صورتک…..

همه ما وقتی از کودکی و برای اولین بار واژگانی بمانند قاتل, دزد, متجاوز جنسی, آدم ربا و …را شنیدیم علاوه بر یکه خوردن ,برای درک عمیق تر مفهوم برای خودمان  شروع به تصویر سازی ذهنی کردیم ,تا با چینش تکه های پازل ساختارآن فرد, تصویر ملموس تری را برای خود ترسیم کنیم.

 

 

 

در همین راستا شاید خیلی از ماها به محض اینکه نام قاتل را می شنویم اولین تصویری که جلوی چشمانمان متبلور میشود این باشد:  مردی هیکلی, کریه المنظربا خشمی پایدارو وصف ناپذیر, چشمانی دریده و دهانی گشاد,با روپوشی سیاه و دستانی خون آلود و…  

و یا وقتی مثلا خبرمتجاوزی را که به زنان و دختران بی گناه تجاوز کرده را می شنویم چنین تصور کنیم: مردی قامت بلند,با چشمانی خماروآتشین و لبانی سرخ وآویخته و موج موهایی بر باد رفته و دستانی آذین شده به انواع خالکوبی و دستبند و انگشتری ونگاهی کاملا مرموز و…       وهمچنین در مورد مفسد اقتصادی و اختلاس گران نیز تصاویر خاصی در ذهنمان رسم می کنیم مثلا: مردی مقتدربا ظاهری آراسته,جامه و ردایی پیراسته , با شکمی برآمده , دستانی بزرگ , دماغی پهن و گنده , ابروانی درهم کشیده , گاه ریشی به بلندای وقارو گه به صافی و نظم و کشیدگی یک اتوبان و گاهی هم فارغ از خرمن گندمزارش و به تیغ رهایی بس مزین…!!!!       اما حقیقت چیست؟!! حقیقت این است امروزه در دنیایی زندگی می کنیم که دنیای ظهور نقابهاست!!! و در واقع درغالب موارد این “صورتکهای ساختگی” ست که با هم تعامل می کنند نه خود واقعی آدمها..واین آسیب چنان مخرب هست که اندر خسرانش مرز حقیقت و دروغ به سختی نمایان می شود و انسان را بشدت دچارآشفتگی می کند و بدیهی ست در خروجی چنین تابع مهیجی , هرگز نمیتوان رد پایی از خیر دید!!..     بهتر است پرهیزی داشته باشم بر حاشیه نوازی و یکراست بروم سر اصل مطلب . به همین منظور و برای فهم بیشتر موضوع ,اشارتی می کنم بر یکی از پرونده هایی که اخیرا روی میز کارم قرار گرفت و در پی حضور ایشان در دفتر کارم…

صبح اول وقت زن و شوهر نسبتا جوانی سراسیمه وارد دفتر کارم شدند, هر کدام با پرونده ی قطوری در دست وچین درچین جبینِ آغشته به گره ابروانی بس ناگسستنی..!!..

نگاهی به موضوع شکواییه کردم,عنوان شکواییه خانم چنین بود:عدم دریافت نفقه و ضرب و شتم و اعتیاد به مواد مخدر و البته بسیار ریز اشاره ای هم بر ارسال پیامک های دور از شأن شده بود…!!

نگاهی به آقا انداختم, ظاهرشان که این را نشان نمی داد!!.. بسیار آدم آراسته و با نزاکت و موجه و فهیمی به نظر می رسیدند,آرام و دست به سینه درست مقابل چشمانم نشسته بودند…

اینبار زوجین به لحاظ ظاهر کلا با طیف وسیع مراجعینم متفاوت بودند.. خانم هم شبیه همسرشان.. فرزانگی و فهم در واژه واژه شان موج میزد وکاملا محجبه بودند و به ظاهر متعهد و متشرع به نظر می رسیدند.. به سبک خودم با هر دو وارد گفتگو شدم …

تااینکه گام به گام و پس از یک مبحث مطول  و عاجز کننده به محل اصلی جراحت رسیدیم.. چه بسا خیلی از ماها عبارت رابطه جنسی ضربدری و سکس های سه نفره و گروهی را بسیار شنیده باشیم,اما حقیقتا تصورمان از چنین مردان و زنانی چیست؟!!!… وبولد ترین رنگی که بر این بوم منحوس می زنیم کدام  رنگ خواهد بود؟!!… و خروجی تصویر سازی ذهنی مان در این باب چیست؟!…

شاید خیلی مان دراین مقوله فی الفور تصویردختران و پسران جوان منحرف وکجرو,با ظواهر فشن و پلنگی شکل را مجسم کنیم و ناخودآگاه ذهنمان را به این دسته از اجتماع سوق دهیم ومتعاقبا از پرداختن به گرگهای خفته در پوست میش غافل شویم و این دقیقا همان خطر اصلی ست که اگر هوشیار نباشیم جامعه ما را تهدید می کند…     به بطن داستان برگردیم, حضورهمان زوج موجه و با وقار.. آری طی واکاوی بعمل آمده, مسأله اصلی و علت اساسی این چالش فقط یک چیز بود و مابقی انگ زنی ها صرفا در جهت گم کردن رد پای جرم بود و بس!!!…

آقای فارغ ازغیرت و مردانگی, با ارسال فیلم وتصاویر برهنه از همسرشان در صفحات اینستاگرام وتلگرام با هدف جلب سگان جنسی برای اوقات بیکاری خود هم به کسب درآمد پرداخته بودند و هم در جهت ارضای شهوت شیطانی خود به دنبال شریک جنسی , در سکس سه نفره بودند..تا جایی که امکان ارتباط تلفنی را هم فراهم کرده بودند تا به اصطلاح امروزی ها شریک جنسی با مخ زنی همسرشان رضایت ایشان را جلب کنند تا سریعتر به حلقه اتصال برسند و در یک قرار شبانه سه نفره, کام دل بیابند و نقشه شومشان عملی شود!!!..         اما در این خانواده گسیخته ,مشکل چگونه پدیدار شد؟!!

آقایان با تمام محافظه کاری و ادعای عقل کثیرشان,همیشه از نگاه ذره بینی خانمها غافلند وعلل رو شدن دستشان در غالب موارد هم همین هست که حریف را بی حد دست کم می گیرند!!!…

دراین مورد هم آقای زرنگ وجود هوشمند خانم را نادیده گرفتند و خانم هم تا عمق رصد پیامکها و فایل ها و تصاویر ارسالی پیش رفتند ودرمقام کشف ذات کثیف همسرمکرم موجه ,به اجتهاد کامل رسیدند…!! وطبیعی ست که پس از کشف چنین معضل سهمگینی درصدد اقدام برآیند.. اما همانطور که می دانیم روش اقدام دراینگونه موارد از فردی به فردی متفاوت هست…

اما خانم محترم این آقا و نحوه ی اقدامشان: متأسفانه رد پای دین واخلاق که در زندگی کمرنگ باشد مسیر رو به تاریکی ست..ایشان هم کم نگذاشتند در این فرایند شیطانی.. ایشان هم تا حدودزیادی پا به پای شریک جنسی همسرشان به لذت چت غیر متعارف مشغول بودند و با تظاهر به ندانستن و زیر پوشش چادر مشکی و عطر چادر نمازشان, به همسرمنفور, این امکان را دادند که تا ناکجا آباد, عمیقا پیش روند تا سر بزنگاه , به مُهرحق السکوت ,و دریافت وجه پشت وجه ,به نان و نوایی برسند!!  …

و درست همین مقوله را در دادخواستشان پیگیر بودند… هنگامی که کارم با ایشان تمام شد اذن خروج دادم, که آقا با کلامی لرزان گفتند: خانم مشاور پرونده ما که رو به تاریکی ست ولی از شما خواهش می کنم کمی به خانم ها آموزش دهید چنانچه خطایی را از همسرشان  متوجه شدند و یقین کردندمسیر همسرشان رو به کویر انحراف است بعنوان شریک زندگی  مشفقانه کمکش کنند تا سقوط نکند, شاید واقعا دچار جهل و خطا شده باشد  !!!… نه اینکه خوب از فرصتها استفاده کنند و کنارش متظاهرانه لبخند زنندو به وقتش به طناب غفلت, به بدنامی تمام, به چاه نیستی بکشاندش!!!!…

 

ومن ماندمو زمزمه ای چنین زهر آگین :

ندارم وحشتی از یوزو ببرو حمله ی شیران

از آن گرگی که می پوشد لباس میش میترسم…..!!

 

ترانه صورتک

مهدی یراحی

خاطره ای از یک روز کاری, به قلم :لیلا محمدپور

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *