برچسب گذاری توسط: خرافه

0

جهل و خرافه

خانم مداح بلند فریاد زد،
هرکه حاجت داره بیاد وسط..
به طرفه العینی از دختر بچه سه ساله گرفته تا پیرزن نود ساله از جاشون پا شدن و پریدن وسط…
در وسط گود همه دو دستی و محکم پا به پای مداح سینه می زدند و نوحه سرایی می کردند..
همون موقع بود که سینی پشت سینی آذین شده به سبزه و حناء و خرما و شمع های روشن روی سر برخی از خانمها دست به دست که چه عرض کنم،،بی وقفه سر به سر میشد …
یهو فریاد مداح بلند شد که آاااای حاجت دارها…
سینیِ حضرت قاسمِ هااااااا ….
مُراد داری، بسم الله….
خانمها هم چنان یورش بردند به سمت چرخاندن سینی، که انگار داشتند سکان کشتی هدایت بشریت رو هدایت می کردند…