پرسش های زمینی پاسخ های آسمانی

استاد، آدم عجیبی بود.
از آن دسته آدم‌هایی که حتی طعمِ بدِ قورمه‌سبزی ننه‌قمرها را هم، به بیخ‌ و‌ ریشِ دین و آیین می‌چسباندند و به درون هر قفل زنگ زده ای کلید می چرخاندند تا دانشجوهای بینوای اجاره‌نشینِ فکری را به نقدِ دین تحریک کنند….
انگار نه انگار کلاس، کلاس جامعه شناسی بود. آنقدر که از در و دیوار، تابلو و آدم‌هایش حرف که نه، حرّافی می‌بارید!
یک پا برای خودش، کانون تحریکات سیاسی-اجتماعی-دینی شده بود.
از بختِ بد، در آن کلاسِ سی نفره‌ی به هر سر و  سو سودا، حتی یک‌نفر هم به‌جهت تراز فکری، با من یار نبود؛ و از این باب، در فقری ناتمام دست‌و‌پا می‌زدم.

توهم دانستن ,هدیه فضای مجازی

خدا عاقبت همه ما را ختم به خیر کند دراین هیاهوی فضای مجازی و اطلاعات نصف و نیمه و هضم نشده ای که دریافت می کنیم!!!…

چند روزی حول مفید بودن و مفید نبودن داده های فضای مجازی بحثمون بود.از من دلیل تراشی و از اون رد دلیل…یه روز که سرشار از ترنم بودم و فنجان چای به کنار و دراعماق نت بس غرق و سرخوش…

کنارم اومد و نشست و گفت: مادر جان یه سوال؟!!

گفتم : چرا یکی ,,؟! ده تا بپرس!

گفت: شما لطف داری فعلا از شرهمین یکی رهام کن تا بعد…