کلکسیون طراحی قالب وردپرس

بصیرت

بصیرت چیست؟

وقتی گرگ حمله می کند،با صدای بلند حمله می کند و فرصتی برای واکنش دارید.
اما وقتی موریانه هجوم می آورد،
از همان ابتدا بی سر وصدا و تنها به جان دارایی تان می افتد. زمان می برد تا به هدف برسد.
ایستادن در برابر گرگ، شجاعت می خواهد!! و دفع خطر موریانه بصیرت!!

بصیرت، سواد نیست ، بینش است.

بصیرت یعنی اینکه نگاهت به شخصیت ها نباشد بلکه همواره به شاخصها چشم بدوزی!

بصیرت یعنی اینکه بدانی حتی مسجد ,می تواند مسجد ضرارباشد و پیامبر ص آن را خراب کند و به زباله دانی شهر تبدیل نماید!

بصیرت ، یعنی اینکه قرآن روی نیزه تو را از قرآن ناطق منحرف نکند!

بصیرت ، یعنی اینکه بدانی جانباز صفین(شمر) می تواند قاتل حسین ع در کربلا باشد!

بصیرت، یعنی اینکه بدانی در جنگ با فتنه نمی توانی آغازگر باشی اما تا ضربه نهایی , نباید از پا بنشینی!

بصیرت، یعنی اینکه نگذاری فتنه گران، شیرت را بدوشند یا بر پشتت سوار شوند!

بصیرت ، یعنی اینکه مالک اشترها را به تندروی و ابوموسی اشعری ها را به اعتدال, نشناسی!

بصیرت، یعنی اینکه بدانی معاویه ها ، به سست عنصرهای سپاه علی ع دل بسته اند!

بصیرت یعنی اینکه بدانی تاریخ,تکرار می شود، نه با جزئیاتش، بلکه با خطوط کلی اش

بصیرت در خشت خام دیدن است ، نه در آینه دیدن!!..

********

امام عـلى علیه السلام:

فَقْـدُ الْبَـصَرِ أَهْوَنُ مِنْ فِقْـدانِ الْبَـصیرَةِ.

نابینایى، آسان‌تر و قابل تحمل‌تر از نداشتن بینش و بصیرت است.

غررالحکم/ ج ۴ / ص ۴۱۳

بصیرت در لغت از ماده «بصر» و جمع آن «بصائر» و به معنای «دلیل، حجت، برهان و بینایی دل» است. آن را «شاهد و گواه» نیز معنی کرده اند.بصیرت و بصر در قرآن به معنای قوه ادراک قلب ، معرفت و عبرت به کار رفته است.

بصیرت، فهم عمیق و فراست واقعی نسبت به پدیده های اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و فکری است. از منظر قرآن، روایات و دانشمندان، بصیرت یک امر بسیار مهم و فوق العاده با اهمیت است که – بر اساس آموزه های دینی و توصیه های متفکّران – با ژرف اندیشی در آیات آفاقی و انفسی، عمل به تقوا و پاکیزگی نفس، داشتن ایمان، چشم بینا، گوش شنوا، استعداد پذیرش و خوش بینی نسبت به حرکت تاریخ و سر نوشت آدمی به دست می آید.

بصیر کسی است که چون بشنود بیندیشد و چون نظر کند ببیند و از عبرت‌ها بهره مند گردد. امام علی علیه‌السلام از کسانی که بی بصیرت از حاملان حق تبعیت می‌کنند و با نخستین شبهه ای که در دل آن‌ها راه یابد در می‌مانند، انتقاد کرده است و داشتن قلبی سلیم و با بصیرت را از نشانه‌های سعادت انسان دانسته است.

قرآن بصیرت را از ویژگی های انبیاء و اولیاء بیان کرده و تاکید دارد کسانی که می خواهند مدیریت جامعه را به عهده بگیرند باید دارای بصیرت باشند.

«بَصَر» و مشتقات آن ۱۴۸ مرتبه در قرآن وارد شده است. واژه «ابصار» یا «الابصار» نیز ۱۷ مرتبه آمده است. البته با این وجود، شیوه های بیان مساله بصیرت در قرآن متفاوت است و برای مثال در قالب معانی ای همچون «آگاهی»، «نور»، «درک حقایق از پشت پرده حوادث» با شیوه های متعدد بیان شده است.

یکی از روش های قرآن در بیان موضوعات، روش مقایسه است یعنی با مفاد مفاهیم متضاد، مسایل را بررسی می کند، به عنوان نمونه خداوند در آیه ۲۲ سوره مبارکه «فاطر» می فرماید: «وَمَا يَسْتَوِي الْأَحْيَاءُ وَلَا الْأَمْوَاتُ إِنَّ اللَّهَ يُسْمِعُ مَنْ يَشَاءُ وَمَا أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِي الْقُبُورِ؛ و زندگان و مردگان يكسان نيستند خداست كه هر كه را بخواهد شنوا مى‏ گرداند و تو كسانى را كه در گورهايند نمى‏ توانى شنوا سازى». در اینجا بصیرت داشتن و نداشتن را مقایسه می کند و در برابر آن از غفلت و نادانی و مرگ بر حذر می دارد.

از سوی دیگر بصیرت به صورت فطری به نوع بشر داده شده است، یعنی همان طور که خداوند به آحاد بشر دست و پا و گوش عطا کرد، بصیرت هم به آنان عنایت فرمود. در آیات سوره مبارکه شمس آمده است: «وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا» و «فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا» (سوگند به نفس و آن كس كه آن را درست كرد) و (سپس پليدكارى و پرهيزگارى‏ اش را به آن الهام كرد).

بنابراین همه انسان ها دارای این مقام هستند اما پرسش اصلی اینجاست که با وجود فطری بودن بصیرت، چه چیز باعث می شود از این هدیه الهی چشم بپوشیم و به بیماری غفلت و بی بصیرتی دچار شویم؟!

این مسئله، دلایل مختلفی دارد، موضوع آن است که برخی انسان ها برای مثال خود غیرت شان را به تعصبات ملی، مذهبی، قبیله ای و حتی نوامیس شان از دست می دهند.

در مورد بصیرت نیز عواملی سبب می شود که این خصیصه از میان برداشته شود. از جمله بی تقوایی که مهم ترین آن است. انسانی که مطامع دنیوی و دنیاطلبی و لذت گرایی در او ایجاد می شود، در غفلت به سر خواهد برد.

این چنین است که خداوند در آیه ۲۰ سوره مبارکه «جاثیه» می فرماید: «هَذَا بَصَائِرُ لِلنَّاسِ وَهُدًى وَرَحْمَةٌ لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ؛ اين [كتاب] براى مردم بينش‏ بخش و براى قومى كه يقين دارند رهنمود و رحمتى است». دوری از قرآن موجب بی بصیرتی و کوری انسان می شود، انساین هایی که راه های دستیابی به بصیرت یعنی قرآن و اهل بیت(ع) را فراموش کرده اند، هرگز پیش نخواهند رفت.

گفتنی ست هر حرکتی، ممکن است با انبوهی از توطئه ها روبه رو شود که بخشی از توطئه ها، در قالب جریانی مطرح می شود که ظاهرش زیبا است و هیچ گونه نشانۀ از انحراف در آن دیده نمی شود؛ اما افرادی با اهداف فتنه گری در پشت صحنه باشند که در صدد منحرف کردن جامعه هستند، در اینجا برای شناخت جریان، بصیرت لازم است اگر بصیرت نباشد، امت، حزب، یاجمعیتی قربانی می شود؛ همانطور که نمونه های آن در تاریخ موجود است که از آن جمله می توان به موارد ذیل اشاره نمود:

١. جریان سامری در زمان حضرت موسیع، ظاهر زیبایی داشت و امتی را که تازه از پرستش فرعون رهایی یافته بود، به گوساله پرستی و بت پرستی کشاند. سامری- که از بنی تسرایل و از همراهان موسی بود- زمینۀ گوساله پرستی ملتی را فراهم کرد و آنها جانشینی پیامبر را رها کرد و سراغ جریان انحرافی سامری رفتند. وقتی موسی بن عمران معترض شد که چرا این کار را کردید؟ گفتند: ما به میل خود، خلاف وعده تو عمل نکردیم. اگر امتی نفهمید که یک جریان فریب کار با ظاهر آراسته، شعار های زیبا- که دم از نیاز مردم می زند و خود را در پناه قرآن و اسلام قرار می دهد؛ اما اهداف خطرناک – دارد چگونه می تواند راه درست را انتخاب و سرنوشت خود را به دست گیرد.

٢. دو جریان بین المللی و سراسری که در دو سدة اخیر وارد جهان اسلام شد، اگر علما بزرگ نبودند، این دو جریان دنیای اسلام را تحت سلطۀ خود قرار می داد. این دو جریان، عبارتند از: سوسیالیزم و لیبرالیزم. سوسیالیزم از شرق با زرق و برق به جهان اسلام القا شد و علمای اسلام، در تبیین پیامدهای منفی و خطرات آن، نقش اساسی داشتند.

جریان دوم، لیبرالیزم بود که در آغاز رنسانس در غرب و در تقابل با حاکمیت کلیسا، با تکیه بر مدعای اومانیستی شکل گرفت و لیبرال دموکراسی، به تدریج، به عنوان مدل حکومتی مترقی مبنای سیستم های سیاسی غرب گردید و آثار زیادی بر جغرافیایی جهان اسلام گذاشت.

پیامبر اکرم ص فرمود:

«ألا و انّ اعقل الناس، عبد عرف ربه فاطاعه و عرف عدوه فعصاه»[مجلسی، محمدباقر؛ پیشین، ج ٧٧، ص ١٧٩.]؛

اندیشمند ترین مردم، بنده ای است که پروردگار خود را بشناسد و بر اساس آگاهی و شناخت مطیع اش باشد و دشمن او را بشناسد و دربرابرش بایستد.

پس جریان شناسی- که از پایه های اختلاف شناسی است – به شناخت اختلافات کمک می کند؛ اما بی درنگ، باید خاطر نشان ساخت که میان اختلاف شناسی تاریخی و اختلاف شناسی عصری، تفاوت بنیادین وجود دارد؛ اختلاف شناسی تاریخی، شناخت اختلافاتی است که در گذشته تاریخ بوده و تشخیص صف حق و باطل در آن اگرچه دشوار؛ اما ممکن میباشد، لیکن شناختن اختلافات روز و تشخیص جبهه حق از باطل در زمان حال، کاری بسیار دشوار است. همۀ مصیبت ها و رویدادهای ناگوار، از آنجا ناشی می شود که مردم اختلافات مربوط به روزگارگذشته (اختلافات تاریخی) را می شناسند؛ اما از اختلافات روز خود، شناختی ندارند. از این رو است که گفته اند: هر نسلی به نسل های پیشین دشنام می فرستد؛ یعنی هر نسلی که به کارنامۀ نسل های گذشته می نگرد، از ناآگاهی و بازیچه قرار گرفتن مردم به خشم می آید و آنان را دشنام می دهد؛ اما همان نسلی که به گذشتگان خود دشنام می دهد، در عصر خود به گونه ای دیگر اشتباهاتی را مرتکب می شود و از شناختن اختلافات عصر خود عاجز می ماند و مورد دشنام نسل های بعدی قرار می گیرد.

درست به همین علت است که هر نسلی به این جا می رسد: فلک را سقف بشکافیم و طرح نو دراندازیم.

هم چنین، امروزه کسانی که تاریخ صدر اسلام را مطالعه می کنند، اختلافات فکری و سیاسی را می شناسند و صف حق و باطل و جبهه عدل و ظلم را از هم تشخیص می دهند؛ اما آیا اختلافات عصری را نیز می شناسند و تصور صحیحی از آن دارند یانه، نکتۀ ظریفی است که پاسخ آن دشوار می نماید.

اختلافات فکری سیاسی

اختلافات امروزی، اگر در مسائل فکری باشد، تشخیص حق از باطل در آن چندان دشوار نیست؛ ولی اگر در مسائل سیاسی باشد، تشخیص عدل از ظلم در آن دشوار است؛ زیرا در مسائل فکری، سر و کار انسان با برهان است، در حالی که در مسائل سیاسی، برهان در کار نیست.

امام علی(ع) می فرماید:

«من استقبل وجوه الاراء عرف مواقع الخطاء» هر کس به آرای گوناگون روبه رو شود، نقطه اشتباه را خواهد شناخت.[نهج البلاغۀ، بخش حکمت، حکمت ١٧٣؛ آمدی تمیمی، عبدالرحمن؛ غررالحکم و دررالکلم، تصحیح: سید مهدی رجایی، قم، دارالکتاب الاسلامی، چ ٢، ص ٦٤٠.]؛

به گفته مولوی:

جز به ضد، ضد را همه نتوان شناخت

چون ببیند زخم، بشناسد نواخت.[مثنوی، دفتر پنجم، بیت ٥٩٩.]

….

خداوند کسانی را که سخن های گوناگون را می شنوند و از بهترینش پیروی می کنند،

هدایت یافتگان و خردمندان می دانند. در همین خصوص قرآن حکیم می فرماید:

«فَبَشِّرْ عبَادِ اَّلذِین یستَمِعُونَ اْلقَوْلَ فَیتِبعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِکَ اَّلذِینَ هَدَاهُمُ الَّلهُ وَأُوْلَئِکَ هُمْ أُوْلُوا اْلأَلبَاب»[زمر/١٧-١٨.]

بصیرت از منظر امام خمینی

امام خمینی (ره)- که به تعبیر رهبر معظم انقلاب اسلامی(حفظه الله) خود به معنای واقعی بصیر بود و بصیرتی داشت که خیلی از چیز هایی که امثال ما گاهی با دقت نمیدیدیم، او آنها را در نگاه عادی مشاهده می کرد؛ حرف های او برخاسته از چنین دلی و ٣٤ چنان حکمتی بود- تفاوت انسان با حیوان را به بصیرت دانسته، می گوید:

«انسان با روح انسان است، با بصیرت انسان است، ما همه با همه حیوانات شرکت داریم در اینکه گوش داریم، چشم داریم، پا داریم، دست داریم؛ اما این، منوط به انسانیت نیست. چیزی که انسان را از همه موجودات جدا می کند، قلب انسان است، بصیرت انسان است، کسی که بصیرت داشته باشد، انسان است. ابو جهل، چشم داشت؛ اما انسان نبود. بعضی از انبیا هم چشم نداشتند، نبی بودند. میزان در انسانیت و معنویت انسان است.»

آن عارف فرزانه، با تأکید بر بصیرت قلبی آدمی، سعادت انسان را در گرو بصیرت او معرفی نموده و تصریح دارد:

«این معنا را باید بدانیم که انسان به روح، انسان است و به بصیرت قلبی، انسان است. این آلات ظاهری، آلاتی است که وسیله است؛ اینها از بین رفتنی است، آنچه باقی می ماند، روح انسان است و آنچه در انسان سعادت را ایجاد می کند، بصیرت انسان است و من امیدوارم که شماها به طور کامل بصیرت داشته باشید و خدای تبارک و تعالی، به شما توفیق و سعادت عنایت کند.»

امام خمینی رحمه الله علیه در جای دیگر با صراحت می فرمایند:

«من، باز می گویم: همه مسئولان نظام و مردم ایران باید بدانند که غرب و شرق تا شما را از هویت اسلامی تان – به خیال خودشان – بیرون نبرند، آرام نخواهند نشست، نه از ارتباط با متجاوزان خشنود شوید و نه از قطع ارتباط با آنان رنجور، همیشه با بصیرت و چشم باز به دشمنان خیره شوید و آنان را آرام نگذارید که اگر آرام گذارید، لحظه ای آرامتان نمی گذارند.»[موسوی خمینی، سید روح الله؛ صحیفه نور، ج ٢١، ص ٣٣٠.] 

امام راحل، حتی داشتن بصیرت و تیزبینی را برای مجتهدان جامع الشرایط نیز لازم می دانند و تصریح می کند:

«برای مردم و جوانان و- حتی- عوام هم قابل قبول نیست که مرجع و مجتهدش بگوید: من در مسائل سیاسی اظهار نظر نمی کنم. آشنایی به روش برخورد با حیله ها و تزویرهای فرهنگ حاکم بر جهان، داشتن بصیرت و دید، اطلاع از کیفیت برخورد با اقتصاد حاکم بر جهان، شناخت سیاست و حتی سیاسیون و فرمول های دیکته شدة آنان و درک موقعیت و نقاط قوت و ضعف در قطب کمونیزم و سرمایه داری که در حقیقت استراتژی حکومت در جهان را ترسیم می کنند، از ویژگی های یک مجتهد جامع است.[همان، ج ٢١، ص ١٠٠.]

بصیرت در نگاه مقام معظم رهبری

مقام معظم رهبری نیز، برای بصیرت اهمیت و جایگاه ویژه ای قائل است. وی در بخشی از بیانات خود در باب اهمیت بصیرت – که بارها برآن تکیه و تأکید دارد- می گوید:

«اعلم علما هم باشید و زمانتان را نشناسید و ندانید ترفند های استکبار و نیز مشکلات جامعه چیست، نمی توانید برای جامعه اسلامی تان مفید واقع شوید. زیرا علم به زمان برای هر کس، به ویژه یک عالم، لازم است.

از همین روست که رهبر انقلاب، داشتن بصیرت نسبت به دشمن را تنها راه نجات کشور های اسلامی از زورگویی، اشغال و سلطه گری استکبار جهانی و بازگشت به اسلام ناب محمدی می دانند. وی در تیرماه سال ٦٨ در دیدار فضلا و طلاب حوزه علمیۀ مشهد، بر لزوم برخورداری علما از بصیرت و علمِ به زمان اشاره کرده، بی بصیرتی علما را عامل بروز مشکلات بزرگ در طول تاریخ تشیع دانست.[سایت نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری.] چنانکه وی در جای دیگری، صبر و بصیرت در ملت را دو عامل اصلی پیروزی انقلاب، برشمرد[همان]

ایشان در جای دیگری نیز تأکید می نماید:

«بلاهایی که بر ملت ها وارد می شود، در بسیاری از موارد، بر اثر بی بصیرتی است. اگرچه از نخبگان انتظار می رود کمتر خطا کنند؛ اما گاهی خطاهایشان، اگر از نظر کمی، بیشتر نباشد از نظر کیفی بیشتر از خطاهای عامه مردم است و این، از بی بصیرتی است.»[همان]

موانع بصیرت

قرآن کریم، از شش چیز به عنوان موانع بصیرت، یاد کرده است که در زیر، بررسی می شود.

١. غفلت

توجه بیش از حد به مسائل دنیوی، موجب غفلت انسان می شود و غفلت، آدمی را از بصیرت و آگاهی نسبت به حقایق آخرت باز می دارد. قرآن می فرماید:

«لَقدْ کُنتَ فِی غَفْلَۀٍ مِّنْ هَذَاَ فکَشَفْنَا عَنکَ غِطَاءکَ فَبَصَرُکَ اْلیوْمَ حَدِیدٌ»؛ [به او میگویند:] واقعا که از این [حال] سخت در غفلت بودی و[لی] ما پرده ات را [از جلوی چشمانت] برداشتیم و دیده ات امروز تیز است.

این، خطابی به مجرمان است، وقتی که به آنها گفته می شود: تو از این دادگاه بزرگ آخرت غافل بودی و ما اکنون پرده را از چشم تو کنار زدیم و امروز چشمت کاملا تیزبین شده است و آنچه را به تو می گفتند و تو آن را انکار می نمودی یا نسبت به آنها بی توجّهی می کردی، اکنون آشکارا می بینی.

٢. نفاق

خداوند در بارة منافق و سستی جریان آن، می فرماید:

«مَثَلُهُمْ کَمَثَلِ اَّلذِی اسْتَوْقَدَ نَاراً فَلَمَّا أَضَاءتْ مَا حَوْلَهُ ذَهبَ اللّه بنُورِهِمْ وَتَرَکَهُمْ فِی ظُلُمَاتٍ لَّا یُبْصِرُون»؛ مثل آنان، همچون مثل کسانی است که آتشی افروختند و چون پیرامون آنان را روشنایی داد، خدا نورشان را برد و در میان تاریکی هایی که نمیبینند، رهایشان کرد.

این آیه، شرح حال منافقان کوردل است؛ آنها مانند کسانی هستند که در صحرای ظلمانی برای روشن نمودن اطراف و پیرامون خویش آتشی افروخته تا در پرتو نور آن، راه را از بی راهه بشناسند و به مقصود خویش نایل آیند؛ ولی همین که این شعلۀ آتش اطراف آنها را روشن ساخت، خداوند به ناگاه آن را خاموش می سازد و آنان را در تاریکی وامی گذارد. به گونه ای که قادر به دیدن هیچ چیز نیستند؛ بنابراین، حجاب نفاق، مانع بصیرت و روشنی دل گشته و انسان را در تاریکی مطلق فرو می برد.

٣. تحجّر

داستان گاو بنی اسرائیل و تحجر آنان، قابل تأمل، دقّت و تدّبر است؛ زیرا سخت گیری بی مورد آنها، سبب شد که کار ایشان، هر لحظه سخت تر شود و انجام تکلیف شان دشوار تر گردد. جالب آنکه قرآن کریم، این تحجّر را عامل و محرکی برای قساوت قلب و کوردلی آنان می داند!

«وَإِذْ قَالَ مُوسَی لقَوْمِهِ إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تَذْبَحُواْ بَقَرَةً قَالُواْ أَتَتَّخِذُنَا هُزُواً قَالَ أَعوذُ بِاللّهِ أَنْ أَکُونَ مِنَ اْلجَاهِلِین.»؛ و هنگامی که موسی به قوم خود گفت: خدا به شما فرمان می دهد ماده گاوی را سر ببرید، گفتند: آیا ما را به ریشخند می گیری؟ گفت: پناه می برم به خدا که مبادا از جاهلان باشم. پس از شنیدن پاسخ جدی حضرت موسیع، درخواست تازه ای را مطرح کردند و گفتند: «قَاُلواْ ادْعُ لَنَا رَبَّکَ یُبَینّ لنَا مَا هِی قالَ إنَّهُ یَقُولُ إنَّهَاَ بقَرَةٌ لاَّ فَارِضٌ وَلاَ بکْرٌ عَوَانٌ بَینَ ذِلَکَ فَافْعَلُواْ ماُ تؤْمَرون.»؛ پروردگارت را برای ما بخوان، تا بر ما روشن سازد که آن، چگونه [گاوی] است؟ گفت: وی می فرماید: آن، ماده گاوی است نه پیر و نه خردسال، [بلکه] میانسالی است بین این دو. پس آنچه را [بدان] مأمورید، به جای آرید.

آنگاه خواهان توضیح بیشتری شدند و ادامه دادند:

«قَاُلواْ ادْعُ لَنَا رَبَّکَ یُبَینَّ لنَا مَاَ لوْنُهَاَ قالَ إنَّهُ یَقُولُ إِّنهَاَ بقَرَةٌ صفْرَاءَ فاقِعٌ لَّوْنُهَاَ تسُرُّ الَّناظِرِین»؛ گفتند: از پروردگارت بخواه، تا برما روشن کند که رنگش چگونه است؟ گفت: وی می فرماید: آن ماده گاوی است که زرد یکدست و خالص، که رنگش بینندگان را شاد می کند.

«قَاُلواْ ادْعُ لَنَا رَبَّکَ یُبَینَّ لنَا مَا هِی إِنَّ البَقَرَ تَشَاَبهَ علَینَا وَإِنَّآ إِن شَاء الَّلهُ لَمُهْتَدُون»؛ از پروردگارت بخواه، تا بر ما روشن گرداند که آن، چگونه [گاوی] باشد؟ زیرا [چگونگی] این ماده گاو بر ما مشتبه شده و [لی با توضیحات بیشتر تو] ما ان شاء الَّله حتماً هدایت خواهیم شد. حضرت موسیع پاسخ داد: «قَالَ إنِّهُ یَقُولُ إنِّهَا بَقَرَةٌ لَا ذَلُولٌ تُثِیرُ اْلأَرْضَ وَلَا تَسْقِی اْلحَرْثَ مُسلَّمَۀٌ لَا شیۀَ فیهَاَ قاُلوا اْلآَنَ جِئْتَ بِاْلحَقِّ فَذَبَحُوهَا وَمَا کَادُواَ یفْعَلُون»؛ وی میفرماید: در حقیقت، آن ماده گاوی است که نه رام است تا زمین را شخم زند و نه کشتزار را آبیاری کند، بی نقص است و هیچ لکه ای در آن نیست. گفتند: اینک سخن درست آوردی. پس آن را سر بریدند و چیزی نمانده بود که از انجام تکلیف الهی سرباز زنند.

«وَإِذْ قَتَلْتُمْ نَفْسًاَ فادَّارَأْتُمْ فِیهَا وَالَّلهُ مُخْرِجٌ مَا کُنْتُمْ تَکْتُمُون»؛ و چون شخصی را کشتید، و دربارة او با یکدیگر به ستیزه برخواستید و حال آنکه خدا آنچه را کتمان می کردید، آشکار گردانید.

«فَقُلْنَا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِهَا کذِلَکَ یُحْیِی اللهُ اْلمَوْتَی وَ یُرِیکُمْ آَیَاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُون»؛ پس فرمودیم: پاره ای از آن گاو سربریده را به آن مقتول بزنید تا زنده شود. اینگونه خدا مردگان را زنده می کند و آیات خود را به شما می نمایاند باشد که بیندیشید.

درادامه، خداوند می فرماید: دلهای شما بعد از این واقعه سخت گردید همانند سنگ یا سخت تر از آن؛ چرا که از برخی از سنگ ها، جوی هایی بیرون می زند و پاره ای از آن میشکافد و آب از آن خارج می شود و برخی از آنها از بیم خدا فرو می ریزد و خدا از آنچه می کنید، غافل نیست (ثُمَّ قسَتْ قُلُوُبکُمْ مِنْ بَعْدِ ذِلَکَ فَهِی کَاْلحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً وَإِن منَ اْلحِجَارَةِ لَمَاَ یتَفَجَّرُ مِنْهُ اْلأْنهَارُ وَإِنَّ منْهَاَ لماَ یشَّقَّقُ فَیخْرُجُ مِنْهُ اْلمَاءُ وَإِنَّ مِنْهَاَ لمَاَ یهْبِطُ مِنْ خَشْیۀِ الَّلهِ وَمَا الَّله بغَافِلٍ عَمَّاَ تعْمَلُون)

٤. کفر

خداوند در آیه ٩٣ سوره بقره، کفر را از موانع بصیرت معرفی کرده است. قرآن می فرماید:

«وَإِذْ أَخذْنَا میثَاَقکُمْ وَرَفَعْنَاَ فوْقَکُمُ الطُّورَ خُذُوا مَا آَتَینَاکُمْ بِقُوَّةٍ وَاسْمَعُواَ قاُلوا سَمِعْنَا وَعَصَینَا وَأُشرِبُوا فی قلُوِبهِمُ اْلعِجْلَ بکُفْرِهِمْ قُلْ بِئْسَمَاَ یأْمرُکُمْ بِهِ إِیمَاُنکُمْ إِنْ کنْتُمْ مؤْمِنِین

و آنگاه که از شما پیمان محکم گرفتیم و [کوه] طور را بر فراز شما برافراشتیم [و گفتیم]: «آنچه را به شما داده ایم به جد و جهد بگیرید و [به دستورهای آن] گوش فرا دهید. گفتند: شنیدیم و نافرمانی کردیم و بر اثر کفرشان، [مِهر] گوساله در دلشان سرشته شد.

٥. توجیه گری و خودخواهی

خود خواهی و توجیه گری، از دیگر موانع بصیرت انسان است. خداوند در قرآن میفرماید:

«بَلِ اْلإِنسَانُ عَلَی نفْسِهِ بَصِیرَةٌ* وَلَوْ أْلقَی مَعَاذِیرَه»؛ بلکه انسان، خود بر نیک و بد خویش، بینااست. هر چند در ظاهر برای خود عذرهایی بتراشد.

با اینکه انسان از وضع خودش آگاه است و از کردار و گفتار به نیکی آگاهی دارد؛ اما بااین حال و با این سطح آگاهی نسبت به نفس خویش، باز نمی خواهد حقیقت را بپذیرد. این درحالی است که خداوند، گوشها، چشم ها و پاهای انسانها را به سخن می آورد تا علیه آنان شهادت دهند، این انکار و این عدم پذیرش، غیر از آن خودخواهی که وجود انسان را احاطه کرده بود، چیز دیگری نیست. خداوند می فرماید:

«اْلیوْمَ نَخْتِمُ عَلَی أَفْوَاهِهِمْ وَتُکَلِّمُنَا أْیدِیهِمْ وَتَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِمَا کَاُنواَ یکْسِبُون»؛ امروز بر دهانهای آنان مهر می نهیم و دست هایشان با ما سخن می گویند و پاهایشان بدانچه فراهم می ساختند، گواهی می دهند.

٦. ولایت اهریمنی

انتخاب سرپرستی دشمنان دین و پذیرش ولایت آنها، مانع بصیرت دینی می شود. نتیجه طبیعی پذیرش چنین ولایتی، قرار گرفتن در دامن رهبران نالایق و در نتیجه، دور ماندن از حقایق و پذیرش ولایت شیطان است. قرآن در این باره می فرماید:

«وَعَادًا وَثَمُودَ وَقَدْ تَبَیَّنَ لَکُمْ مِنْ مَسَاکِنِهِمْ وَزَیَّنَ لَهُمَ الشَّیطَانُ أَعْمَاَلهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السّبِیلِ وَکَاُنوا مُسْتَبْصِرِین.»؛ و عاد و ثمود را [نیز هلاک نمودیم]. قطعاً [فرجام آنان] از سراهایشان بر شما آشکار گردیده است و شیطان کارهایشان را در نظرشان بیاراست و از راه بازشان داشت با آنکه [درکار دنیا] بینا بودند.

طایفۀ عاد و ثمود، با وجود پیامبران الهی، ولایت شیطان را پذیرفتند. آنها ندای عقل و وجدان را به عنوان رسول درونی و انبیا را به عنوان رسول بیرونی، رها کردند و به دنبال وسوسه های شیطانی رفتند که نتیجۀ آن، گرفتاری در عذاب الهی بود.

 

بررسی مفهوم و معنی واژه ی بصیرت از دیدگاه روانشناسی و روانپزشکی

بصیرت (insight) واژه ای واحد، با معانی گوناگون و متفاوت است. معنی لغوی آن در فرهنگ آکسفورد دید درونی، یا “درون بینش”، دید یا دریافت ذهنی و نیز فهم و عقل است. توانایی شخص برای دیدن درون چیزهاست که معادل بصیرت یا بینش از زبان فارسی است. فرهنگ و بستر آن را توانایی با عمل دیدن درون یک وضعیت، و یا دیدن درون خویش تعریف کرده است. این معنی اخیر را اریک اریکسون در سخنرانی خود در دانشگاه کیپ تاون(۱۹۶۸) تحت عنوان بصیرت و آزادی بدینگونه اصلاح می کند که:

«بصیرت قدرت و عمل دیدن درون چیزها و همزمان دیدن درون خویش است.» یعنی اریکسون بصیرت را به طور همزمان دوسویه می بیند در حالی که در حوزه ی روانکاوان بصیرت بیش تر درون سو است…(مجله دانشکده پزشکی دانشگاه تهران. دکتر محمد صنعتی.)

مفهوم شناسی بصیرت در روانپزشکی توصیفی، بیش از سایر مکاتب دچار سردرگمی و پریشانی ست. و کاربرد آن به خصوص در رابطه با تحصیلات و هوش در زمینه و در زمینه فرهنگی بیمار همیشه مورد پرسش بوده است. انتظار پزشکان از بیمار روانی که باید از بیماری خود آگاهی داشته و به ویژه از منشاء روانی آن بصیرت داشته باشد، با تردید تلقی شده و با توجه به تحصیلات، هوش و زمینه فرهنگی و نیز با مقایسه با بصیرت بیمارانی که دچار امراض جسمی و بیماری های روان تنی هستند بصیرت در اختلالات پسیکوتیک و نوروتیک بر اساس مشاهدات و شواهد موجود، در متون روانپزشکی ارزیابی شده است. حاصل این ارزیابی چنین است که بصیرت، کمیتی همه یا هیچ نیست، کیفیتی ست نسبی که می تواند به درجات مختلف، در بیماران گرفتار بیماری جسمی یا روانی مشاهده شود. فقدان بصیرت مشخصه هیچ بیماری یا گروه بیماری ها نیست و برای تشخیص افتراقی بیماری های نوروتیک از بیماری های پسیکوتیک افزار قابل اتکائی نمی تواند باشد چراکه بصیرت در بیماران نوروتیک نیز ممکن است از بستر ذهنی آسیب دیده برخیزد و حاصل قضاوتی نادرست از واقعیت باشد. در مواردی که وهم و توهم از علائم بارز بیماری ست ناگزیر بصیرت به بخشی از واقعیت یا تمامی آن مختل میشود.

مفهوم شناسی بصیرت در روانپزشکی

در سال۱۹۳۴ اوبری لوئیس روانپزشک برجسته انگلیسی در آغاز مقاله خود تحت عنوان«آسیب شناسی روانی بصیرت» نوشت:

«درباره ی بصیرت به عنوان یک مساله روانپزشکی بسیار اندک مطلبی نوشته شده است ولی در گوشه کنار کم و بیش به شواهد تصادفی، با نما یافت های فراگیری بر می خوریم که به نظر سست و بی پایه می رسند. از ان زمان تا کنون گویا وضع چندان تحولی نیافته و مطلبی جدی دراین باره نوشته نشده است.»

مفهوم بصیرت در روانپزشکی پویا

فروید درسال۱۹۱۴ بصیرت تحلیلی را آگاهی ازمعنی و خاستگاه ناخودآگاه رفتار فرد و علائم بیماری تعریف کرد که شخص می تواند از طریق روانگاوی و با کار روی مقاومت ها و دفاع های خود به آن دست یابد. بنابراین بصیرت یک هدف درمان بخشی و در واقع استراتژی درمانی در روانکاوی است. یعنی آگاهی از خود، شرط لازم برای ایجاد تغییرات رفتاری به طور گسترده و پایدار است. از طریق تفسیر مکرر پاسخ های کلامی و غیر کلامی بیمار توسط روانکاو و بیان اهمیت نمادین احتمال این پاسخ ها، رشد بصیرت میسر می شود.

روانکاوان دو نوع بصیرت را شرح می دهند، یکی بصیرت اندیشه ای یا فکری(intellectual insight)که آگاهی شخص از رفتار علامتی(symptom  behaviout)است. وقتیکه احساس پیوسته به آن رفتار، از آن جدا شده باشد. مثلا شخصی ممکن است براساس دلائل مستقیم و یا غیر مستقیم به این نتیجه برسد که از برادر یا خواهری تنفر دارد ولی هنوز نتواند آگاهانه چنین تنفری را احساس کند این بصیرت منجر به تغییر در شخصیت نمی شود. بنابراین داشتن بصیرت فکری به ریشه ها و خاستگاه های رفتاری آرزوهای نهفته و امیال واپس زده، برای تغییر بافت شخصیت کافی نیست. بصیرت از نوع دیگر لازم است که روانکاوان به آن بصیرت احساسی، آگاهی احساسی مشخص از رفتار علامتی نیز آگاهی وی از فراگشت های احساسی نهفته ای که پیوسته به آن رفتار است، به این جهت است که در روانکاوی به تفسیر دقیقی که بجا و به موقع ارائه گردد اهمیت فراوان داده می شود.

صاحب نظران، احکامی را در مورد سطح بهینه تفسیرها برای بالا بردن بصیرت پیشنهاد می کنند. طبق نظر کارل راجرز، اگر درمانگر فقط احساس هایی را که کم و بیش آشکارا ابراز شده اند برچسب بزند، بیمار به طور فزاینده در خودش به کشفیات عمیق تری می رسد. فنیچل توصیه می کند که درمانگر باید از آنچه بیمار در هر زمان معین قادر است بپذیرد و از نظر احساسی تجربه کند، کمی فراتر رود، برعکس ملانی کلاین و بسیاری دیگر مدعی هستند که تغییرات سریع و بنیادی شخصیت تنها به وسیله ی تفسیر عمیق فراگشت های درونی ناخودآگاه شخصیت می دانند. الکساندر می گوید وقتی تغییر در شخصیت صورت گرفت، بصیرت واقعی به دست می آید.

اما در کل بصیرت، مفهومی است که بطور گسترده مورد استفاده روانپزشکان قرار می گیرد و آنرا کراراً بعنوان یک افزار تشخیصی بخصوص در مورد تشخیص افتراقی بیماریهای نوروتیک از بیماریهای پسیکوتیک بکار گرفته و حتی برای ارزیابی پیش آگهی بیماری، افزار مفیدی بشمار می آورند. با اینکه در کار بالینی به این پدیده توجه می شود ولی هنوز حد و مرز این مفهوم و کاربرد آن کاملاً مشخص نیست. در این مقاله با تکیه بر مقاله اوبری لوئیس تحت عنوان ” آسیب شناسی روانی بصیرت ” که در سال ۱۹۲۴ نوشته شده تحول مفهوم بصیرت از پیدایش روانپزشکی نوین تا کنون بررسی شده – و نیز با اشاراتی به این مفهوم و کاربرد آن در روانکاری و مکاتب روانشناسی، تلاش شده تا تفاوتهای بنیادی بین این نظامهای فکری در رابطه با این مفهوم مورد توجه قرار می گیرد.(لینک مقاله)

https://tumj.tums.ac.ir/article-1-1803-fa.html

 

نتیجه:

بصیرت، به معنای فهم عمیق و فراست می باشد. این واژه، از اسما و صفات الهی بوده و در معانی چون: بینایی دادن، بینایی دهنده، دلیل، درک و معرفت استعمال شده و از نظر فقها و دانشمندان، بصیر کسی است که با نیروی قلبی مصلحت و مفسده و ضرر و فساد را از یکدیگر تشخیص می دهد و بصیرت معیار و اساس انسانیت انسان است. بین بصیرت از یک طرف، ژرف اندیشی، تقوا، ایمان، چشم و گوش بینا و شنوا، خوش بینی، اندیشه و تفکر در آیات الهی، توبه و یاد خدا و خردورزی و ارتباط با خدا، از طرف دیگر ارتباط متقابل است و با ابزاری چون: قرآن، رهبری الهی، آخرت خواهی، دقّت در آیات تکوینی خدا، می توان به بصیرت دست یافت و بصیرت قرآنی و توحیدی، آثاری چون: خشوع، یقین، هوشیاری، عشق به خدا، پذیرش انذار الهی و عبرت آموزی، دارد.

عواملی مانند: غفلت، نفاق، سخت گیری های بی مورد و کفر، تعصب و خودخواهی و اختیار کردن سرپرستی اهریمنان، از موانع بصیرت به حساب آمده اند. اگر چه سواد از عناصر بسترساز بصیرت است ؛ لیکن مترادف با آن نیست، بلکه تفاوت دارد و اختلاف شناسی- که پایه آن جریان شناسی است – از نشانه های بصیرت و آگاهی است. اختلاف شناسی تاریخی با اختلاف شناسی عصری، متفاوت است و شناخت اختلافات عصری، بسیار پیچیده تر و دشوارتر از معرفت اختلاف شناسی تاریخی است. چون شناخت اختلافات فکری، نیاز به بصیرت دارد؛ اما شناخت آن آسان تر از شناخت اختلافات سیاسی است.

ختم کلام: 

با علی در بدر بودن شرط نیست

ای برادر نهروان در پیش روست

 

«اَللَّهُمَّ إِنِّی اَسئَلُکَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ عَلَیکَ اَن تُصَلِّیَ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اَن تَجعَلَ النُّورَ فِی بَصَرِی وَ البَصِیرَهَ فِی دِینِی وَ الیَقِینَ فِی قَلبِی وَ الإِخلاَصَ فِی عَمَلِی وَ السَّلاَمَهَ فِی نَفسِی وَ السَّعَهَ فِی رِزقِی وَ الشُّکرَ لَکَ اَبَداً مَا اَبقَیتَنِی.»

***************************

ترانه ی ققنوس

هژیر مهرافروز

از دل آتش برآ پرواز کن باز ای دل عاشقی آغاز کن
باز ای دل عاشقی آغاز کن
همچون ققنوس از درون شعله ها
سر بکش هو حق بخوان اعجاز کن
سر بکش هو حق بخوان اعجاز کن
جان از او جانان از او آتش از اوست
جان هم او جانان هم او آتش هم اوست
جان از او جانان از او آتش از اوست
جان هم او جانان هم او آتش هم اوست
از گلوی نی صدا کن عشق را
وان گهی چون عاشقان آواز کن
وان گهی چون عاشقان آواز کن
جان از او جانان از او آتش از اوست
جان هم او جانان هم او آتش هم اوست
جان از او جانان از او آتش از اوست
جان هم او جانان هم او آتش هم اوست
ما چه این گلی در هم شده
آتش و خاکی به هم بر هم شده
چیستم من اوی از او کم شده
کیستم این من از او آدم شده
کیستم این من از او آدم شده
جان از او جانان از او آتش از اوست
جان هم او جانان هم او آتش هم اوست
جان از او جانان از او آتش از اوست
جان هم او جانان هم او آتش هم اوست
بنا و پایه میخانه عشق است
خدای غاقل و دیوانه عشق است
گریزی نیست عاشق را ز آتش
بر آتش بوسه ی پروانه عشق است
بر آتش بوسه ی پروانه عشق است

نویسنده : 
تاریخ انتشار : آذر ۲, ۱۳۹۹

دیدگاههای کاربران

دیدگاهتان را بنویسید...

  1. mehdy313

    با عرض سلام خدمت مدیر محترم . مثل همیشه عالی ، علمی ، تاثیرگذار و مفید بود .

    • لیلا محمدپور

      سلام و عرض ادب و احترام معزز برادر بزرگوارم. سپاسدار احسان نگاه و همرهی بر خیرتان هستم. در مسیر تواضع نگاهتان، عمیقا می آموزم. سلامت و برقرار باشید ان شاء الله.

      لیلا محمدپور
  2. Avatar

    سلام عزیزم
    خوب هستید؟
    بنده قبلا متوجه اشراف شما در تخصص خودتون شدم… ولی اصلا تصور نمی کردم که در حوزه سیاسی هم مطالعه داشته باشید.
    اعتراف می کنم بسیار عالی بود و متعجب شدم.
    باتوجه به تجربیات و مطالعاتم، متوجه شدم
    جنگ بین خیرو شر تا همیشه خواهد بود
    این وسط رهبران خیروشر داناترین افراد به جریان هستند
    و مابقی که بصیرت و شناخت کافی ندارند پیرو محسوب میشن
    بین پیروان هم افراد بصیر وجود دارد ولی نه به گستردگی لازم برای رشد جامعه
    به همین دلیل در اغلب دوران ها و جریان های تاریخی مسیرحق مظلوم واقع شده.
    همیشه بصیرت جامعه تحت تاثیر دارندگان زر و زور و دروغگویان و فریبکاران قرار گرفته و به محاق رفته. جدل
    سفسطه، مادی گرایی از عوامل تضعیف بصیرت دربین عوام بوده و هست.

    • لیلا محمدپور

      سلام و عرض ادب و احترام مهربانو جان. ان شاءالله سلامت و برقرار باشید به دعای خیر مادر… قطعا بانو جان به مهر نگاهی متواضعانه نظر دارند، در محضرتان می آموزم استاد بزرگوارم. ضمن سپاس از ثمین نوشته های تان گفتنی عدم بصیرت به عنوان مهم ترین مانع رسیدن انسان به جایگاه والای انسانی همواره مورد گوشزد بوده و هست. که البته حصول بدان نیازمند مقدماتی است… لکن برای فهم عمیق موضوع به گمانم باید ازاتوبان شناخت، وارد شویم و با احتیاطی دوچندان، با سرعتی متعادل حرکت کنیم… هم چنین حواس مان به موانع افراط و تفریط باشد. مراقب بندهای صاحبان تزویر مسند نشین باشیم… همان طور که در متن هم گفته شد خطر عالمان و نخبگان فارغ از تقوا به مراتب بیش تر از عوام ست. خودآگاهی اولین گام و زرین کلیدی ست که می تواند مسیر درست را به ما نشان دهد. اسلام عزیز هر آنچه را که موجب سعادت بشر گردد در بطن خود دارد. چراغ در دل خود ماست. کافی ست کمی تأمل داشته باشیم… در لابه لای مکاتب بشری، نمی توان به کمال رسید. باید عمیقا بیندیشیم… براستی الیوم اکملت دینکم… ما را به کدامین قله هدایت می کند؟!! … حلقه های زنجیر اتصال را (عوامل بصیرت) به میل خود و سلیقه ای قطع نکنیم. اینها را که کنارهم بچینیم خواهیم دید که در کشف حقیقت و کسب بصیرت، عمیقا نیازمند میوه ی تقوائیم. یا ایهاالذین امنوا اتقواالله وامنوا برسوله…. ویجعل لکم نورا تمشون به. ای مؤمنین تقوای الهی پیشه کنید و به رسول او ایمان بیاورید… خداوند برای شما نوری قرار می دهد که به وسیله آن راه بروید. نهج البلاغه، خطبه ١٥٧، ص ٣٣٨
      همچنین مولا می فرمایند: برای این که روشنی چراغ بصیرت تداوم پیدا کند، باید سدی محکم جلوی طوفان هوس کشیده شود، و تقوا همان سد نیرومندی است که می تواند طغیان هوس را در انسان مهار کند. در راستای جنگ خیر و شر هم مختصرا عرض کنم : وقل جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل کان ذهوقا.. و در نهایت پیرامون به محاق رفتن بصیرت توسط ایادی ظلم این حدیث را متذکر می شوم: انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله وعترتی ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا ابداً: کتاب الله فیه‌الهدی والنور حبل ممدود من السماء الی الارض وعترتی اهل بیتی وان اللطیف الخبیر قد اخبرنی‌انهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض وانظروا کیف تخلفونی فیهما

      «من در میان شما دو امانت نفیس و گرانبها می‌گذارم. یکی کتاب خدا قرآن و دیگری عترتم اهل بیت را. تا وقتی که از این دو تمسک جویید، هرگز گمراه نخواهید شد و این دو یادگار من هیچ‌گاه از هم جدا نمی‌شوند. تا کنار حوض کوثر بر من وارد شوند.»… بحث مفصل می طلبد… ناچارا به کلی گویی بسنده شد. اما فارغ از خلط مباحث، یک نکته را باید محل توجه قرار داد، این که مردم پشتوانه ی حاکمیت اند. بصیرت سیاسی شان موجب تحکیم پایه های قدرت می شود. با ترفند جریان حساسیت زدایی منظم و اندر پیچ و خم چینش متناسب با اهداف سیاسی اخبار واقعی و غیر واقعی فضای مجازی، این بصیرت مردم است که مورد هدف قرار می گیرد…!!!…
      بابت حضور سبزتان یک دنیا سپاس بزرگوار فهیمم.

      لیلا محمدپور
تاراز