یک تراس منتظر….

یک تراس منتظر ..به نگاه عاشقانه مردی ..که آسمان را ..نیمه شب ..می بوسد
و زنی که گیسوانش را پرده ی شب کرده تا مکرر عاشق شود در نگاه بران و سلطه جوی مرد
و چشم ها ..چه نقشی ایفا میکنند ..در اصطکاک بازوانی که جز واژه ی تنگ گرفتن …چیزی یادشان نمی آید
چیزی .یادشان .نمی ماند

زمزمه ی شباهنگ دیگر جیر جیر ..جیرجیرک نقاره به دست نیست..تتمه تمام عاشقان عالم در پس گوشواره هاییست که نفس گرم مردانه ای فریاد عشق را سر میدهد که، فلانی..نگاهم بدار در آویز مژگانی که خمش دیوانگی منست …
نازبانوی سیاه چشم..

هجوم .کن ..به هجمه ی پر مکرر خواستنم ..از پشت ندیدنت….بایست ..بمان ..از این همه ..گریز..

که راهت ..میرسد .به شعاع بودن من..
مرکز صقل جهان گره ی نگاه من بر توست…

کورترین کور، گره ی نگاه من بر توست..
گواه گواهی خداست که ..چه خوب میخواهمش..
می خواهمش ..
لرزش دستانم بر رگ های ابیش..کم از انشب ..دی ..بم ندارد
پرنده ی کوچکی را میمانم که نگاهت گره اش زده به زمین و باران زمستانی امانش را بریده..
می لرزد وترس دارد .. گره بزن نازنینم…تا ابدنگاهت را به نگاهم…کورترین گره ی دنیا را..

#لیلا_عبدی

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *