عصر بیشعوری

شعار «علم برای علم» با ظاهری فریبنده و با داعیه جهانشمولی و فراملّی، ظاهراً هویت فرهنگی خاصّی برای علم قائل نیست و آن را فارغ از جهان‌بینی و ایدئولوژی و معنویّت قلمداد می‌نماید، امّا شکّی وجود ندارد که همه علوم بار ارزشی و فلسفی و اخلاقی و رفتاری خاصّی دارند که به محض رسوخ در هر جامعه‌ای آنها را ترویج خواهند نمود.
اما آنچه مسلم است این است که در هر جامعه‌ای بنا به جهان‌بینی و فرهنگ آن، واژه‌ها معنا و مفهوم خاصّی دارند. معنای واژه‌ها به مرور ایّام و با تغییرات فکر و فرهنگ تغییر (تکامل یا انحطاط) می‌یابند. علاوه بر آن، در اثر تماس با سایر فرهنگها و مکاتب و همچنین از طریق ترجمه‌های آثار نیز دگرگونی و تحوّل معانی و مفاهیم واژه‌ها انجام می‌پذیرد. این دگرگونی و تحوّل، گاهی به سمت کمال است و زمانی دیگر در جهت مخالف جهان‌بینی و فرهنگ جامعه و به سمت انحطاط و یا ترویج فرهنگ بیگانه سیر می‌نماید…

 [اما با رجوع به مفاهیم غنی قرآن متوجه می شویم] کلمه «علم» در قرآن کریم، پشتوانه الهی و غیرمادّی و به این ترتیب بار ارزشی و متافیزیکی دارد (گلشنی، ۱۳۷۷). در واقع همین اصل است که از زبان بسیاری دانشمندان به نام علم شهودی و یا اشراق در علم مطرح می‌شود. چنان‌که انیشتین می‌گوید: «عالی‌ترین وظیفه دانشمند فیزیک، اکتشاف کلّیترین قوانین اساسی است که به صورتی منطقی می‌توان با آنها تصویری از جهان ساخت. ولی برای دست یافتن به چنین قوانین اساسی، راه منطقی وجود ندارد. تنها راه موجود، راه اشراق و علم حضوری است و آن از این احساس نتیجه می‌شود که در ماورای ظواهر، نظمی‌وجود دارد که تجربه، این نظم را محسوس‌تر می‌سازد» (انیشتین، ۵۵:۱۳۵۴).

در این زمینه دو مطلب قابل ذکر است:

یکی اینکه برای دریافت و دسترسی به علم مدد الهی نقش ارزنده‌ای ایفا می‌کند، و دیگر اینکه حاصل علم مطلوب نیز باید به شناخت خالق هستی بینجامد.

 و این در حالی است که لفظ «علم» در دنیای معاصر، غالباً مترادف شعبه‌ای خاصّ از آن است. از آنجایی که تحدید علم به موضوعاتی خاصّ و ترویج آن در جهان، ره‌آوردی از مغرب زمین است…

به طور کلی «هر شکلی از معرفت، حتّی خارجی‌ترین آن، تا زمانی که با ایمان به اصول وحی همراه باشد، جنبه قدسیّت دارد. نگاهی اجمالی به طبقه‌بندی علوم از نظر علمای مسلمان نیز گویای ارتباط جملگی معارف بشری با یکدیگر و از جمله رابطه حکمت و فلسفه و عرفان با علوم ریاضی و فیزیک و شیمی‌است…
به طوری که «علم» نه برای علم، که برای شناخت بهتر و تقویت یقین استفاده می‌شد و به آن و استناد می‌گردید.

 

* علم به ذات پایدار است.  و دستخوش شرایط زمان و ملعبه ی دست سَیاسیون قرار نمی گیرد و بین نظر عالم و علم تفاوت هست. چراکه هر عالم نمایی را می شود خرید.

اما به‌زعم اعلام استقلال، یکی از اشکالات علم معاصر که به جهت جدائی‌اش (و یا به عبارتی جدا انگاشتنش) از معنویّت بروز نموده، روان شدنش در پی قدرت است، چنان‌که فرانسیس بیکن اذعان دارد که «علم تلاش و دغدغه همیشگی‌اش را برای دست یافتن و عشق ورزیدن به حقیقت رها کرده و در پی قدرت روان شده است» .در واقع، علم یا بهتر بگوئیم عالمی‌که بر معنویّت تکیه ندارد چون در جست‌وجوی اتکا و مبنایی برای خویش است به‌ناچار به قدرت سیاسی یا اقتصادی متّکی می‌شود و وقتی چنین شد ناگزیر از تبعیت از خواسته‌های آن می‌شود.
هم چنین به دلیل استحاله و تغییر نام قوانین الهی و حذف تفکّر متافیزیکی در علوم تجربی، علم جدید رابطه خویش را با متافیزیک از دست داده است. زیرا «یکی از عمده‌ترین جنبه‌های علم مدرن، موفّقیت آن در کشف بیشتر و بیشتر آن چیزی است که در تاریخ فکری غرب «قوانین طبیعت» خوانده می‌شود.  در واقع گرایش انسان مدرن برای تسلّط بر طبیعت و تصرّف در آن، بدون توجّه به قوانین حاکم بر آنکه بارزترین آن وحدت و تعادلی است که در آن وجود دارد، عامل بروز بحران‌ها و نابسامانی‌هایی در محیط شده است. بحران‌هایی که روزبه‌روز شدّت یافته و آثار زیانبار خود را بر جهان و انسان نشان داده است.

 انحطاط :

«انحطاط» در لغت به معنای «پست شدن»، «پستی» و به «پستی گراییدن»، آمده است. انحطاط در حقیقت همان سقوط اخلاقی و سقوط از مقام و جایگاه انسانی است که در برابر کرامت انسانی قرار می‌گیرد. همان کرامتی که یکی از مهم‌ترین شاخصه‌های حقیقت انسان به شمار می‌رود، و به همین دلیل خداوند به فرشتگان امر فرمود تا در مقابل انسان به خاک بیفتند.
از نگاه قرآن کریم، انحطاط و سقوط اخلاقی که باعث سقوط انسان از مقام و جایگاه انسانی می‌شود، به عوامل مختلفی بستگی دارد. تعدادی از آیات قرآن بیانگر این است که انسان‌ها به جهت غفلت و به کار نگرفتن عقل و اندیشه و عمل نکردن به مقتضای آن، کرامت انسانی خویش را از دست داده‌اند.
برخی از عوامل انحطاط از نگاه قرآن کریم و روایات :

۱٫ دوری از خدا: «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْری فَإِنَّ لَهُ مَعیشَةً ضَنْکاً وَ نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ أَعْمى»؛ و هر کس از یاد من روى گردان شود، زندگى (سخت و) تنگى خواهد داشت، و روز قیامت، او را نابینا محشور مى‏‌کنیم!
راغب اصفهانی در مفردات مى‌‏گوید: کلمه «عیش» به معناى زندگى مخصوص حیوان است. در این آیه شریفه علت تنگى معیشت در دنیا، و دچار شدن به مشکلات زندگی دنیایی، فراموش کردن خدا و روی گردانی از یاد او معرفی شده است.
۲٫ شیطان: قرآن از شیطان به عنوان دشمن آشکار انسان یاد می‌کند و به وی سفارش می‌کند تا او را دشمن خود بداند؛چرا که او دشمن قسم خورده انسان است تا او را از مسیر سعادت دور کرده و به حضیض ذلت بکشاند: «قالَ فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعینَ* إِلاَّ عِبادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصین»؛گفت به عزّتت سوگند، همه آنان را گمراه خواهم کرد، مگر بندگان خالص تو، از میان آنها…. برای خواندن ادامه این مطلب وارد لینک زیر شوید:

[ چه عواملی انسان را به انحطاط اخلاقی می کشاند؟]

جمع بندی کلی:

 متأسفانه در قرنی هستیم که توهم دانایی منجر به بروز فاجعه ی عظیم جاهلیت مدرن شده است. جاهلیتی که که هر چیزی را می توان به نام علم به خورد ذهن های خفته داد و همزمان با معضل تکرار پذیری علوم پا به پای بذر پاشی های کلان تا شکوفایی سرزمین جهل پیش رفت. به طوری که ماحصلش چیزی نباشد جزء سرگشتگی ابناء بشر و سقوط دوباره اش. عصری که با ترفندهایی چون تخدیر و تزریق رسانه ای، تقصیر محتوای علمی، و در نهایت با توسل بر تشکیک، تخریب و تحمیر ذهن ها،  آن چنان اندر لعاب واژگان و مفاهیم خوش آب و رنگی چون: برابری, انسانیت, آزادی، حقوق بشر و حقوق زنان و کودکان کار و… در یک مهندسی معکوس به بازی گرفته می شوند که حتی درصدی از آحاد حیران این عصر متوجه بردگی عمیق خود نشوند و اینجاست که باید اعتراف کرد قرن حاضر به لحاظ پژواک جهل، وخیم‌ترین جاهلیتی است که در تاریخ بشر ظاهر شده است….

پ. ن: پیشنهاد می شود یک بار دیگر جملگی عناوین زیر را که (علی رغم  نظریات ذهن های علیل و دربند مادیگرایی نه تنها ماحصل قدرت طلبی دین نیست بلکه تماما محصول دور شدن بشر از ادیان الهی و پذیرفتن یوغ بردگی مکاتب سراپا پر نقص بشری است) را صرف تأمل بیش تر و در راستای کسب فهمی عمیق تر سرچ نمائیم. بی آن که محصور لینک خاصی (داخلی و خارجی)باشیم. در ضمن حین مطالعه  استثنائا این بار این مطالب را فارغ از حوض نقاشی صورت و مو و حجاب و بازی اشی مشی های رسانه ای بی حجاب مطالعه کنیم. باشد که از قعر چاه جهل بیرون آئیم و برای لحظاتی هم که شده به معنای حقیقی کلمات نه زیر سایه سار بازی ایهام شان،اندکی روشن فهم شویم!!

[بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی و با خاک یکسان شدن دو شهر به طور کامل به طوری که هیچ موجودی زنده نماند]

[آمار بالای تجاوز جنسی به زنان و کودکان همراه با خشونت در آمریکا ،فرانسه، انگلیس، کانادا و شیش کشور دیگر به عنوان ده کشور خطرناک برای زنان(آمریکا همچنان صدر نشین بیش ترین آمار تجاوز جنسی است. )]

[کشتار سه میلیون ویتنامی با مشارکت آمریکا]

[ازدواج با محارم و اضمحلال اخلاقی در غرب]

[قتل عام مردم آلمان، ایرلند شمالی توسط انگلیس،کشتار آندلوت یکی از فجایع جنگی فرانسوی‌ها و همچنین جنگ الجزایر  و سایر موارد…]

[تراژدی قتل کودکان بومی در کانادا]

[آمار وحشتناک تجاوز به اسب در سوئیس و تجاوز به حیوانات در اوج ادعای روشن فهم بودن مردمان عصر حاضر]

از درج تصویر معذوریم!

[وحشتناک ترین غذای جهان]

[روابط جنسی با روبات]

[قانونی شدن همجنسگرایی در قوانین برخی از کشورهای جهان]

[کسب آرامش در نهایت استحمار، از نوع ازدواج با الاغ تا عشق به آغوش کشیدن سگ و گربه آن هم زیر چتر شعار نیلی انسانیت و انسانیت گرایی]

[قتل عام کودکان مسلمان درمیانمار و افغانستان و غزه  و…سکوت سنگین جوامع مدعی حقوق بشر]

[قتل عام ۴۵ میلیون چینی در سیاست یک گام بزرگ  رو به جلو مائو]

[سردادن شعار بلند صلح و آرامش جهانی توسط کشورهایی که در عین حال دارای بزرگ ترین ارتش های دنیا، تأسیسات نظامی، سلاح های بیولوژیکی و … هستند]

و ….!!!

اَللّهُمَّ اَخْرِجْنى مِنْ ظُلُماتِ الْوَهْمِ
خدايا مرا بيرون آور از تاريكى‏ هاى‏ وهم،

وَ اَكْرِمْنى بِنُورِ الْفَهْمِ
و به نور فهم گرامى ‏ام بدار،

اَللّهُمَّ افْتَحْ عَلَيْنا اَبْوابَ رَحْمَتِكَ
خدايا درهاى رحمتت را به روى ما بگشا،

وَانْشُرْ عَلَيْنا خَزائِنَ عُلُومِكَ بِرَحْمَتِكَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ
و خزانه‏ هاى علومت را بر ما باز كن به مهربانى ‏ات اى مهربان ‏ترين مهربانان.

*****

عصر بیشعوری

امید طوطیان

عصر بی‌شعوری

آفتاب کم‌رمق، اقتدار سایه‌ها

ابرهای تیره فام، ریزش ستاره‌ها 

های و هوی جغد شب، یورش کلاغ‌ها

عصر بی‌شعوری و منطق الاغ‌ها 

دستهای پشت پرده، دشمنان نابکار

اتحاد گرگ‌ها، طعم تلخ روزگار 

ناله‌های سینه‌سوز و گریه‌های مادران

قتل‌عام بی‌دلیل، شصت‌وهفت، خاوران 

جوخه و طناب دار، غرش تفنگ‌ها

لخته‌های سرخ خون به روی تخته‌سنگ‌ها 

دختران باکره، رهسپار قتلگاه

یک دخول قبل مرگ، طبق رأی دادگاه 

مرگ عشق و عاطفه، مردمان روسیاه

خاک مرده ریخته، روی شهر پرگناه 

ذهن‌های منحرف و انحراف ذهن‌ها

اقتدا به قعر چاه، انجماد فکرها 

چالش گرسنگان، رؤیت هلال ماه

سرزمین حسرت و عذاب و درد و رنج و آه 

قلب‌های آهنین، انفجار عقده‌ها

زندگی شیک خائنین و سرسپرده‌ها 

قتل‌های مستمر و دولت بی‌اختیار

سیرجانی، فروهر و فِری و بختیار 

زنده‌زنده سوختن، آخرین سکانس رکس

بازجویی ترانه با شکنجه‌های سکس 

سینمای ارزشی، بر مدار لودگی

فیلم‌های پوچ و مبتذل، رواج هرزگی 

مطربان خودفروش، دست‌بوس هر رئیس

خوش‌صدا و خوش‌ادا و خوش‌لباس و کاسه‌لیس 

ورزش سیاسی و سیاستی پر از دروغ

زنده‌باد، مرده باد، متصل صدای بوق 

جنگ‌های زرگری، خوک سبز یا بنفش

رأی‌گیری به‌زور داس و چکش و درفش 

احتکار و اختلاس و پول‌شویی عجیب

پیش چشم خلق خفته با ظاهری نجیب 

ریشه‌های اختلاف، مذهب و زبان و قوم

خنده‌های روس و انگلیس، نقشه‌های شوم 

انقلاب مخملی و انقلابی ملوس

شادی یواشکی، خندوانه‌های لوس 

جاهلیت مدرن، بردگی به سبک نو

دکترین هایدگر، مارکس، نیچه یا اوشو 

موسم زوال عقل و حکمرانی جنون

عصر بی‌شعوری و شراره‌های خشم و خون 

دوره افول عشق و انزوا و انحطاط

انقلاب صنعتی، ازدواج با رباط 

شام آخر جهان، با شراب نیتروژن

کیک زرد هسته‌ای و قارچ‌های هیدروژن 

همگرایی و وفاق، در مسیر قهقرا

یک سقوط ناگزیر، از ورا به ماوراء 

یک ندا در دلم باز می‌دهد نوید

نام تو چه بود مرد، مباش نا امید 

یک صدا در سرم پیچد و دهد نوید

نام من چه بود؟ امید امید امید امید

****

اما به کوری چشم کور فهم ها و جمیع قلاده به گردن ها

بی شک وعده ی الهی تحقق خواهد یافت:

وَقُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقًا ﴿۸۱﴾
و بگو حق آمد و باطل نابود شد آرى باطل همواره نابودشدنى است (۸۱)
****

روح جنگل سرد و خاموش
شب گرفته بیشه ها را
می زند دستی تبردار
ساقه ها و ریشه ها را
تا نوازد روزگاران
نغمه های آدمیت
شسته دیگر موج نفرت
نقش پای آدمیت
در چنین قرنی بلاخیز
در شب تاریک تردید
یک نفر با قلب من گفت
مردی می آید ز خورشید
مردی می آید ستم سوز
در نگاهش موج دریا
شیرمرد بیشه ی عشق
مرد مردستان طاها

می رسد آن غایب آخر
در بهاری نورسیده
شب شکافی همچو حیدر
دستش از جنس سپیده
می رسد از خطه ی نور
تا فروزد جان شب را
شعله ی تیغش بسوزد
پرده ی ایوان شب را

مردی از نسل محمد
بر تنش شولای طوفان
زین و برگ اسبش از خون
آخرین منجی انسان
مردی از دنیای بهتر
روحش از آیین برتر
در گلویش نی نوایی
اوج پرواز کبوتر
در چنین قرنی بلاخیز
در شب تاریک تردید
یک نفر با قلب من گفت
مردی می آید ز خورشید
مردی می آید ستم سوز
در نگاهش موج دریا
شیرمرد بیشه ی عشق
مرد مردستان طاها

: لیلا محمدپور/ پایان مطلب.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *