سال نو,حُسن قول, حُسن خُلق

 

گفت: کم گوی و گزیده گوی چون دُرّ

تا ز اندک تو جهان شود پُر

 

گفتم : اگر خلاف واقع سخن گوییم زین کم گفتن و گزیده گویی، دُرّی که حاصل نمیشود هیچ، به ضربه ی ریگ سخن مان ،چه پیشانی ها،که به گل خواهد نشست!!!

 

خاطرم هست ترم دوم دوره کارشناسی بودیم و درس آمار مقدماتی،که کلاس به شدت شلوغ بود. بخاطر کمبود استاد، بزرگترین سالن دانشگاه رو برای بچه های علوم اجتماعی در نظر گرفته بودند،

استاد آمارمون یه پاش معلول بود و کلاً آدم بی اعصابی بود،باخودشم قهربودو قهر کردن های پی در پی‌شو از دانشگاهی به دانشگاهی جزو افتخاراتش میدونست، ومرتب تهدید می کرد اگه کوچیک ترین صدایی بلند شه،کلاسو رها میکنمو نمره میان ترم هم بی نمره میان ترم!!! این تهدید واسه بچه های علوم انسانی که لنگ تر از پای استاد بودند در آمار و ریاضی عین مشروط شدن بود!!!

در یکی از همین روزهای پاییزیِ کلاس و درس بود که رسیدیم به مباحث سخت تر درسِ آمار؛ به همین خاطر یه کم که شلوغ میشد کلاً مبحثو فهم نمی‌کردیمو صدای نُچ نُچ  بچه ها به نشونه اعتراض بلند میشد، بغل دست من دختری بود بسیار زیبا و مهربان و شیک پوش!!  که  تند تند بی اونکه وقفه ای داشته باشه، کل مطالب رو به راحتی می فهمید و تو جزوش ثبت می کرد!!!

همگی یه جورایی به گیرندگیِ بالایی که اون داشت غبطه می خوردیم ،تا اینکه یه ‌روز پچ پچ کلاس اونقدر بلند شده بود که استاد نعره زنان گفت:« ساکت می‌شید یا کلاسو تعطیلش کنم؟؟!!!»

چون اکثریت کلاس خانم بودیم و خانم هاهم با هر غرش کوچیکی خشکشون میزنه و خاموش میشن، همگی ساکت شدیم….اما یکی از آقایون کلاس در حالی که حواسش به وضعیت موجود نبود، همچنان درحالِ توضیح دادن مطلبی برای دوستش بود که یهو استاد با صدایی بلند فریاد زد:« آآآآآآآآآهــــای #یوزارسیف! باتو هم هستما !! ببند اون دروازه مصر رو…!»

خلاصه این #یوزارسیف گفتن ،همانا و خیل دلرفتگی جماعت ساده لوح نسوان هم همان!!…

مدتهـا بین چندتا از دختران وارفته کلاس، سر اخذ مالکیت جناب #یوزارسیف، بگو مگو بود، ازاون طرف هم جناب #یوزارسیفِ از خدا خواسته، ماهیگیری از آب دراومدن به تمام معنـا! دیدن حالا که آب هستو ماهی هم هست ،پس چرا صیاد و تور نباشه!؟

این شد که جناب رنگین کمانشون نه گذاشتندو نه برداشتند و به همه اون

بینوایان قول ازدواج دادن…..!!

در گذر زمان، کم کم دست جناب #یوزارسیف برای زرنگ ترها رو شد واز ماجرا کشیدن کنار..

تا اینکه نوبت به باهوش کلاس رسید؛ همون دخترِ زیبا و شیک پوشی که همه فکر میکردن به کمتر از یه  آقازاده *بله* رو نمیگه…

آنچنان در سوز عشق جناب #یوزارسیف ،زلیخا وار به فرسایش رسیدن که نه رنگی به رخسارش موندو نه طراوتی به جونش..!

تا جایی که گندم وجودش زرد و رنجورو پریشان شدو ازچرخ آسیاب چشم جناب #یوزارسیف افتاد!!!!….

کم کم منو هم وارد داستانشون کردن تامگر به حکایتی و یا نقل روایتی ،سر و ته مسئله رو روی هم بیارمو قضیه رو فیصله بدم…!!

از دخترخانم  شدت و اصرار بود و تمنای خواستگاری و از آقا پسر شدت انکار بودو پایی فراری!!…

منم هرچی سعی کردم که اون بینوای عاشق رو از خواب غفلت بیدار کنمو بهش بفهمونم این دیواری که بعنوان تکیه گاه بهش نگاه می کنه،از اون تازه رنگ شده هاست و از پی لرزان،حریفش نشدم که نشدم!!!..

آخه دخترک، حسابی غرق در توهم شدو تا تصور رویای پوشیدن شنل عروس، پیش رفته بود!!

بلاخره کارش به جایی کشید که حسابی بی رمق  شد!! تا ترم پنجم بی اونکه هدفی داشته باشه، صرف دیدن #یوزارسیف رویایی، آمدو شدی داشت به دانشگاه..!!

و بی اونکه بتونه حداقل فوق دیپلمی رو اخذ کنه، غیبش زد،،، و خبری ازش نشد که نشد!! و قسمت دردناک ماجرا وقتی بودکه در روز تصفیه حساب آموزشی و مالی دانشگاه و اتمام دوره کارشناسی، جناب #یوزارسیف رو چهچهه زنان مشاهده کردم اونم درحالی که دور تا دورش رو حلقه ای از لعبتکان کم عقل احاطه کرده بودن!!

و بدتر از همـه اینکه این جناب ‌#یوزارسیف نه تنها ذره ای زیبا رخ نبود،بلکه کریه الوجهی بودن به تمام معنا ،که صرفاً به پشتوانهٔ وصفی معکوس و به خروش بحری بیهوش،هم خودشان در خود گم شدن و هم دگران رو به ورطه گردآب کشوندن.!!

 

میخوام اینو بگم لازم نیست زور بزنیم که «وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسنا»رو در روابطمون به کار ببریم

همینکه خلاف واقع سخن نگیم هنر کردیم!!

غار دهان ،هم میتونه دروازه طلوع به بهشت باشه و هم سبب غروب آدمی در جهنم!!فقط کافیه به این اصل توجه کنیم،اونوقته که خودمون و دیگرون رو کمتر به هلاکت می کشونیم!!!

بیایید دروازه سال نو ‌رو با همین‌ کلید زرین افتتاح کنیم!!

و سال جدید رو سال #حُسن‌قول‌و‌حُسن‌خُلق ، بنامیم!!

 

تقدیرتان به بلندای مهر نگاهش، بلند و حالتان به احسن الحال مبدل باد

ان شاء الله.

#لیلا_محمدپور

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *