پرسش های زمینی پاسخ های آسمانی

 

انتشارات داسای:
@The.Daasay

معرفی_کتاب📚
💥کتاب پرسش‌های زمینی، پاسخ‌های آسمانی به قلم «لیلا محمدپور» از نشر داسای منتشر شد!

 

حکایت عجیب نگارش این کتاب از زبان نویسنده:

﴿ ساعت پنج‌و‌نیمِ صبح بود که پس‌از زیارتِ عَتبات‌عالیات، وارد ایران شدم…؛
ساعت ده‌و‌نیم همان‌روز، کلاس جامعه شناسی‌ داشتیم.
چهل‌و‌هشت ساعتی بود که فانوس چشمانم، در حسرت یک چُرت کوچک، سو سو می‌زد. سردرد شدیدی داشتم.
و علی‌رغم مخالفت عزیزانم، به محض این‌که صبحانه‌ی اندکی میل کردم، راهی دانشگاه شدم.
می‌بایست حتما سر وقت حاضر میشدم. از نظر حضرت استاد؛ غیبت دانشجو، برابر بود با حذفِ حیاتِ او از عرصه ی کلاس!
از بس‌که غُدّ بودند.
هیچ بهانه‌ای را هم نمی‌پذیرفتند.
استاد، آدم عجیبی بود.
از آن دسته آدم‌هایی که حتی طعمِ بدِ قورمه‌سبزی ننه‌قمرها را هم، به بیخ‌ و‌ ریشِ دین و آیین می‌چسباندند و به درون هر قفل زنگ زده ای کلید می چرخاندند تا دانشجوهای بینوای اجاره‌نشینِ فکری را به نقدِ دین تحریک کنند….
انگار نه انگار کلاس، کلاس جامعه شناسی بود. آنقدر که از در و دیوار، تابلو و آدم‌هایش حرف که نه، حرّافی می‌بارید!
یک پا برای خودش، کانون تحریکات سیاسی-اجتماعی-دینی شده بود.
از بختِ بد، در آن کلاسِ سی نفره‌ی به هر سر و  سو سودا، حتی یک‌نفر هم به‌جهت تراز فکری، با من یار نبود؛ و از این باب، در فقری ناتمام دست‌و‌پا می‌زدم.
آن‌روز، گرد و‌ خاک بخت‌مان به افقِ اعلاء رسید و استاد؛ فصل مربوط به «اشتغال» را به مبحثِ نامربوط «دیه‌ی زنان در اسلام» کشاند!
رو به خانم‌ها که دو سوم جمعیتِ کلاس را تشکیل می‌دادند کرد و با تمسخر گفت:
«دختر خانم‌های عزیز؛ می‌دونستین توی دین اسلام، دیه‌ی یه چشمِ مَرد، با کل هیکل یه زن برابره؟!»
همان وقت بلافاصله، صدای نُچ‌نُچ و دندون قروچه‌ی دخترها بلند شد. پسرها هم با غروری خاص، قاه‌قاه می‌خندیدند.
من را می‌شناخت.
می‌دانست در مقابل آن همه توهین، سکوت نخواهم کرد.
غافل از این‌که آن روز، چنان در فهم قرآن و آموزه‌های این کتاب نفیس، خواب و خام به گٍل نشسته‌ بودم که کوچک‌ترین جوابی برای سرجای‌نشاندنش نداشتم.
و از طرفی، سردرد شدید داشت دیوانه‌ام می‌کرد.
نگاهِ تحقیرآمیز استاد، برای لحظاتی روی صورتم متمرکز شد.
منتظر واکنشم بود.
می‌خواست ببیند پاسخی برای گفتن دارم یا نه!
کلاس جامعه‌شناسی به کلاس تمسخر دین و قرآن مبدل شد.
آن‌روز چنان فشاری بر من وارد شده‌بود که گویی روحم را فشرده و هزاران خنجر را در قلبم می‌چرخاندند.
دوست داشتم زمین، به آنی دهان باز کند و تمام وجودِ ناوجودم را یکجا ببلعد..
بغض؛ گلویم را می‌فشرد و اشک از درون مردمک چشمان، به صورتم چنگ می‌زد.
تاریِ نگاهم را
نمی‌دانمم را
غرفه‌ی جهلم را
از جناب آقای استاد قاف دزدیدم.
به زمین چشم دوختم.
با خودم گفتم:
«گرچه قرآن را مرتب خوانده‌ایم
از قلم، نقش مرکب خوانده‌ایم
سوره‌ها خواندیم بی‌وقف و سکون
کس نشد واقف به سِر یسرون
به چی می‌نازی لیلاخانم؟!
به این‌که مثلا شیعه هستی و توفیقت شده بری زیارت امام‌حسین(ع) و دست‌و‌پا شکسته، السلامی بگی، برگردی و با گرفتن ژستی عارفانه، به خودت بنازی و بگی سعادت شد، رفتم زیارت امامم!!
کدوم امام؟!
امامی که سر بریده‌اش هم بالای نیزه قرآن می‌خوند و تو با این همه ادعا، در فهم حتی یک آیه از قرآن، اجاره‌نشین وادیِ جهلی!…
پس‌از رسیدن به خانه، ساعت‌ها خودم را ملامت می‌کردم.
در خودم گم شدم.
دروغ چرا؟!
بخاطر جهلم از خودم بیزار شده‌بودم.
از خدا خواستم کمکم کند، نور رحیمانه‌اش به دلم تابید،
قرآن کریم را باز کردم.
سطر به سطرش را خواندم.
از همان ابتدا، همراه با شرح و تفسیر آیات.
باورم نمیشد؛
کتاب خدا، تا این حد، برای همه‌چیز پاسخ قانع کننده و دندان‌شکن داشته‌باشد.
نهال قلمم پا گرفت، روی کاغذ چرخید،
کاغذم جان گرفت و اندر تبلوری خاص،
پس‌از چهار سال تلاش،
شبهات را یکی‌یکی به صورت پرسش، به نگارش درآوردم،
پاسخ‌های قرآن شگفت انگیزست.
پاسخ‌هایی که اگر منافذ مردم به حرام، آلوده نباشد، پذیرشش کار سختی نیست و شهد تسلیم روی لبانشان، به آنی نقش خواهد بست.
سرانجام به قد قامت دعای‌پدر، قلمم قد کشید و نهالش به‌بار نشست.
و اینگونه‌شد که «پرسش‌های زمینی، پاسخ‌های آسمانی» در قالب کتابی زرین حیات یافت.


