کلکسیون طراحی قالب وردپرس

دل آوار

دل آوار

📚✍🏻در حاشیه ی نگاهی اجمالی به آینه ی قلم تازه ی مهربانوی آیینه سان سرکار خانم دکتر لیلا عبدی

گفت: دیگر از گلستان دنیا، بوی خوش *عشق* به مشام نمی رسد…
مردابی شده است بی حاصل، که در پای هر نیلوفرش هزاران، ضجه ی نیلی زلیخائی چنگ انداخته بر گریبان سپید صدیق یوسفانی چون او…
و ما چه غافلانه در مجمع الجزایر مرجانی خویش، به توّهم عشق، هم چنان مشغول تماشای غروب بی پایان صبح عشقیم!…
گفتم در پیچش تکبیرة الاحرام نماز عشق، هر کسی قالب خاص خودش را دارد و در قد قامت صلاتش بسته به احوالش.
پس بی تعلل، سقف ایمانت را بلند کن..
حواست باشد زیر سقف های کوتاه، عشق به سرعت نور، نم می کشد.
در طریق عاشقی مومن باش.
تا سجن، تا دار، تا وصال، حتی عبور از یار!!
فارغ از بند زمان، گفتند:
دنیا سجن مومن است.
می دانستند، مخلص کم دارد و مفلس تا دلت بخواهد
مشفق کم دارد و مغرض تا دلت بخواهد
مومن کم دارد و منافق تا دلت بخواهد
عاشق کم دارد و معشوقه تا دلت بخواهد..
یک کلام
مرد کم دارد و نامرد تا دلت بخواهد، بانو کم دارد و هالو تا دلت بخواهد…
و باز هم هبوط !!!
گویا سقوط برای انسان تمامی ندارد!!…

گاهی آدم، گوشه ی دل تنگش، فقط یک خلوت تنگ تر می خواهد و بس..!!
جایی با حصارهای تیز، آهنین، دور از دسترس و خیلی خیلی بلند!!
پر از عطر تنهایی، به حدی انفرادی، که هیچ سَری را آنقدر توان نباشد که سرک کشد بر سِرّ قامت تنهائیش!!

حتی غزل های شیرینی که از یک شکم زاده شدند…
درد است اما،
گاهی قرابت احسان و صلابت ایمان یک آدم، در امواج غربتش، تکامل میآبد…
گاهی بی رحمانه ترین درد عالم است آراستن گنجه ی دل به داشتنِ نزدیک دور !!
همان که دور می کند آدمی را از هرچه خوبی ست..
چیزی شبیه زادن بی فصل،
غروب آفتاب بی حصول و طغیان موج سرکش من در من ..

می گویند همان طور که گاهی برای ایستادن باید شکست، گاهی هم برای ماندن باید رفت…
درد است گفتنش،

ولی گاهی این کویر غربت است که در دم، گندم قرابت به بار می آورد…

امان از رقص خوشه ها ی گندم
امان از این همه گندم نمایی، بازی مردم
امان از خور از خواب از بردگان تن،
امان از جهل، از خسران بی پایان این بنی آدم….

تپش واژه ها که فرو نشست، تکانی خورد؛
در تلألوء خط لبخندش، مهری درخشید و عشق طلوع کرد. به قصد قربت با تمام وجود به قامت السَلام ایستاد.
در درخشش سپیدی احرام لباسش، بی صدا فریاد زد:
عشق را با پنج و با شش کار نیست!!…

دل آوار گلبرگی ست سرخ، معطر به شمیم قلم مهر بانوی آیینه سان، سرکار خانم دکتر لیلا عبدی که در برگ برگ پیچک سبز قلم نوشینش، جناب عشق آهسته و پیوسته سر از گلستان عشق چنین فریاد بر می آورد که:
می ارزد همه عمر دل آوار کسی باشی که به قدر لحظاتی دلت زیر آوارِ مهرش، مدفون باشد.
فقط کافی ست برسی به آن نقطه از فهم، که در مختصات عشق، دل آوار بودن ممدوح است اما آوار بودن تا همیشه مقدوح !!…

✍🏻برشی از دیباچه ی درد قلم: لیلا محمدپور

دل آوار

سرشناسنامه: لیلا عبدی

عنوان و نام پدید آورنده: دل آوار، لیلا عبدی

مشخصات نشر: تهران، نشر آداش،۱۳۹۸

مشخصات ظاهری: ۶۳۰ص.

فروست: رمان ایرانی

موضوع: داستان های فارسی قرن۱۴

پخش ، فروش و ارسال
تلگرام و واتساپ👇
📱۰۹۳۵۴۲۱۶۱۴۴
#حال_خوب_کتاب_خوب
#نشر_آداش www.adashpub.com

 قلبم مال تو

محمد فتحی

از توو خیابون
توو باد و بارون
آهنگامو میچینم
توو این شهرِ بد
با این همه سد
آهنگامو میچینم
میدمش به تو
میدمش به تو
میدمش به تو یار
شعرام مالِ تو
دستام مالِ تو
قلبم مالِ تو یار
 
شبِ مهتابی
وقتی تو خوابی
آهنگامو میچینم
توو پاییزِ زرد
توو شبای سرد
آهنگامو میچینم
میدمش به تو
میدمش به تو
میدمش به تو یار
چشمام مالِ تو
شعرام مالِ تو
قلبم مالِ تو یارتنها و حیرون
توو شهرِ ویرون
دنبال تو می گشتم
با این همه غم
حتی یک قدم
از عشقت برنگشتم
تو دریا بودی
من مث ماهی
توو موجت رها
میبردی منو
هر جا که بخوای
هر جای دنیا
دریا مالِ تو
دنیا مالِ تو
قلبم مالِ تو یار
چشمام مالِ تو
دستام مالِ تو
قلبم مالِ تو یار
آخ اینجا دیگه جای موندن واسه ما نیست
اینجا واسه عاشقی هامون دیگه جا نیست
هِی کن اسبتو با هم بریم از این دیار
از هوای این شهرِ بد خسته ام ای یار
خسته ام ای یار
خسته ام ای یار
از توو خیابون
توو باد و بارون
آهنگامو میچینم
توو این شهرِ بد
با این همه سد
آهنگامو میچینم
میدمش به تو
میدمش به تو
میدمش به تو یار
شعرام‌ مالِ تو
دستام مالِ تو
قلبم مالِ تو یار
چشمام مالِ تو
شعرام مالِ تو
قلبم مالِ تو یار
 
نویسنده : 
تاریخ انتشار : اسفند ۱۹, ۱۳۹۹

دیدگاههای کاربران

دیدگاهتان را بنویسید...

تاراز