دسته: داستان

0

ابرام خان

 “ابرام خان“ نشر آداش منتشر کرد.. رقص قلمی تازه از مهربانوی آب و آیینه نشان سرکار خانم “لیلا عبدی”   …می‌دونی چیه ابرام خان؟ خدا واست نخواد.. از این بد، بدترم هست. وقتی داغی...

0

اگه دوسم داری….

  اول صبحی وارد محل کارم که شدم صدای های و هوی چنان بلند بود که تا ته راهرو به گوش می رسید: مشتاقانه قدمهامو بلندتر کردم تا ببینم چه خبرشده؟ وارد دفترم که...

0

دزد عقاید…

چون دوست دشمنی کرد دیگر چه میتوان گفت؟!! با یار ناجوانمرد دیگر چه میتوان گفت؟!!!     گویند خدا به موسی گفت: قحطی خواهد آمد!…به قومت بگو آماده شوند. موسی به قومش گفت و...

0

آن شب…

…دو دست مهربون اومدنو و شالوازدور گردنو دهنم باز کردن. همونطور که نفس نفس میزدم, از خواب پریدم و دیدم این دستای آقا مسعوده که روی گونه م افتاده … !! نفس عمیقی کشیدمو...

0

آن شب..

      قال رسول الله: الجَماعَةُ رَحمَةٌ و الفُرقَةُ عَذابٌ  وحدت مايه رحمت و تفرقه موجب عذاب است.   طرفای غروب بود که رسیدیم, قرار نبود اون شبو اونجا بمونیم اما ناخواسته پیش...