و فرامین پروردگار است.
معتقدین به اختیار بی‌چون وچرای انسان نیز قضا و قدر را رد کرده و به تاثیر اراده و اختیار انسان در همه شئونات هستی ایمان دارند..

نکتۀ روشن این است که بین دو جبرِ تولد و مرگ، هزاران اختیار و انتخاب داریم، همه تکامل‌‏ها و تنزل‌‏ها، جنگ‌‏ها و صلح‌‏ها و … در اثر اختیار آدمى صورت می‌گیرد.
در همه قرون و اعصار، هزاران حادثه در جهان اتفاق می‌افتد که آدمی هیچ دخالتی در آنها ندارد و از طرفی هزاران فعل فردی و اجتماعی به صورت تمام و کمال از روی اراده و اختیار توسط انسان ها به وقوع می‌پیوندد.

امام صادق (ع )در پاسخ به سوالی درمورد جبر واختیار فرموده‌اند: لا جَبْرَ وَ لا تَفْویضَ وَ لکِن امْرٌ بَیْنَ الْامْرَینِ.
بحارالانوار. ج۵. ص۲
نه جبرِ مطلق درست است و نه اختیارِ مطلق؛ بلکه چیزى بین این دو درست است.

و اما مولانا نیز برای این مهم، حد وسط را درنظرگرفته، با تکیه به قرآن کریم، و آیات متعددی که هم بر اختیار و هم بر جبر تاکید دارند، هم زمان به دو جنبه اختیار و جبر انسان پرداخته است..

دردفترششم مثنوی می‌فرماید: چطورانسان می تواند بدون اراده و اختیار باشد درحالی که دائم می‌گوید این کار را بکنم یا آن کار را نکنم و همواره برسردوراهی انجام کارها مُردد است؟
این کنم یا آن کنم او کِی گُوَد
که دو دست وپای او بسته بُوَد
در تردّد مانده ایم اندر دو کار
این تردّد کِی بود بی‌اختیار؟
کسی که در بند جبر باشد، هیچ‌گاه تردید نمی کند که کدام کار را انجام دهم؟ چرا که یک راه بیشتر، پیشِ رو ندارد.

و درادامۀ ابیات بالا، برای همین اراده و اختیار، سقف و محدودیت تعیین می‌کند:
هیچ باشد این تردّد بر سرم
که روم در بحر یا بالا پَرَم؟
می فرماید: انسان طوری خلق شده که بر روی زمین راه برود، آیا شده کسی در تردید قرار بگیرد که امروز برروی دریا راه بروم یا اینکه امروز برای رسیدن به مقصد، پرواز کنم؟

این که گویی این کنم یا آن کنم
خود دلیل اختیار است ای صنم
“مثنوی معنوی”

در حکایت زیر، با یک جبری مواجه خواهیم شد که تحت شرایط خاص و رویدادهایی که به شدت او را تحت فشار قرار می‌دهد، به اشتباهِ خود اعتراف کرده و توانایی اختیار و اراده انسانی را پذیرا می شود:

آن یکی می‌رفت بالای درخت
می‌فشاند آن میوه را دُزدانه سخت
شخصی بر بالای درخت خرما نشسته و میوه‌های آن را می تکاند و می‌خورد.
صاحب باغ سررسید و فریادزد: ای مردِ پَست، از خدا شرم نمی کنی؟
صاحب باغ آمد و گفت: ای دَنی
از خدا شرمیت کو؟ چه می کنی؟

مرد دزد پاسخ داد: من بنده خدا هستم و از باغِ خدا میوه‌ای میخورم. چرا بنده‌ی خدا را این چنین عوامانه مورد سرزنش قرار داده و بر سفرۀ نعمت‌های خداوند بخل می‌ورزی؟
گفت: از باغِ خدا، بندۀ خدا
گر خورَد خرما که حق کردش عطا
عامیانه چه ملامت می کنی؟
بُخل بر خوانِ خداوند غنی؟

صاحب باغ به غلامش خطاب کرد که برو طنابی بیاور تا جواب این شخص گستاخ را بدهم.
پس ببستش سخت آن دَم بر درخت
می‌زد او بر پشت و ساقش چوب، سخت

دزد اعتراض کرد که این چه کاری است؟ تو داری مرا می کشی..
صاحب باغ با حالتی کنایه آمیز و درجواب دزد که گفته بود: بندۀ خدا از باغ خدا میوه ای می خورد، گفت: چوب خدا را بنده ای بر پشت بنده دیگر می زند. چوب، چوبِ خداست. پشت و پهلو هم متعلق به خداست، منهم که وسیله و فرمانبر خداوند هستم.
گفت: از چوبِ خدا، این بنده اش
می زند برپشتِ دیگر بنده اش
چوبِ حق و پشت و پهلو آنِ او
من غلام و آلتِ فرمانِ او

در اینجا بود که شخص دزد، متوجه اشتباه خود گردیده و درک کرد که مساله جبر و اختیار با مناقشات کلامی همخوانی و هماهنگی ندارد و اراده الهی هرگز نفی کننده اختیار انسانی نیست و هرکس موظف و مسئول اعمال و رفتار خویش است و منطقی نیست که به خاطر فرار از مسئولیت، خود را محکوم جبر الهی بدانیم، بنابراین از کرده خود پشیمان گشته و خطاب به صاحب باغ گفت:
گفت: توبه کردم از جبر ای عیار
اختیارست، اختیارست، اختیار

