ابعاد عرفانی خشوع…خشوع در نماز

ابعاد عرفانی خشوع

 خشوع در نماز

نماز در سراپرده گفتگو با خداوند متعال، مقام خاص است، هر چند که اوقات آن بار عام الهی است برای همه بندگان. برای ورود به سراپردۀ حق باید از مقام تکبیر تا مقام تهلیل را پیمود. توحید او به نوای نبوت و صلای ولایت نمازگذار را به وادی فلاح می­کشاند تا با خیرالعمل عظمت کبریایی حق را می­گذارد.

هر کسی را از نماز بهره ­ای است به اندازه معرفت و رهیابی او به مقامی از مقامات نماز. اما دخول به مقامی و صعود به مرتبه­ ای مستلزم رهسپاری است ولی باید دیده و جان را شست تا بهتر دید و بهتر درک کرد.

و هیچ آبی برای شستشو برتر از آب معرفت نیست. چه بهتر که خود را در جویبار جاری معرفت نماز شستشوی دگر دهیم.

آری، در توصیف نماز باید گفت:

مگر، خداوند تبارک و تعالی، یکی از مقدس­ ترین دستاوردهای حکومت صالحان را نماز ندانسته و بر آن بشارت نفرموده؟

مگر نه این است که تمام پیامبران و پیشوایان ادیان و مذاهب آسمانی به نماز مأمور شده بودند؟

مگر نه این است که مهم­ترین نقطۀ اشتراک میان همۀ ادیان آسمانی نماز است؟

مگر این فریضۀ مقدس، بر آدم، نوح، ابراهیم، موسی، عیسی، و محمد علیهم ­السلام و پیروانشان فرمان نبود؟

مگر خانۀ خدا «کعبۀ معظمه» به عنوان نخستین قبله، برای نمازگزاران و مؤمنین تاریخ، وضع نگردیده؟

و مگر صدای تکبیر نمازمان، فرش را تا عرش به زیر پایمان نمی­ گستراند؟

و خلاصه، مگر قداست، لطافت و ابّهت نماز نیست که عواطف انسانی ما را در گردونۀ ارتباطات سازندۀ عاطفی قرار می­دهد و جامعۀ نمازگزاران را از نشاط و شوق، امید و بزرگواری لبریز می­ سازد؟

خداوند در آیۀ ۵۶ سورۀ نور، اقامۀ نماز، پرداخت زکات و اطاعت از رهبری الهی را، بازیاب استخلاف و قدرت­ یابی بندگان مؤمن عنوان کرده و آن را تأمین­ کنندۀ رحمت الهی بیان ننموده است. در آیۀ ۴۱ سورۀ حج نیز، اقامۀ نماز، پرداخت زکات و امر به معروف و نهی از منکر را از آثار مهم و برکت ­خیز قدرت و تمکن و فرمانروایی مؤمنین دانسته و آن را منشأ عاقبت به خیری و نیک ­فرجامی قلمداد کرده است.

بنابراین، حکومت صالحان را همین سزاوار است که به اقامۀ نماز و پرداخت زکات دعوت کرده، همگان را به تعهد و تقیّد به آن فرا بخواند تا هم مشمول رحمت الهی گردند و هم سرانجام به قرب حق و رضوان الهی نائل شوند. یعنی هم دنیایشان تأمین گردد و هم آخرتشان.

نکتۀ مهم و لازم دیگری که در همین جا باید به آن بپردازیم این است که در کتاب عزیز خدا، قرآن کریم، ۸۷ آیه دربارۀ نماز نازل گردیده که در آنها کلمۀ صلوه و اشتقاقات آن ذکر شده است، به استثنای آیاتی که کلمات ذکر، رکوع، سجده و قرآن و تسبیح آمده که در بعضی موارد به معنای نماز می­باشد و تعداد آنها نیز زیاد است.

آیات نماز بعضی در مکه و برخی دیگر در مدینه نازل شده است و با مراجعه به این آیات، مطالب بس عزیز و مهم به دست می­آید.

 

 

 

اما برخی از آیات مربوط به نماز، آیاتی است که در مورد ارتباط متقابل نماز و مسائل اقتصادی، نماز و اخلاقیات، نماز و جهاد، نماز و علم، نماز و بعضی مسائل دیگر می­باشد.

و دستۀ دیگر از آیات نماز، آنهایی است که به تأثیر نماز در تقویت ملکات فاضلۀ انسانی و ساختار روحی آدمی پرداخته است، همان تأثیراتی که نمازگزار را در رسیدن به مقامات بلند عرفانی و سیر و سلوک الی الله، کمک می­کند. از جملۀ مقامات و منازل عرفانی مذکور در آیات مربوط به نماز، عبارتند از:

احسان، اخبات، اخلاص، اطمینان، انابه، تقوا، تزکیه، تفضّل، توکّل، رضایت، صبر، طمأنینه، طهارت، عبودیت، قنوت، کرامت، وجل، ولایت، هدایت، یقظه و…، که ان شاءالله در ادامۀ این بحث، در حد توانمان به توضیح آنها خواهیم پرداخت. البته کتاب­هایی که به تفسیر عرفانی نماز پرداخته ­اند کم نیستند و می­توان از کتاب معروف سرالصلوه حضرت امام (ره) یا کتاب مرحوم آیت­ الله شاه­ آبادی که سرآمد دیگر کتب مربوط هستند، یاد کرد ولی آنچه ما می­خواهیم مطرح کنیم، مقاماتی است که صریحاً در آیات مربوط به نماز ذکر شده است و لاغیر.

قابل توجه این است که عمده مطلب مشترک میان هر سه دسته از آیات ذکر شده، بیان محورها و اساس تشویق و تحریض به نماز است.

و به تعبیر دیگر این آیات از رهگذر پنج موضوع مؤمنین را به اقامۀ نماز ترغیب می­نمایند:

۱- باور ساختن ایمان به غیب (سوره بقره، آیه ۳)

۲- تقویت احساس بندگی نسبت به خداوند (سوره ابراهیم، آیه ۳۱)

۳- توجه هر چه بیشتر به وحدانیت حق تعالی (سوره طه، آیه ۱۴)

۴- وعده و مژده دادن به جنات مکرمون، جنه­ الوراثه و جنات عدن و خلاصه بهره ­های اخروی که در اکثر آیات مربوط ذکر شده است.

۵- وعید و ترساندن از عقاب و درکات عذاب الهی، مانند: سقر، سعیر، ویل، غیّ و جهنم (سوره ماعون، ۳ و ۴ / توبه، ۵۴ / مائده، ۹۱).

به بیان دیگر، نتایج دنیوی و اخروی به عنوان انگیزه ­ای کارساز برای نمازگزاران به شمار آید.

قولی تعالی:

«الّذین یخشون ربّهم بالغیب و اقاموالصلوه» (سوره فاطر، آیه ۱۸)

«و اقام الصلوۀ و آتی الزکاۀ ولم یخش الّا الله» (سوره توبه، آیه ۱۸)

این آیات، خشیت از خدا را متذکر شده و نماز و خشیت را به همراه هم آورده است. بنابراین در اینجا توضیح مختصری دربارۀ خشیت لازم است. در قرآن کریم، کلماتی مانند: «خوف»، «وجل»، «انزار»، «حذر»، «یأس»، «خشوع»، «تقوا»، «هلوع»، «شفقت»، «رهبت» و «خشیت» آمده است که بیانگر ابعاد مختلف ترس هستند و ما نیز در فارسی، کلماتی مانند: ترس، دهشت، هراس، بیم، نگرانی، فرار، دلهره و وحشت را به کار می­بریم.

 

 

 

 

کلمۀ خشیت که مورد نظر ماست و در ارتباط با نماز به کار رفته است به معنای مراقبت و مواظبت همراه با خوف است. یعنی نگرانی همه جانبه و عمیق نسبت به نماز، که موجب مواظبت همه جانبه از آن می­شود.

«خشیت» از خدای رحمان، خشیت از قیامت و خشیت از مردم، که در قرآن ذکر شده، به همین معنا آمده است، با این تفاوت که خشیت از مردم یک امر اعتباری است و مورد انتقاد الهی قرار دارد. در جبهات قتال، شاید می­خواستند ترس و نگرانی را به مؤمنین القاء کنند که خداوند می­فرماید:

«فلا تخشوهم و اخشونی» نگران آنها نباشید، آنها نمی­توانند کاری بکنند، بلکه نگران من باشید و مواظبت کنید که فرمان­های مرا عمل کنید.

خشیت از قیامت هم به معنای آن است که آدم مؤمن، علی­ الدوام به یاد قیامت بوده، مراقب اعمال و رفتار خود باشد که احیاناً خلاف دستورهای خداوندی عمل نکند. در عین حال از حالات قیامت در خوف دائم است و مراحل قیامت از «بعث» و «حشر» تا «میزان» و «صراط» را علی ­الدوام به یاد می­آورد.

خشیت از خداوند نیز همین است، یعنی مواظبت و مراقبت بر اعمال در انجام اوامر و
ترک نوای الهی از روی خوف. بنابراین چنین فردی همۀ امور را دقیقاً زیر نظر گرفته،
ضمن علم و آگاهی نسبت به آنها، از آنها مواظبت می­کند و این همه را براساس ترس از مقام عدالت­ گستری خداوند انجام می­دهد. پس خشیت، دائرمدار علم و آگاهی است و این که در قرآن ذکر شده است: «انّما یخشی الله من عباده العلماء» یعنی تنها دانشمندان و علما در اندیشۀ خدا بوده، دارای خشیت الهی ­اند، به همین نکته اشاره فرموده است؛ یعنی خشیت همراه علم و دانایی است. آنها که به خداوند معرفت دارند و بندگی او را می­ شناسند، از خداوند در خشیت­ اند. کلمۀ «انّما» مشعر به حصر است و خشیت نیز بر الوهیت مقدم است. یعنی فقط علما ترس از خداوند دارند و بس. گویا اعتقاد به الوهیت خدا پس از خشیت حاصل می­شود و طبیعی است که این افراد سزاوار بندگی خدایند و بنده حقیقی همین­ ها هستند. یعنی فقط انسان­هایی که خدا را از روی علم و آگاهی بندگی می­کنند و از خدا می­ترسند.

آیه دیگری که تبلیغ و ابلاغ دستورها و رسالات خداوندی را به خشیت منوط نموده است، آیه ۳۹ سورۀ احزاب است که این مقام را مخصوص مبلغین دین و عالمان متقی دانسته است، آن جا که فرموده است: «الّذین یبلّغون رسالات الله و یخشونه و لا یخشون احداً الاّ الله و کفی بالله حسیباً» یعنی آنهایی که پیام­های خدایی را تبلیغ می­کنند و می­رسانند، از او می­ترسند و از هیچ کس جز او نمی­ هراسند، که خداوند در حسابرسی کافی است. البته این چنین خشیت مقدمه­ ای است برای اشفاق که آن عبارت از ترس دائم  است. اشفاق نیز مقامی بزرگ در سیر و سلوک است.

و از این روی خواجه عبدالله در جایی می­گوید: از رهبت (که ترس توأم با لرزش دل است) اشفاق زاید که خدای فرموده است:

«الّذین هم من خشیه ربّهم مشفقون» و اشفاق ترس دایم است و از خشیت اشفاق پدید آید. بنابراین خشیت امری است واسطه میان خوف و مراقبت و نمازگزاران دارای خشیت، کسانی هستند که ضمن نماز، مراقبند وقت و اذکار و مقدمات و مقارنات آن را به نیکی و کامل انجام دهند و لحظه­ ای و آنی از خوف و ترس الهی در این امر غافل نمانده، کوتاهی نکنند.

بزرگی را از خشیت پرسیدند، گفت: خشیت آرمیدن میان خوف و رجاء است. دیگری را از سالکان گفتند که خشیت چیست؟ گفت: مواظبت همراه با امید، مراقبت با وعید، مراودت همگام با نوید. در مواظبت ناامیدی نسزد و در مراقبت وعده نزیبد و در مراودت مأیوسی نباشد.

امیرالمؤمنین علی (ع) فرمود: «الخشیه من عذاب الله شیمه المتقین» (غررالحکم) و هم فرمود: «خشیه الله جماع الایمان» (غررالحکم) و امام علی (ع) در وصیتش به امام حسن (ع) فرمود: «اوصیک بخشیه الله فی سرّ امرک و علانیتک» (نهج ­البلاغه) بنابراین خشیت راه و روش متقین و جامع درجات ایمان دانسته شده که باید در پنهان و آشکار به آن توجه داشت. چرا که، به طور کلی خشیت انسان را از تجری به گناه باز می­دارد و اندیشۀ معصیت را از او دور می­سازد.

در قرآن کریم، مراتب مختلف و متعددی برای خشیت ذکر شده است، از آن جمله خشیت­های اعتباری و ترس از دست دادن مال و اولاد و یا خشم مردم، تا خشیت از خداوند تبارک و تعالی که خداوند آن را موجب رعشه و لرزش اندام آدمی دانسته و فرموده است: «تقشعرّ منه جلود الذّین یخشون ربّهم» (سوره زمر، آیه ۲۳) و سرانجام مقام والای شفاعت را برای چنین افرادی محقق دانسته و فرموده است: «ولا یشفعون الاّ لمن ارتضی و هم من خشیته مشفقون» (سوره انبیاء، آیه ۲۸). بله در قیامت اولین شفیع خداوند است، سپس پیغمبران و ملائکه و کروبیان، آن گاه زمان و مکان، آن گاه شهدا، سپس علما و دانشمندان و پس از آن هر مؤمنی که دارای مقام خشیت باشد.

«خشوع» که چهاردهمین منزل در سیر و سلوک است عبارت است از خمود نفس و همود طبع که از تواضع و خضوع بالاتر است، و موجب انکسار نفس و تذلل امور و استسلام حکم می­باشد که بنده در هیچ امری، حکم نراند که هر چه هست فقط اوست نه تنها تسلیم و اسلام بلکه استسلام و ایجاد کردن تسلیم همه جانبه در قلب و نفس و روح.

یکی از علمای سالک و راهیان کوی یار می­گوید: خشوع با پانزده فضیلت همراه است که این فضائل از لوازم مقارن یا متأخر از خشوع می­باشند.

و آنها عبارتند از:

«استکانت»، «انقیاد»، «انکسار»، «تأثر»، «تسلیم»، «تواضع»، «قلع»، «اخذ»، «خوف»، «رغبت»، «رهبت»، «خفض»، «طاعت»، «قبول» و «لینت» که این پانزده صفت برای خاشعان حاصل است و خشوع در نماز قطعاً و جزماً به این پانزده صفت پدید آید که در آیات و روایات ذکر شده است. شرح هر یک از این پانزده فضیلت از حوصلۀ این نوشتار خارج است.

تعابیر مختلفی از بزرگان دین رسیده است، از جمله این که، ایمان به عمل و عمل به یقین و یقین به خشوع بستگی دارد.

و گفته­ اند که نشانۀ خاشع چهار چیز است:

مراقبت در همۀ احوال، نیکوکاری در همۀ اعمال، اندیشۀ قیامت در همۀ افعال و مناجات با خدا در همۀ اوقات.

باری، آن کس که قلبش خاشع باشد، اعضای او نیز خاشعند.

پیغمبر اکرم (ص)، دربارۀ کسی که در حال نماز با سر و ریش خود بازی می­کرد، فرمود: «من خشع قلبه خشعت جوارحه» آن کس که دلش خاشع باشد، اعضای او هم خاشع است و نیز پیغمبر فرمود: «بپرهیزید از خشوع منافقانه، و آن، این است که جسد و پیکر در حال خشوع باشد ولی قلب خاشع نباشد.» (در نماز چشم به پایین دوخته و اطراف و اجنحه را کوچک کرده، ولی به افکار شیطانی سرگرم می­باشد که خشوع منافقانه است).

به هر حال همان گونه که از رسول اکرم (ص) سؤال شد: «ما الخشوع» و ایشان فرمود: «التواضع فی الصلاه» (میزان ­الحکمه)، از خداوند بخواهیم که در نماز اعضای خاشعانه داشته باشیم که ثمرۀ آن، نیل به رضوان الهی و درجات بهشت است. آری هر کس که به خشیت الهی واصل شود، به خداوند قریب است و به جهان غریب که «من اراد عزاً بلا عشیره و غنی بلا مال فلینتقل من ذلّ معصیه الله بخشوع قلبه الی باب الله». در تعقیبات نماز می­خوانیم: «اللّهم انّی اعوذ بک من نفس لاتشبع و من قلب لایخشع و من علم لاینفع و من صلوه لاترفع».

 

 

 

 

 

بار خدایا از درونی که سیر نشود و از دلی که نهراسد و از دانشی که بهره ندهند و از نمازی که فراز نگیرد و به فراز نرسد و نرساند، به تو پناه می­برم (سیدرضا هاشمی نجف­آبادی، مقامات عرفانی نماز در قرآن، ص ۷۲ الی ۷۸).

 

کتاب خشیت الهی, فصل سوم, مسعود لویمی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *