از کربلای معلی تا کربلای خوزستان

❗️دو پرسش، دو قلم، یک جوهر❗️

در حاشیه انتخاب از سرزمین “کربلا معلی” تا کربلای “خوزستان”
▪️چرا عاشورا را بزرگش می کنید جنگی بود فی مابین قریش با قریش؟! اصلا چرا امام پیشنهاد صلح را نپذیرفتند؟!
▪️چرا بعد از فتح خرمشهر جنگ را ادامه دادید؟! چرا پیشنهاد صلح را نپذیرفتید؟

همه می دانیم”اکثریت”هیچگاه دال بر “حقانیت “نیست!
وآنانکه ملاک عملشان “خیل کثیر” است؛ بدین جهل تا قیام قیامت حساب اندر حساب باید پس بدهند و بار این گناه بردوششان است الی الابد.
همانطور که عمود خیمه گاه نگاهدارنده خیمه است “حاکمیت” نیز تنظیم کننده و نگاهدارنده توانهاست.
چنانچه این تنظیم به دست نااهل افتد بدیهی ست سلب توان پیشرفت قطعی خواهد شد!!
وطبق نظام آفرینش هرآنچه مانع پیشرفت و‌تعالی گردد حذفش از صحنه روزگار الزامی ست.
ویزید از آن جمله حکام بودکه باید حذف میشد وصد البته که همه نیز می دانستندوصاحبان دستار و تسبیح و نماز هم کاملا واقف. اما در بازار ابن الوقتها، این قضیه متاع گرانی بود که هم فصل خوبی برای معامله نبود و هم به خطر کردن نمی ارزید!!! چرا که سود کلان در اطاعت بود و‌تحسین و تأیید!والبته تاجر زر نقد را به نسیه کی دهد؟!
حسین( ع) دو راه بیشتر نداشت یا باید حمله می کردو یزید را سرنگون می کرد و یا اینکه
مطیع می گشت مثل خیل مطیعان و سازش کاران زمانش و بر باطل دل می سپرد!
و او نخواست که در عمل به حق وابماند!!

امام راه هجرت را پیش می گیرد.اما در بین راه لشکر یزید سد راهش میشود در اینجا گزینه های “انتخاب”محدودیت بیشتری میآبند در نتیجه “دفاع”واجب می شود!

بنابراین هر کاری هم که میخواستند ، انجام دهند مقدمه ولازمه اش حذف موانع بود و در اینجا مانع اصلی لشکر یزید بود. 

اگر امام دفاع را برنمی گزید به ناچار باید به این دو مقوله تن می دادیا تسلیم میشدو طبق باطل عمل می کرد و اساسا حق گرایی را کنار میگذاشت و یا اصل سازش را پیش می گرفت و با باطل هم رأی میشد!!
اما او خوب می دانست معیار حضور ما در این سرا حفظ جان نیست ،که انسان بخواهد تمام ارزشها را برای آن به باد فنا دهد!
بنابراین باید انتخاب کرد……یاباید
تسلیم لذتها شد و منفعتها و حق را رها کرد و یا با تمام توان در راه حق ایستادگی کرد!
و امام حسین(ع) راه دوم را بر می گزیند!!
طبیعی ست در منظر مکاتبی چون لیبرالیسم و اومانیسم، انتخاب دوم قابل فهم نباشد و قلوب خفته عظمت این قیام را درک نکنند.که ماهی در بند تنگ را کی فهمی بود بر درک عظمت و ژرفنای اقیانوس آبی!
می داند در این ره بازگشتی نیست می داند کشته می شود،می داند خانواده اش به اسارت و‌بند کشیده می شوند ،اما ذره ای پایش نمی لرزد و عقب نشینی نمی کند و ایستاده در برابر باد تا آخرین نفس در راه دین خدا شمشیر می زند و در نهایت درخشش خورشیدش بر سر نیزه ،روشنی بخش تمام تاریخ می شود و پژواک قیام برحقش در گوش زمان تا ابد ماندگار ماندگار!!!
واما کربلای خوزستان،
به تعبیر امام راحل ره جنگ ما تکرار عاشورا بود!!
جامعه بشری مکلف است برای اینکه در صراط المستقیم قرار گیرد بر ضد ظالمان و ستمگران و ناهنجاری ها بپا خیزد و جهاد کند و این میسر نخواهد شد مگر به اینکه آن جامعه به فرهنگ جهاد وروحیه شهادت طلبی آذین باشدواین هم بدست نخواهد آمد مگر آنکه نظام خانواده دارای ثبات باشد چراکه خانواده کارگاه انسان سازی ست و پرورش کارآمد غالبا در بطن خانواده ست!
و هشت سال دفاع مقدس را پرورش یافتگان “درک ” هدایت کردند نه صاحبان “مدرک”…!!!
می پرسند چرا ایران پس از فتح خرمشهر پیشنهاد صلح را از سوی کشورها و مجامع بین المللی نپذیرفت؟!
گفتنی ست اولا جمهوری اسلامی ایران از آغاز تجاوز رژیم بعث عراق خواهان صلح بوداما صلح حقیقی و شرافتمندانه نه نمایش کاغذی و بازی هنرمندانه!
دوما صلح در حقوق بین الملل باید حاوی مقدماتی باشد!
از آن جمله میتوان به مقولاتی چون:

دفع آتش تجاوز

شناسایی متجاوز

تعیین خسارات وتنبیه متجاوز

واز همه مهمتر تضمین صلح و بقای آن به کشور مورد تجاوز اشاره کرد!!

اما شورای امنیت سازمان ملل که بر اساس منشور سازمان دراین باره مسئول بود در قطعنامه ۵۱۴و قطعنامه بعدی به جای واژه «منازعه» بین ایران و عراق از کلمه«وضعیت» استفاده می کرد و این در حالی ست که این دو واژه از نظر حقوق بین الملل تعریف خاص خود را دارند.

در اعلان «وضعیت» هیچ مسئولیتی متوجه شورای سازمان امنیت سازمان ملل نمی شود ولی اعلان«منازعه» برای شورای امنیت مسئولیت آور می شد.واینچنین به زرنگی تمام از به کار بردن واژه «منازعه» در صدور قطعنامه ها خودداری می کرد!
بنابراین وقتی شورایی که قرار است دفع مخاصمه بین کشور ها را زیر نظر داشته باشد و مسئولیتش این باشدو تا این اندازه از مسئولیتش طفره رود دیگر به کدامین امید ایران می توانست از دفاع مقدس خود دست بکشد؟!.حال تأملانه  باید اندیشید که آیا با آب و تاب مطرح کردن شعار صلح، بدون توجه به مقدمات و راهکارهای عملی آن خیانت به واژه ی مقدس صلح نیست؟!!..

بنابراین در اینجا هم دفاع واجب می نمود, و هزار البته در برابر دشمنان نسناسی چون ایشان, بهترین دفاع خود حمله بود!!…

 

ای کاش جمیعا فهم می کردیم عبارت ثمین«یک ساعت تفکر برابر است با هفتاد سال عبادت را»…!!!
لیلا محمدپور

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *