کلکسیون طراحی قالب وردپرس

شب دعا

اخیرا یک آدرس اینترنتی برایم فرستاده شد گفته شد صاحب این سایت پول میگیرد و برای افراد دعا میکند. وارد سایت شدم دیدم متاسفانه متعلق به شخصی است که لباس روحانیت به تن دارد و ایشان برای دعا کردن مبالغی را تعیین کرده است و برای ملت نادانی که وجه را پرداخت میکنند دعای ویژه میکند ! البته آپشن دعای رایگان هم دارد که ظاهرا تا سقف خانه اش بیشتر بالا نمیرود !

جالب تر وجود آپشنی برای بیماری کرونا یا بیماران مبتلا به #کرونا هم دارد که فکر کنم ۱۰ هزار تومان قیمتش گران تر حساب شده بود، با شماره ای که در سایت بود تماس گرفتم ، پاسخی داده نشد، به شماره موبایل وی یا ادمین سایت پیامک دادم و نوشتم بنده مسعود بحرینی هستم از شیعه نیوز میخواهم پیش از انتشار این مطلب که احتمالا بار حقوقی و قضایی برای شما به دنبال خواهد داشت از باب اخلاق یک گفتگویی داشته باشم ولیکن باز هم پاسخی داده نشد .

[ در ادامه مطلب روی سخنم با این فرد نیست و ضمنا چنین مطلب سخیفی را هیچگاه در سایت منتشر نمیکنم، چون تُف سر بالاست ]

حرف من این است که پیدایش علی محمد باب ها محصول سادگی زیادِ مایل به خریّت برخی عوام الناس است که از سر سادگی اگر دیواری تَرَک بخورد و شبیه تمثال مقدسی شود به آنهم متوسل و حاجت می خواهند !

در حالیکه همه چیز دست خداوند است و ما شیعیان بخاطر جایگاهی که اهل بیت پیامبر (علیهم السلام) نزد خداوند دارند به آن بزرگواران متوسل می شویم تا خداوند به عزت و آبروی آنان، حاجاتمان را بدهد .

اما چه کنیم که برخی از ساده دلان کم اطلاع در گرفتاری هایشان به هر ریسمان پوسیده ای چنگ می زنند و البته گاهی هم ریسمان ها ظاهری زیبا دارند.

مثالی میزنم، امثال منِ بحرینی که نه عالم دین هستیم و نه لباس دین بر تن داریم، مگر چند فردِ نادان تر از خود را میتوانیم فریب دهیم؟

اما اگر شخصی لباس روحانیت به تن کرده و با ادعای علم و تقوی، ریش بلند ، لباس قشنگ و عصای زیبا را هم چاشنی کارش کند، قطعا قادر خواهد بود مردم ساده دل و نادانِ زیادی را گمراه کند .

وظیفه ی فرد فرد ما خصوصا #علما و بزرگان واقعی آگاه سازی مردم از خطرات و فتنه های آخرالزمان است که مردم متوجه شوند که بدون تحقیق و مطالعه دنبال هر شخصی راه نیفتند .

بیاد دارم اوایل دهه ۷۰ می گفتند شخصی که خود را سید حجازی معرفی کرده بود در فلان منطقه از شهر قم کراماتی دارد، من آن ایام حدودا ۱۷ ساله بودم و به جهت کنجکاوی با یکی دو نفر از آقایان به دیدن وی رفتیم .

چهره و لهجه اش به اهالی جنوب ایران یا عربستان می خورد، خانه ای تقریبا ساده در حومه شهر داشت، او کف دستش را به طرف صورت پسران نا بالغ میگرفت و می گفت : نور سبز کف دستم را میبینی ؟ – عموما پاسخ ها مثبت بود و مثلا می گفت : برو نجف حرم امیرالمومنین [ علیه السلام] سلام بده و پسر بچه ها هم در کف دست او چنین چیزهایی را می دیدند و ….

وی همچنین ادعای شفا دادن بیماران را هم داشت درجلسه اول در دلم وی را کلاه بردار پنداشتم و گاهی هم از حرف هایی که میزد جلوی لبخندهایم را نمی توانستم بگیرم و او متوجه حس من شده بود، اصرار کردم بگذارد من هم کف دستش را ببینم ، و او هر بار طفره میرفت خلاصه با اصرار من قبول کرد و کف دستش را به طرف صورتم گرفت و گفت : نور سبز را میبینی، خیلی دلم می خواست برم نجف و عتبات چون اون روزها راه ها باز نشده بود ولی هرچه تمرکز کردم جز خطوط کف دستش چیزی ندیدم ، از او اصرار که نور هست و از من انکار که بخدا نیست ! بعد گفت: ۲ ماه بعد بیا من باید یک دعایی بخوانم تا تو هم ببینی !
شک من بیشتر شد، او احتمالا بچه های نابالغ را هیپنوتیزم میکرد و از این طریق عمل میکرد، ما دیگر نرفتیم و بعدها شنیدم فراری شده و ….

خلاصه اگر چشم مان را باز نکنیم یک عده فرصت طلب حتی در لباس و نام دین، دنیا و آخرتمان را به تاراج خواهند برد و تا عوام نادان هستند این شعر پر مفهوم را هر روز باید زمزمه کنیم :

تا خرند این قوم، رندان خرسواری می کنند
وین خران در زیر ایشان آه و زاری می کنند

ملك الشعراى بهار

منبع : کانال تلگرامی مسعود بحرینی  

**************************

شب قدر چه شبی است؟
روزها و شب ها، بستر رخدادها هستند. طلوع و غروب وقایع، در بخشی از زمان صورت می‏بندد و زمان و لحظه‏ ها، هفته‏ ها و ماه‏ ها، و سال ها و قرن ها، مخلوق خدا، مولود طبیعت، مرهون نظام جاری و حرکات موزون عالم است و به ظاهر هیچ فرقی میان آن ها نیست. ولی قرآن کریم، همه ایام را یکسان نمی‏ بیند. برخی از آن ها را ایام مبارک و مقدس می‏داند که ماه رمضان و شب های قدر از جمله آن هاست.
در منظر قرآن، شب قدر، شب باارزش و پرفضیلت و با امور مهم و باعظمتی همراه است؛ همانند نزولِ اجمالی قرآن، پیدایش افاضات باطنی و فضای خاصّ معنوی، تقدیر و تعیین سرنوشت ها، تدبیر و برنامه ریزی‏ های جدید و نزول جبرئیل و فرشته‏ ها.
عبادت در آن شب، بالغ بر هشتاد سال ارزش دارد و قابل قیاس با سایر شب ها نیست. در چنین شبی خداوند بال رحمت می‏ گشاید و بندگان خود را در رواق آن می ‏نشاند و مؤمنان و عبادت گران را مشمول رحمت خاص خود می‏ سازد.

مفهوم شناسی
«قدر» در لغت به معنای اندازه کردن، مقدر ساختن، قرار دادن چیزی به تعداد مخصوص و به شکل و شیوه مخصوص است. همچنین به معنای تعدیل کردن، به مقدار معینی قرار دادن، تقدیر و تدبیر امور خلقت، حکم و قضا و به مفهوم اندازه معین طبق مصلحت و به مقتضای حکمت است. پس شب قدر یعنی شب مخصوص رقم زدن سرنوشت انسان و برنامه ریزی کردن[ ر. ک: المفردات راغب اصفهانی؛ المیزان، ج۲۰، ص۴۶۶، دانشنامه قرآن، بهاءالدین خرمشاهی، ص۱۶۲۶]

به همین جهت آن را شب قدر می‏ نامند؛ چون خداوند آنچه را در طول سال انجام خواهد گرفت، در آن شب، تقدیر و تعیین می‏ کند، همانند حیات و مرگ، خیر و شر، طاعت و عصیان، سعادت و شقاوت، توسعه و تنگی رزق و معیشت[ر. ک: المیزان، ج۲، ص۴۷۱؛ پرتویی از قرآن، جزء ۳۰، ص۱۹۸، سیدمحمدحسین طالقانی؛ مرآهٔ العقول، علامه مجلسی، ج۱۶، ص۳۸۰]

و… و این گفتار، عصاره و مضمون آیه چهارم سوره «دخان» است که به صراحت بیان شده است:
«فیها یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکیمٍ
در آن شب هر امری بر اساس حکمت (الهی) تدبیر و جدا می‏گردد».

دعایم کن

مرحوم بهنام صفوی

شب برنامه ریزی و دعا
شب قدر، یعنی شب اندازه‌ گیری و برنامه ریزی. در این شب، دعاها و درخواست ‌ها مستجاب است. بندگان از خدای خود می‌ خواهند و او اجابت کرده و در تقدیرات یک ساله آنها می ‌نویسد. نزول قرآن در این شب و ثواب بی‌ نظیر قرائت قرآن در ماه رمضان و دعاهای پرشماری که با آنها در این ماه اُنس گرفتیم؛ به ما یادآور می‌ سازد که چه تقدیری را از خدا طلب کنیم.

در آیه‌ ای دیگر، از این شب، این گونه یاد شده است: «فیها یُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكیمٍ[دخان/۴] در آن شب، هر كارى بر اساس حكمت الهى تبیین می ‌شود.» امام باقر در تفسیر این آیه نیز فرمودند: «یُقَدِّرُ فِی لَیْلَةِ‌ الْقَدْرِ کُلُّ شَیْءٍ یَکُونُ فِی تِلْکَ السَّنَةِ اِلَی مِثْلِهَا مِنْ قَابِلٍ خَیْرٍ وَشَرٍّ وَطَاعَةٍ وَمَعْصِیَةٍ وَمَوْلُودٍ وَاَجَلٍ اَوْ رِزْقٍ فَمَا قُدِّرَ فِی تِلْکَ السَّنَةِ وَقُضِیَ فَهُوَ الْمَحْتُومُ وَلِلَّهِ عَزَّ وَجَلَّ فِیهِ الْمَشِیئَةُ؛ در شب قدر هر چه در سال آینده تا شب قدر دیگر از خوبی و بدی و اطاعت و عصیان و زایش و مرگ و رزق اتفاق می ‌افتد، مقدر می ‌شود و هر آنچه در آن سال مقدر و حکم شود،‌ حتمی است و خدای عزّوجلّ در آن اختیار دارد.» (الکافی،ج۴،ص۱۹۷)

پس این شب با توجه به نام آن و با توجه به این آیات و احادیث باید جایگاهی ویژه برای دعا کردن و خواستن از خداوند منان داشته باشد. انسان می‌تواند در این شب عاقبت به خیری ، عمر با عزت، فرزند صالح، زیارت کربلا و… را از خداوند بخواهد و بگیرد.

البته باید توجه داشت که دعا تنها مخصوص این شب نیست و یکی از تقدیرات و سنت ‌های همیشگی الهی برای بندگانش برآورده کردن دعاها و خواسته‌ های آنها بر اساس حکمت خویش است. پس همیشه می ‌توان دعا کرد و از خدا خواست و خدا نیز اجابت کننده دعاهای ماست.

ابتدای یک سال
نقطه عطف طبیعت، عید نوروز است و نقطه عطف تقدیرات بندگان از شب قدر شروع می ‌شود. شبی که نقطه آغازین اتفاقات و تقدیرات یکساله بندگان بوده و درباره آن امام صادق (علیه‌ السلام) فرمودند: «رَأْسُ‏ السَّنَةِ لَیْلَةُ الْقَدْرِ یُكْتَبُ فِیهَا مَا یَكُونُ مِنَ السَّنَةِ إِلَى السَّنَة؛ ابتدای سال شب قدر است که در آن آنچه در یک سال است نوشته می ‌شود.» (التهذیب،ج۴،ص۳۳۲)

این شب را باید یک آغاز دانست؛ آغازی که با بخشش الهی توأم شده و نامه اعمالی سفید به بندگان اختصاص می‌ یابد. این شب را باید پایانی برای بدی‌ها قرار داد و آغازی برای خوبی ‌ها. شبی که باید اینگونه تغییرات مهم و اساسی را از خدا طلب کرد و نیروی انجام آن و عزم بر این تصمیم ‌ها را نیز از قدرت الهی دریافت داشت.

 

*****************

خداوند حکیم می فرمایند:

[«قُلْ ما یَعْبَؤُا بِکُمْ رَبِّی لَوْ لا دُعاؤُکُمْ فَقَدْ کَذَّبْتُمْ فَسَوْفَ یَکُونُ لِزاماً»؛[۱] بگو: اگر دعایتان نباشد پروردگارم به شما ارج و منزلتی ننهد. شما تکذیب کردید و این کار، گریبان‌گیر شما خواهد شد.

*نکته* اگر دعای شما نبود خداوند به شما اعتنایی نمی‌کرد
پرسش
مقصود از آیه آخر سوره فرقان که می‌فرماید: «اگر دعای شما نبود خداوند به شما اعتنایی نمی‌کرد» چیست؟ مگر خدای متعال از دعای بنده اطلاع ندارد؟ و نیز بی‌اعتنایی خداوند به چه معنا است؟
پاسخ اجمالی
در آیه مورد پرسش می‌خوانیم: «قُلْ ما یَعْبَؤُا بِکُمْ رَبِّی لَوْ لا دُعاؤُکُمْ فَقَدْ کَذَّبْتُمْ فَسَوْفَ یَکُونُ لِزاماً»؛[۱] بگو: اگر دعایتان نباشد پروردگارم به شما ارج و منزلتی ننهد. شما تکذیب کردید و این کار، گریبان‌گیر شما خواهد شد.
برای این‌که مقصود از آیه شریفه روشن شود، به تفسیر آن می‌پردازیم.
این آیه شریفه؛ در حقیقت نتیجه‌اى است براى تمام سوره فرقان، و هم براى بحث‌هایى که در زمینه اوصاف «عباد الرحمن»[۲] در آیات گذشته آمده است.[۳] به همین دلیل، روى سخن را با پیامبر(ص) کرده می‌گوید: «قُلْ ما یَعْبَؤُا بِکُمْ رَبِّی لَوْ لا دُعاؤُکُمْ».
«یعبؤا» از ماده «عبأ» به معناى سنگینى است،[۴] و نیز گفته شده: معنای «ما عَبَأْتُ به» این است که: من به فلان چیز اعتنایى نکردم و باکم نشد.[۵]
ترجمه‌های مختلفی از آیه ارائه شده که در این‌جا با تأکید ویژه بر معنای لغوی «یعبؤا»، به دو ترجمه اشاره می‌شود:  
الف. «اگر دعایتان نباشد پروردگارم به شما ارجى و قدری ننهد». [۶]
ب. «اگر دعای شما نبود خداوند چه توجه و اعتنایى به شما داشت».[۷]
اگر به دو ترجمه بالا بنگریم، جز آن‌که یکی کلمه «ما» موجود در آیه را مای نفی گرفته و دیگری مای استفهام، تفاوت دیگری میان آنها مشاهده نمی‌شود؛ و هر دو در نهایت به یک معنا ختم می‌شوند؛ به این بیان که خدای تعالی خطاب به پیامبر اکرم(ص) می‌فرماید: بی‌اعتنایی پروردگار به گنهکاران را اعلام کن و بگو که در صورت روی نیاوردن به دعا و عبادت، هیچ قدر و منزلتی نزد پروردگار نخواهند داشت.
درباره معناى دعا در این‌جا احتمالاتی داده شده که به ذکر سه احتمال بسنده می‌شود:
۱٫ دعا به همان معناى دعا کردن معروف است.[۸]
۲٫ دعا به معناى ایمان است.[۹]
۳٫ به معناى عبادت است.[۱۰]
به هر حال، ریشه تمامشان همان ایمان و توجه به پروردگار است. بنابر این، مفهوم این بخش از آیه چنین می‌شود: آنچه به شما وزن و ارزش و قیمت در پیشگاه خدا می‌دهد همان ایمان و توجه به پروردگار و بندگى او است؛[۱۱] زیرا انسان در سایه پرستش، کمال معنوی و ارتقای روحی پیدا می‌کند و به همین جهت، مورد توجه خدا قرار می‌گیرد.
سپس می‌افزاید: «شما آیات پروردگار و پیامبران خدا را دروغ شمردید، و این تکذیب دامان شما را خواهد گرفت، و از شما جدا نخواهد شد» (فَقَدْ کَذَّبْتُمْ فَسَوْفَ یَکُونُ لِزاماً).
ممکن است چنین تصور شود که میان آغاز و پایان آیه تضادى وجود دارد و یا حداقل ارتباط و انسجام لازم دیده نمی‌شود، ولى با کمى دقت روشن می‌شود که منظور اصلى این است شما در گذشته آیات خدا و پیامبران او را تکذیب کردید اگر به سوى خدا نیائید و راه ایمان و بندگى او را پیش نگیرید هیچ ارزش و مقامى نزد او نخواهید داشت، و کیفرهاى تکذیبتان قطعاً دامانتان را خواهد گرفت.[۱۲] این روشن‌ترین تفسیر به نظر می‌رسد.
در پایان، حدیثى در ارتباط با این آیه را از امام باقر(ع) نقل می‌کنیم:
از آن‌حضرت سؤال کردند: «آیا بیشتر اوقات را به تلاوت قرآن بپردازیم و یا به دعا و مناجات»؟ امام در پاسخ فرمود: «بسیار دعا کردن افضل است و سپس آیه فوق را تلاوت فرمود».[۱۳]
درباره تنافی نداشتن دعا با علم خداوند به نیازهای بندگان نمایه‌های زیر را مطالعه کنید:
«فلسفه دعا»، سؤال ۸۹۶۱
«منافات نداشتن دعا با خواست خداوند»، سؤال ۲۶۴۶
«رابطه حکمت خدا و فلسفه دعا»، سؤال ۸۷۱۲
 

[۱]. فرقان، ۷۷٫
[۲]. فرقان، ۶۳: «وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذینَ یَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْناً وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً»؛ بندگان خداى رحمان آنانى هستند که بی‌تکبر روى زمین راه می‌روند و اگر نادانان چیزى به آنها بگویند، در جواب سلام می‌گویند.
[۳]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ‏۱۵، ص ۱۷۲، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ اول، ۱۳۷۴ش. 
[۴]. ابن درید، محمد بن حسن، جمهرة اللغة، ج ۲، ص ۱۰۲۵، بیروت، دار العلم للملایین‏، چاپ اول.
[۵]. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات الفاظ القرآن‏، ص ۵۴۴، بیروت، دارالقلم‏، چاپ اول.
[۶]. کاشانی، ملا فتح الله، تفسیر منهج الصادقین فی الزام المخالفین، ج ‏۶، ص ۳۹۹، تهران، کتابفروشی محمد حسن علمی، ۱۳۳۶ش؛ طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏۱۵، ص ۲۴۵، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ پنجم، ۱۴۱۷ق؛ نیشابوری، محمود بن ابو الحسن، ایجاز البیان عن معانی القرآن، تحقیق، قاسمی‏، حنیف بن حسن، ج ‏۲، ص ۶۱۹، بیروت، دار الغرب الاسلامی، چاپ اول، ۱۴۱۵ق.
[۷]. بروجردی، سید محمد ابراهیم، تفسیر جامع، ج ‏۵، ص ۵۵، تهران، انتشارات صدر، چاپ ششم، ۱۳۶۶ش؛ بیضاوی، عبدالله بن عمر، انوار التنزیل و اسرار التأویل، تحقیق، مرعشلی‏، محمد عبد الرحمن، ج ‏۴، ص ۱۳۲، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ اول، ۱۴۱۸ق.
[۸]. طیب، سید عبد الحسین، أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج ‏۹، ص ۶۶۱ – ۶۶۲، تهران،  انتشارات اسلام، چاپ دوم، ۱۳۷۸ش؛ صادقی تهرانی، محمد، الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن، ج ‏۲۱، ص ۳۴۴، قم، انتشارات فرهنگ اسلامی، چاپ دوم، ۱۳۶۵ش؛ ابن عاشور، محمد بن طاهر، التحریر و التنویر، ج ‏۱۹، ص ۱۰۴، بیروت، مؤسسه التاریخ‏، چاپ اول، بی‌تا.
[۹]. مغنیه، محمد جواد، تفسیر الکاشف، ج ‏۵، ص  ۴۸۴، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ اول، ۱۴۲۴ق؛ ابن کثیر دمشقی، اسماعیل بن عمرو، تفسیر القرآن العظیم، تحقیق، شمس الدین، محمد حسین، ج ‏۶، ص ۱۲۱، بیروت، دار الکتب العلمیة، منشورات محمدعلی بیضون، چاپ اول، ۱۴۱۹ق. 
[۱۰]. شیبانی، محمد بن حسن، نهج البیان عن کشف معانی القرآن، تحقیق، درگاهی‏، حسین، ج ‏۴، ص ۷۷، تهران، بنیاد دایرة المعارف اسلامی، چاپ اول، ۱۴۱۳ق؛ حوى، سعید، الاساس فى التفسیر، ج ‏۷، ص ۳۸۸۲، قاهره، دار السلام‏، چاپ ششم، ۱۴۲۴ق‏.
[۱۱]. تفسیر نمونه، ج ‏۱۵، ص ۱۷۲ – ۱۷۳٫
[۱۲]. همان، ص ۱۷۳٫
[۱۳]. ابن طاووس، علی بن موسی، فلاح السائل و نجاح المسائل، ص ۳۰، قم، بوستان کتاب، چاپ اول، ۱۴۰۶ق؛ ابن فهد حلی، احمد، عدة الداعی و نجاح الساعی، محقق، مصحح، موحدی قمی، احمد، ص ۱۹، دار الکتب الإسلامی، چاپ اول، ۱۴۰۷ق.]https://www.islamquest.net

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
  کلام آخر:

خطبه شصت و نهم نهج البلاغه

امام علی(ع) در خطبه شصت و نهم نهج البلاغه در ملامت و مذمت‏ بعضى از يارانش فرموده است‏: «چه اندازه با شما مدارا كنم! همچون مدارا كردن با شتران نوبارى كه از سنگينى بار پشتشان مجروح گرديده و همانند جامه كهنه و فرسوده‏ اى كه هرگاه از جانبى آنرا بدوزند از سوى ديگر پاره‏ مى‏ گردد. هرگاه گروهى از لشكريان شام به شما نزديك مى‏ شوند هر يك از شما در را به روى خود مى‏ بنديد و همچون سوسمار در لانه خود مى‏ خزيد و همانند كفتار در خانه خويش پنهان‏ مى‏ گرديد. به خدا سوگند! آن كس كه شما ياور او باشيد ذليل است و كسي كه با شما تيراندازى‏ كند همچون كسى است كه تيرى بى پيكان به سوى دشمن رها سازد. به خدا سوگند!جمعيت ‏شما در خانه‏ ها زياد و زير سايه پرچم هاى ميدان نبرد كم. من مى ‏دانم چه چيز شما را اصلاح مى ‏كند ولى اصلاح شما را با تباه ساختن روح خويش جايز نمى ‏شمرم، (۱) خدا نشانه ذلت را بر چهره ها و پيشانى شما بگذارد! و بهره ‏هاى شما را نابود سازد. آن گونه كه به باطل متمايل و به آن آشنائيد به حق آشنائى نداريد و آن چنان كه در نابودى حق مى ‏كوشيد براى از بين بردن باطل قدم برنمى ‏داريد.»…..

«گرفتار کساني شده ام که چون امر مي کنم، فرمان نمي برند و چون مي خوانم، پاسخ نمي دهند. اي ناکسان، براي چه در انتظاريد؟ و چرا براي ياري دين خدا گامي بر نمي داريد؟ ديني کو تا فراهمتان آرد؟ غيرتي کو تا شما را به غضب آرد؟»(همان: خ ۳۹) و پس از گذشت بيست و اند سال، فرزند او را مي بينيم که با آن مرد يا فرزندان آن مردم مانند همان جمله ها را مي گويد: «اي ياوران آل ابوسفيان، اگر دين نداريد و از رستاخيز نمي ترسيد، در دنياي خود آزاد مرد باشيد. و اگر خود را عرب مي شماريد، به نسب خود بازگردانيد.» و چون درنگ آنان را در کارزار با مردم شام مي بينيد، مي گويد:زشت باديد و از اندوه بيرون نياييد، اگر آماج بلاييد. بر شما غارت مي برند و ننگي نداريد؛ با شما پيکار مي کنند و به جنگي دست نمي گشاييد؛ خدا را نافرماني مي کنند و خشنودي مي نماييد. اگر در تابستان شما را بخوانم، گوييد: هوا سخت گرم است، مهلتي ده تا گرما کمتر شود. اگر در زمستان فرمان دهم، گوييد: سخت سرد است، فرصتي ده تا سرما از بلاد ما به در شود. شما که از گرما و سرما چنين مي گريزيد، با شمشير آخته کجا مي ستيزيد.(همان: خ ۲۷)…

اي نه مردان به صورت مرد! اي کم خردان ناز پرود! کاش شما را نديده بودم و نمي شناختم، که به خدا پايان اين آشنايي ندامت بود و دستاورد آن اندوه و حسرت. خدايتان بميراناد، که دلم از دست شما پر خون است و سينه ام مالامال خشم شما. مردم دون که پياپي جرعه اندوه به کامم مي ريزيد و با نافرماني و فرو گذاري جانبم کار را به هم در مي آميزيد.»(همان: خ ۲۷) و سرانجام درد دل خود را با خدا در ميان مي نهد :خدایا! اينان از من خسته اند و من از آنان خسته؛ آنان از من به ستوده اند و من از آنان دل شکسته؛ پس بهتر از آنان را مونس من دار و بدتر از مرا بر آنان بگمار.»(همان: خ ۲۵)….

*برگرفته از مقاله مردم کوفه از زبان اميرالمؤمنان علي(ع) نوشته دکتر سيد جعفر شهيدي

 

نویسنده : 
تاریخ انتشار : اردیبهشت ۲۵, ۱۳۹۹

دیدگاههای کاربران

دیدگاهتان را بنویسید...

تاراز