کلکسیون طراحی قالب وردپرس

رمان ایرانی

…..نمی دونم چه طور شد که تا اومدیم به خودمون بجنبیم دیدیم بد جوری درگیر همیم وعاشق هم شدیم.

رفته رفته دلبستگی مون به هم شدید شد. دیگه نگاه های دزدکی و سر دیواری ارضامون نمی کرد. عطشِ باهم بودنِ بیش تر، داشت توی تموم وجودمون قُل قُل می کرد. وقتش رسیده بود برم خونه شون و رسماً ازش خواستگاری کنم……

 

….خونواده ی آیدا برخلاف موقعیت شغلی خوبی که داشتم دست ردّ به سینه َم زدند و با ازدواج ما موافقت نکردن. به خاطر این که وقتی از کس و کارو خونواده َم  پرسیدن بهشون راستشو گفتم….

….بعد از تعطیلی کارخونه، به بهونه رسوندش، آروم دستمو به سمت دستای قلمی و سپیدش دراز کردم . پوست نرم و نازکی داشت. لحظه ی شیرینی بود. طعمش واسم تازگی داشت. مونده بودم با یه قلب بی قراری که به نسیم دوست داشتن به تپش افتاده بود چه کنم؟!…. برای اولین بار حس کردم منم توی این دنیا یکی رو دارم که قلبش برای دیدنم شب و روز بی قراره. این حسو هیچ کسی نمی تونه بفهمه و درک کنه. مگر این که هر روز روی دیوار تنهائی یتیم خونه، عبور ثانیه ها رو شمرده باشه….

….آیدا دیوونه وار فریاد می زد روانی مفلس، دست کثیفتو به من نزن. نمی دونم چم شده بود. توجهی به حرفاش نمی کردم. قصد نداشتم بهش آسیب بزنم. فقط می خواستم آرومش کنم و….

…شیشه های دودی ماشین رو دادم بالا و درحالی که از شدت غم به خودم می پیچیدم فندکمو از لابه لای محتویات داشبورد بیرون کشیدم. دست و پاهام به شدت می لرزید. وقتش رسیده بود کمی خودمو آروم کنم….

…پیش خودم گفتم: بی خیال اتفاق امشب. می رم تو فاز تنهاییم….همون طور که داشتم دود رو از اون لوله باریک استنشاق می کردم، تموم زندگیم رو هم به تصویر می کشیدم….

…نمی دونین چقدر امشب آسمون حال و هوای عجیبی داره…..

…نیستید ببینین هوای این جا چقدر خاکستریه. بوی غلیظ هروئین، توی تموم ماشین پیچیده. تازه به حرفتون رسیدم. هرچند دیر رسیدم. امشبو توی ماشین راحت و آسوده می خوابم. اهرم زیر صندلی رو هم کشیدم. الآن کاملا آرومم و دارم به آسمون گرفته ی شب، نگاه می کنم .

و اما آیدا.

من واقعا عاشقش بودم و دوسش داشتم. ولی اون از میون تموم دوست داشتنم، فقط به دنبال داشتن بود.

….چشام دارن تار می شن. سرم سرد و سنگین شده. احساس می کنم صداها دارن ضعیف و ضعیف تر می شن.

من تموم زندگیمو پای غم دادم خانم دکتر. ولی حالا وقتشه که دیگه واقعا از این دنیای عنکبوتی دل بکنم……

برشی از رمان ایرانی(…). قلمی نو از لیلا محمدپور. بزودی ♥

 غوغای ستارگان

با صدای دکتر محمد اصفهانی

در فیلم

خدا نزدیک است

نویسنده : 
تاریخ انتشار : تیر ۴, ۱۳۹۹

دیدگاههای کاربران

دیدگاهتان را بنویسید...

تاراز