………………

مثنوی معنوی، دفتر اول:
در چَراگاهی سرسبز و دلکش دسته ای از حیوانات خوش و خرم می زیستند اما شیری در آن حوالی زندگی می کرد که روزگار آنها را سیاه کرده بود و از اینکه شیر مرتب به آنها حمله می کرد، همواره دچار غم و اندوه بودند .
بس که آن شیر از کمین می در ربود
آن چَرا بر جمله ناخوش گشته بود
پس حیوانات چاره ای اندیشیده، به نزد شیر آمدند و پیشنهاد و تعهد کردند که غذای روزانۀ شیر را خود تامین کنند مشروط بر اینکه شیر به آنها حمله نکرده و کامشان را تلخ نکند.
بعد ازین اندر پی صیدی میا
تا نگردد تلخ بر ما این گیا

در این حکایت، وحوشِ جنگل، نمادِ آن دسته از صوفیه ای هستند که سعی و تلاش را معارض توکل شمرده و با اعتقاد به مسالۀ جبر، تاکید می کنند که تنها توکل به خدا کافی بوده و نیازی به اینهمه تلاش و کوشش نیست.
و شیر نمادِ عارفانی است که سعی و تلاش را نافی توکل ندانسته و معتقدند که توکل تنها پس از کوشش و تلاش معنا پیدا خواهدکرد.

شیر بهانه آورده و می گوید نمی تواند به تعهد حیوانات اعتماد کند:
گفت آری گر وفا بینم نه مکر
مکرها بس دیده‌ام از زِید و بَکر
من هلاک فعل و مکر مردمم
من گزیدهٔ زخم مار و کژدمم
وقتی حیوانات احتیاط شیر را در عدم پذیرش پیشنهادشان دیدند به شیر توصیه کردند که آرامش خود را حفظ کرده و برخدا توکل کند که خداوند روزی دِهِ همۀ مخلوقات است.
در حذر، شوریدنِ شور و شَرَست
رو توکل کن، توکل بهترست
با قضا پنجه مزن ای تند و تیز
تا نگیرد هم قضا با تو ستیز
مُرده باید بود پیشِ حکمِ حق
تا نیاید زخم از رب الفلق
شیر پاسخ می دهد: بله اگر توکل در سیر و سلوک سرمشق و نمونه عمل است . توجه داشتن به علل و اسبابِ امور هم سنتِ پیامبر (ص) است:
گفت آری گر توکل رهبرست
این سبب هم سنت پیغمبرست
گفت پیغامبر به آواز بلند
با توکل، زانوی اُشتر ببند
رمز الکاسب حبیب الله شنو
از توکل در سبب کاهل مشو

…….

مثنوی معنوی، دفتر اول:
در ادامۀ گفت و گوهای شیر و سایر وحوش،
حیوانات تاکید می کنند که: رها کردن توکل و از پی کسب و تلاش رفتن ، ناشی از ضعف ایمان مردم است . مردم به تلاش می افتند تا لقمه ای به اندازه حلق خود فراهم آرند . و هر کس به اندازه حرص و آزش می کوشد و می جوشد تا به مقصودش برسد پس هرچه انسان حریص تر باشد سعی اش نیز به همان نسبت بیشتر است:
نیست کسبی از توکل خوب‌تر
چیست از تسلیم، خود محبوب‌تر؟
بس گریزند از بلا سوی بلا
بس جهند از مار سوی اژدها
دیدهٔ ما چون بسی علت دروست
رو فنا کن دیدِ خود در دیدِ دوست
طفل تا گیرا و تا پویا نبود
مَرکَبَش جُز گردنِ بابا نبود
چون فضولی گشت و دست و پا نمود
در عنا افتاد و در کور و کبود
آنک او از آسمان باران دهد
هم تواند کو زِرَحمت نان دهد

در واقع این استدلالهای حیوانات تایید آنها بر جبر و توکلِ فاقد هرگونه سعی و تلاش است که مولانا در رد این استدلال ها، دلایلی از زبان شیر اقامه می فرماید:

گفت شیر آری ولی رب العباد
نردبانی پیش پای ما نهاد
پایه پایه رفت باید سوی بام
هست جبری بودن اینجا طمع خام
پای داری، چون کنی خود را تو لنگ؟
دست داری، چون کنی پنهان تو چنگ؟
خواجه چون بیلی به دست بنده داد
بی زبان معلوم شد او را مُراد
دست، همچون بیل، اشارتهای اوست
آخِراندیشی، عبارتهای اوست
سعیِ شُکرِ نعمتش قدرت بُوَد
جبرِ تو، انکارِ آن نعمت بود
شُکرِ قدرت، قدرتت افزون کند
جبر،نعمت از کَفَت بیرون کند

شیر اضافه می کند که اگر می خواهی توکل کنی ، وقتی توکل کن که علل و اسباب را بکار بسته ای و جهد و تلاش کرده ای نه آنکه توکل تو باعث تعطیلی سعی و تلاشت شود.

گر توکل می‌کنی در کار کن
کشت کن پس تکیه بر جبار کن

حیوانات بازهم دلایلی می آورند تا اثبات کنند که تقدیر خداوند بر تدبیر بنده غالب می آید و آنچه قرار است رخ دهد رخ می دهد و آدمی نباید بیهوده و خام اندیشانه سودای کاری کند . چرا که همۀ اراده ها و خواسته های بشر، مقهور خواست حضرت حق است.
و شیر نیز همچنان بر دلایل و اعتقاداتش پافشاری می کند:

شیر گفت آری ولیکن هم ببین
جهدهای انبیا و مؤمنین
جهد می‌کن تا توانی ای کیا
در طریق انبیاء و اولیا
با قضا پنجه زدن نَبوَد جهاد
زانک این را هم قضا بر ما نهاد
سر شکسته نیست، این سر را مبند
یک دو روزک جهد کن باقی بخند

 : رضا شیر محمدی

نویسنده : 
تاریخ انتشار : اسفند ۲۳, ۱۳۹۷

دیدگاههای کاربران

دیدگاهتان را بنویسید...

تاراز