کتابی که بیش از حد برایم عزیز است؛
و چون تک فرزند، دوستش دارم.
این کتاب، مرهون لطف استادی‌ست که به نیش زبان و افشاندن بذر شُبهه، تمام سعی‌شان تیشه زدن بر ریشه‌ی دین بود. ولی خواست خدا چیز دیگری را رقم زد.

و آنجا بود که عمیقا فهمیدم؛
اگر خدا بخواهد عدو هم سبب خیر می‌گردد.
جناب استاد؛ پس‌از سال‌ها برای‌شما می‌نویسم:
«به خاطر نگاه تمسخرآمیزی که آن‌روز حواله‌ام کردید سپاسگزارم.
به‌خاطر درد عظیمی که آن روز بر پیکره‌ی ذهنم وارد کردید بی‌نهایت سپاسگزارم.
آن‌روز وجودم آبستن دردی‌شد ناگفتنی،
آن‌روز زیاد به خود پیچیدم،
در خود شکستم،
گریستم، اما به لطف خدا؛
ماحصل آن‌ همه پیچش و درد، تولد فرزندی شد پاک، به نام «پرسش‌های زمینی، پاسخ‌های آسمانی».
کتابی که متعاقبِ هر بار خواندنش، هزاران بار الهی شکر گفتنم بلند است.
ممنونم استاد.﴾

• نویسنده: لیلا محمدپور
– سایز: وزیری
– صفحه‌ آراء: حمیده صراف
– گرافیک: ریحانه بابااحمدی
– ناشر: انتشارات داسای

نکته:
این کتاب پیش‌تر توسط نشرهای دیگر به چاپ سوم هم رسید، اما اکنون به لطف الهی، به دامان مادر اصلی خود که همان نشر داسای باشد، برگشته و با جلد جدید به چاپ رسیده‌است.

🔥آغاز طرح پیش‌فروش با ۳۰% تخفیف:
📦 سفارش از طریق دایرکت:
@The.Daasay

📞 مرکز پخش واتساپ: انتشارات داسای
۰۹۳۹۳۲۷۶۴۷۲

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *