پرسش های زمینی پاسخ های آسمانی

استاد، آدم عجیبی بود.
از آن دسته آدم‌هایی که حتی طعمِ بدِ قورمه‌سبزی ننه‌قمرها را هم، به بیخ‌ و‌ ریشِ دین و آیین می‌چسباندند و به درون هر قفل زنگ زده ای کلید می چرخاندند تا دانشجوهای بینوای اجاره‌نشینِ فکری را به نقدِ دین تحریک کنند….
انگار نه انگار کلاس، کلاس جامعه شناسی بود. آنقدر که از در و دیوار، تابلو و آدم‌هایش حرف که نه، حرّافی می‌بارید!
یک پا برای خودش، کانون تحریکات سیاسی-اجتماعی-دینی شده بود.
از بختِ بد، در آن کلاسِ سی نفره‌ی به هر سر و  سو سودا، حتی یک‌نفر هم به‌جهت تراز فکری، با من یار نبود؛ و از این باب، در فقری ناتمام دست‌و‌پا می‌زدم.

رازهای مصر باستان

« بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ » فَلَا أُقْسِمُ بِمَا تُبْصِرُونَ (۳۸) وَمَا لَا تُبْصِرُونَ (۳۹) إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ (۴۰) وَمَا هُوَ بِقَوْلِ شَاعِرٍ قَلِيلًا مَا تُؤْمِنُونَ (۴۱) وَلَا بِقَوْلِ كَاهِنٍ قَلِيلًا مَا تَذَكَّرُونَ (۴۲) تَنزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعَالَمِينَ (۴۳)…